زبان عربى (كه اثر بُندارى و مربوط به دوران زمامدارى انوشيروان بن خالد است) به دستمان رسيده است كه همين اثر، از سوى عماد الدين اصفهانى براى نوبتى ديگر، به رشته تحرير در آمده است.
در سال 460ق، شيخ عبد الملك ابومنصور بن يوسف، دار فانى را وداع مىگويد. او مدير بيمارستانى بود كه عضد الدوله در بغداد تأسيس كرده بود. او آن بناى وقفى را تحت مديريت خود گرفت و بيست و هشت پزشك جديد و سه كتابدار براى آن مكان استخدام كرد. بدين سان بد نيست به صورت اجمالى، از فعاليّتهاى حمايتگرانه نظام الملك سخن بگوييم. او مدارس زيادى بنا نهاد و هر يك از آنها را به صورت ملكِ وقفى در آورد و به هر كدام از آنها، يك ساختمان «كتابخانه» نيز اهدا كرد.
در اين منبع، در مورد وزراى حمايتگر، از شمس الملك بن نظام الملك نيز سخن به ميان آمده است؛ همويى كه ارتش سلطان را با يك بيمارستان صحرايى مجهّز كرد و چادرهاى مخصوصى را كه به عنوان فضاى بيمارستان سيّار عمل مىكردند با انواع تجهيزات پزشكى موجود در آن دوران و انواع داروها در اختيار ارتش نهاد، و افراد متخصّصى را براى كار در اين بيمارستان سيّار در نظر گرفت. در اين جا، نگارنده آن وقايع تاريخى، يك تصوير بسيار اخلاقگرايانه نيز از آن وزير ترسيم مىكند كه به نظر مىرسد وجود نوعى آموزشِ ذهنى و روشنفكرانه براى طبقه حاكم جامعه را تأييد مىكرده است؛ آموزشى كه همواره با سنّت كلاسيكِ فلسفهاى سياسى، عجين و آشنا باقى مانده بود؛ يعنى استادى در «ادب» كه همزمان از خرد و فرزانگى و درايتى بهرهمند بود كه صرفاً در وجودِ افرادى كه به نيكى حكومت مىكنند، مشاهده مىشود.
همين توصيفات، براى وزير ديگرى به نام تاج الدين بن دارَست فارسى - كه دستور بازسازى و نوسازى «مدرسه تاجيّه» را داد - ، مشاهده مىشود. اين مدرسه در بغداد و از سوى عموى او - كه تاج الملك ابو الغنائم بن دارَست نام داشت - ، تأسيس شده بود. او همچنين سِمَت «مُدرّس» را براى شيخ شرف الدين يوسف دمشقى تأييد نمود و به دعوت كردن استادان برجسته و فرهيخته ديگر (يا همان «نجوم العلم: