مدرسه سنّيان در برابر دار العلمِ شيعيان (بحثى در باره كتاب نقض) - صفحه 149

ستارگان آسمان دانش») نيز اقدام كرد.
در دوران وزارت اين وزير، برخى عادات فكرى و روشن‏فكرانه - كه ديگر وجود خارجى نداشتند - ، ديگر بار فعّال شدند. به خاطر اين وزير، نه تنها كلاس‏هاى درس «مدرسه» بازسازى‏شده، ديگر بار، جانى تازه گرفتند، بلكه در مكانى آموزشى كه آدمى بيشتر به ماهيت خصوصى و بسته آن مى‏انديشد، انواع سمينارها و گفتگوها و نشست‏هاى فرهنگى و ادبى را ترتيب داد (رَتَّبَ الوزير فى دارهِ المَجالس...) كه ميان استادانِ مكاتب گوناگون و از مدارس فقهى متفاوت صورت مى‏گرفت (و حضور أئمة الفِرق و فُقَهاءُها للمناظرات...) (بُندارى ، ص 215).
از اين چشم‏انداز، بدون ترديد، كتاب نقض، با ظرافت بيشترى به اين مبحث مى‏پردازد. بدان سان نيز تغيير تصوير وزير بيش از پيش مشهود مى‏گردد . براى دفاع از شكوه و جلال و بزرگى و زهد و تقواى مذهبىِ وزيران شيعى در دوران حكومت سلجوقيان و نيز در جهت آشكار ساختن وفادارى آنان نسبت به آن سلسله حكومتى سنّى مذهب، نگارنده كتاب، به نقل داستانى كوتاه از يك وزير شيعه مى‏پردازد كه با سياست‏هاى فرهنگى خود، از هر دو دوران آل‏بويه و سلجوقى به نيكى مى‏گذرد؛ داستانى از پشتيبانى و حمايتى فرهنگى و مشهود كه در چارچوبى از تداومى هميشگى كه گويى هرگز از هيچ نوع انقطاع و توقّفى به رنج نيفتاده بود، جاى گرفته است.
حال آن كه در واقعيت، آن وضعيت بر اساس دنبال كردن شيوه‏اى متفاوت كه بيشتر بر روى تحقّق بخشيدن و ارائه آثارى عمومى - كه نگاه آدمى را به سوى دوران گذشته معطوف مى‏دارد - ، عمل مى‏كند. بارى به صورت كلّى، «مدرسه» در ارتباطى بى چون و چرا با «سياست فرهنگىِ» شخصيّت حمايتگرانه وزير ظاهر مى‏شود، آن نيز از همان صفحه اوّل كتاب [نقض‏].
نگارنده اثر، با نهايت سهولت و آسانى، اين پيش‏داورىِ تعصّب‏آميز را كه بر اساس آن، حاكمان سلجوقى به شيعيان اجازه نداده بودند «مدارس» و خانقاه‏هايى را تأسيس كنند، مردود اعلام مى‏كند. او حتّى تابدان جا پيش مى‏رود كه مى‏نويسد از اين نوع

صفحه از 155