مدرسه سنّيان در برابر دار العلمِ شيعيان (بحثى در باره كتاب نقض) - صفحه 126

«سياستِ فرهنگىِ» خود در جامعه، نوعى عملِ «باز پس ستاندنِ» ميراث فرهنگى موجود در «كتاب» بود كه در اغلب اوقات، در منابع گوناگون، همانا به عنوان تصويرى از حفاظت و پاسدارى از «علم و دانش» ظاهر مى‏گردد (كه به طرزى برگشت‏ناپذير و غيرقابل انكار، تصوير نظم و انضباط و طبقه‏بندى و سازماندهى ديگرى را به ياد خواننده مى‏اندازد).
بارى، پس از بى‏نظمى‏ها و اغتشاشاتى كه درست پيش از ورود طغرل به بغداد صورت پذيرفت، آن واقعه تاريخى، با آتش‏سوزى «دار العلم» كه به شاپور [وزير شيعى‏] تعلق داشت (و در برخى منابع، به عنوان «دار الكتاب» از آن ياد مى‏شود) خاتمه مى‏يابد. اين «دار العلم»، در محلّه شيعيان كه با نام «الكرخ» معروف بود، قرار داشت.
در آن هنگام، وزيرِ سلطان كه عميد المُلك كُندرى نام داشت، مردم غارتگر و متهاجمى را كه به حمله كردن و سرقت و غارت و تخريب تالارهاى آن كتاب‏خانه مشغول بودند، پخش و پراكنده ساخت و سپس مجلّدهايى را كه همچنان سالم باقى مانده و شعله‏هاى آتش، خسارتى به آنها وارد نياورده بود، به جاى امنى منتقل كرد تا بتواند براى بارى ديگر، آن نظمِ از ميان رفته را مستقر سازد (بُندارى، ص 18).

فصل دوم : [مدرسه سنّيان‏]

در دوران حكومت سلجوقيان، اين «دار العلم»ها با چه پايانى رويارو شدند؟ اين پرسش، به دو دليل صورت مى‏گيرد: از يك سو، ماهيتِ نمادينِ «دار العلم» و مشهود و مشهور بودن آن از نظر اجتماعى و مدنى، به همراه تمام فعاليّت‏هايى كه در فضاى ملموس و فيزيكى آن صورت مى‏گرفت (و شايد حتّى بتوان اذعان داشت كه ماهيت «شهرى» و «عمومى» بودن آن...) كه همانا نشانگر سياستِ فرهنگىِ متعلّق به دوران حكومت سلاطين آل بويه بود، و از طريق تصاوير تاريخى‏اى كه مورّخان آن دوران ارائه كرده‏اند، به گونه‏اى مى‏نمايد كه گويى با ورود سلسله جديدِ سلجوقيان و مدارسى كه با ورود خود تأسيس نمودند، به كلّى از ميان رفت و محو گرديد. نظامى كه از آن پس جايگزين گرديد، با شيوه‏اى بسيار دقيق و گاه تشديدآميز، تصوير جديد

صفحه از 155