ستارگان آسمان دانش») نيز اقدام كرد.
در دوران وزارت اين وزير، برخى عادات فكرى و روشنفكرانه - كه ديگر وجود خارجى نداشتند - ، ديگر بار فعّال شدند. به خاطر اين وزير، نه تنها كلاسهاى درس «مدرسه» بازسازىشده، ديگر بار، جانى تازه گرفتند، بلكه در مكانى آموزشى كه آدمى بيشتر به ماهيت خصوصى و بسته آن مىانديشد، انواع سمينارها و گفتگوها و نشستهاى فرهنگى و ادبى را ترتيب داد (رَتَّبَ الوزير فى دارهِ المَجالس...) كه ميان استادانِ مكاتب گوناگون و از مدارس فقهى متفاوت صورت مىگرفت (و حضور أئمة الفِرق و فُقَهاءُها للمناظرات...) (بُندارى ، ص 215).
از اين چشمانداز، بدون ترديد، كتاب نقض، با ظرافت بيشترى به اين مبحث مىپردازد. بدان سان نيز تغيير تصوير وزير بيش از پيش مشهود مىگردد . براى دفاع از شكوه و جلال و بزرگى و زهد و تقواى مذهبىِ وزيران شيعى در دوران حكومت سلجوقيان و نيز در جهت آشكار ساختن وفادارى آنان نسبت به آن سلسله حكومتى سنّى مذهب، نگارنده كتاب، به نقل داستانى كوتاه از يك وزير شيعه مىپردازد كه با سياستهاى فرهنگى خود، از هر دو دوران آلبويه و سلجوقى به نيكى مىگذرد؛ داستانى از پشتيبانى و حمايتى فرهنگى و مشهود كه در چارچوبى از تداومى هميشگى كه گويى هرگز از هيچ نوع انقطاع و توقّفى به رنج نيفتاده بود، جاى گرفته است.
حال آن كه در واقعيت، آن وضعيت بر اساس دنبال كردن شيوهاى متفاوت كه بيشتر بر روى تحقّق بخشيدن و ارائه آثارى عمومى - كه نگاه آدمى را به سوى دوران گذشته معطوف مىدارد - ، عمل مىكند. بارى به صورت كلّى، «مدرسه» در ارتباطى بى چون و چرا با «سياست فرهنگىِ» شخصيّت حمايتگرانه وزير ظاهر مىشود، آن نيز از همان صفحه اوّل كتاب [نقض].
نگارنده اثر، با نهايت سهولت و آسانى، اين پيشداورىِ تعصّبآميز را كه بر اساس آن، حاكمان سلجوقى به شيعيان اجازه نداده بودند «مدارس» و خانقاههايى را تأسيس كنند، مردود اعلام مىكند. او حتّى تابدان جا پيش مىرود كه مىنويسد از اين نوع