با تصوّف آشنا شد و حدود بيست سال با صوفيه بغداد ارتباط داشت امّا وقتى عقايد و سخنان تند خود را آشكار كرد از محافل آنها رانده شد. ۱ حلّاج پس از آن به نقاط مختلف دنياى اسلام سفرهايى نمود و به تبليغ پرداخت و با عقايد خاص ۲ طرفدارانى جدّى به دست آورد و به تدريج، ارتباط خود را با بدنه اصلى تصوّف قطع كرد. مدّتى سعى نمود با بيان نظرياتى درباره مهدويت خود را به اماميه نزديك كند، امّا با مخالفت جدّى علمايى مثل ابوسهل نوبختى مواجه شد. با افزايش فعاليت حلّاج و طرفدارانش، جبهه مخالفان او كه فقها و متكلّمان شيعه و اهل سنّت را شامل بود، زمينه تعقيب وى توسط حكومت را ايجاد كردند.
او در سال 301ق در شوش دستگير شد و در محضر على بن عيسى وزير، به اتهام قرمطى گرى و زنديقى محاكمه شد، ولى محكوم نشد. هشت سال در زندان بود تا اين كه نامه اى از او يافتند كه طبق آن حلّاج معتقد بود هر كس نتواند حج را به جاى آورد، مى تواند در خانه خود جايى را به اين امر اختصاص دهد. اين مسئله و چند مورد ديگر، به حامد بن عباس، وزير وقت، اين توانايى را داد كه از فقها و قضات، حكم قتل او را بگيرد و حتى صوفيانى مثل ابومحمّد جريرى و ابوبكر شبلى را هم به شهادت عليه او وا دارد. عاقبت در ذى قعده 309 ق، حلّاج را پس از تازيانه زدن و مثله نمودن، بر دار كردند و آتش زدند. ۳ وى از صوفيان پر كارى است كه آثار زيادى در حدود 46 كتاب نوشته كه مشهورترين آن طاسين الازل و الجواهر الاكبر نام دارد. ۴
1.طبقات الصوفية، ص ۲۳۶.
2.اين عقايد اغلب توسط مخالفان به او منتسب شده است و در واقع اتهامات او محسوب مى شود و چندان قابل اعتماد نيستند. برخى از آنها عبارت اند از: اعتقاد به تناسخ و حلول، ادّعاى ربوبيت، ثنويت گرايى رجعت، مهدويت و .... (الفهرست، ابن نديم، ص ۳۵۶).
3.الكامل فى التاريخ، ج ۱۳، ص ۱۷۰ و ۱۷۱.
4.الفهرست، ابن نديم، ص ۳۵۸.