مدرسه سنّيان در برابر دار العلمِ شيعيان (بحثى در باره كتاب نقض) - صفحه 148

زبان عربى (كه اثر بُندارى و مربوط به دوران زمامدارى انوشيروان بن خالد است) به دستمان رسيده است كه همين اثر، از سوى عماد الدين اصفهانى براى نوبتى ديگر، به رشته تحرير در آمده است.
در سال 460ق، شيخ عبد الملك ابومنصور بن يوسف، دار فانى را وداع مى‏گويد. او مدير بيمارستانى بود كه عضد الدوله در بغداد تأسيس كرده بود. او آن بناى وقفى را تحت مديريت خود گرفت و بيست و هشت پزشك جديد و سه كتابدار براى آن مكان استخدام كرد. بدين سان بد نيست به صورت اجمالى، از فعاليّت‏هاى حمايت‏گرانه نظام الملك سخن بگوييم. او مدارس زيادى بنا نهاد و هر يك از آنها را به صورت ملكِ وقفى در آورد و به هر كدام از آنها، يك ساختمان «كتاب‏خانه» نيز اهدا كرد.
در اين منبع، در مورد وزراى حمايتگر، از شمس الملك بن نظام الملك نيز سخن به ميان آمده است؛ همويى كه ارتش سلطان را با يك بيمارستان صحرايى مجهّز كرد و چادرهاى مخصوصى را كه به عنوان فضاى بيمارستان سيّار عمل مى‏كردند با انواع تجهيزات پزشكى موجود در آن دوران و انواع داروها در اختيار ارتش نهاد، و افراد متخصّصى را براى كار در اين بيمارستان سيّار در نظر گرفت. در اين جا، نگارنده آن وقايع تاريخى، يك تصوير بسيار اخلاق‏گرايانه نيز از آن وزير ترسيم مى‏كند كه به نظر مى‏رسد وجود نوعى آموزشِ ذهنى و روشن‏فكرانه براى طبقه حاكم جامعه را تأييد مى‏كرده است؛ آموزشى كه همواره با سنّت كلاسيكِ فلسفه‏اى سياسى، عجين و آشنا باقى مانده بود؛ يعنى استادى در «ادب» كه هم‏زمان از خرد و فرزانگى و درايتى بهره‏مند بود كه صرفاً در وجودِ افرادى كه به نيكى حكومت مى‏كنند، مشاهده مى‏شود.
همين توصيفات، براى وزير ديگرى به نام تاج الدين بن دارَست فارسى - كه دستور بازسازى و نوسازى «مدرسه تاجيّه» را داد - ، مشاهده مى‏شود. اين مدرسه در بغداد و از سوى عموى او - كه تاج الملك ابو الغنائم بن دارَست نام داشت - ، تأسيس شده بود. او همچنين سِمَت «مُدرّس» را براى شيخ شرف الدين يوسف دمشقى تأييد نمود و به دعوت كردن استادان برجسته و فرهيخته ديگر (يا همان «نجوم العلم:

صفحه از 155