521
تحفة الأولياء ج2

۱۱۹۶.حسين بن محمد اشعرى، از معلّى بن محمد، از ابوالفضل، يعنى: عبداللّه بن ادريس، از محمد بن سنان روايت كرده است كه گفت: در نزد امام محمد تقى عليه السلام بودم، پس ذكر اختلاف شيعيان را جارى كردم. حضرت فرمود كه:«اى محمد، به درستى كه خداى تبارك و تعالى هميشه به وحدانيّت و يگانگى خويش متفرّد و تنها بود، بعد از آن، محمد و على و فاطمه را آفريد، و ايشان هزار روزگار مكث كردند. پس همه چيزها را آفريد و ايشان را در هنگام آفريدن آنها، حاضر گردانيد، و اطاعت ايشان را بر آنها جارى ساخت، و امور آنها را به ايشان وا گذاشت، پس ايشان حلال مى گردانند آنچه را كه مى خواهند، و حرام مى سازند آنچه را كه مى خواهند. و هرگز چيزى را نخواهند، مگر به خواست خداى تبارك و تعالى».
بعد از آن فرمود كه: «اى محمد، اين دين دارى كردنى است كه هر كه آن را پيشى گيرد از دين، به در رود؛ چنانچه تير از نشانه بيرون مى رود، و هر كه از آن باز ايستد، هلاك شود، و هر كه ملازم آن باشد و از آن دست بر ندارد، به حقّ مى رسد. اى محمد، اين را با خود بگير و از آن دست بر مدار».

۱۱۹۷.چند نفر از اصحاب ما روايت كرده اند، از احمد بن محمد، از ابن محبوب، از صالح بن سهل، از امام جعفر صادق عليه السلام كه :«بعضى از قريش به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كرد كه: به چه چيز بر همه پيغمبران پيشى گرفتى و حال آن كه تو در آخر ايشان مبعوث شدى، و خاتم ايشانى (كه پيغمبرى به تو ختم شد)؟
فرمود كه: من، اوّل كسى بودم كه به پرودگار خويش ايمان آوردم، و اوّل كسى كه اجابت كرد، من بودم، در هنگامى كه خدا پيمان از پيغمبران گرفت و ايشان را بر نفس هاى ايشان شاهد گردانيد كه: آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: بلى، تو پروردگار مايى. پس اوّل پيغمبرى كه قبول كرد و بلى گفت، من بودم. پس همه ايشان را پيشى گرفتم به اقرار كردن به خدا» .

۱۱۹۸.على بن محمد، از سهل بن زياد، از محمد بن على بن ابراهيم، از على بن حمّاد، از مفضّل روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: چگونه بوديد در وقتى كه در صورت سايه ها و روح هاى بى بدن بوديد؟ فرمود كه:«اى مفضّل، ما در نزد پروردگار خويش بوديم و كسى غير از ما در نزد آن جناب نبود، و در سايه بانِ سبزى، او را تسبيح و تقديس و تهليل و تمجيد مى كرديم، و غير از ما، هيچ فرشته مقرّب و هيچ صاحب روحى نبود تا آن كه اراده خدا به آفريدن چيزها تعلّق گرفت. پس آنچه را كه خواست آفريد، به آن كيفيّتى كه خواست؛ از فرشتگان و غير ايشان. بعد از آن، علم اينها را به ما رسانيد و خبر اينها را به ما داد».


تحفة الأولياء ج2
520

۱۱۹۶.الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ ، عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ ، عَنْ أَبِي الْفَضْلِ عَبْدِ اللّهِ بْنِ إِدْرِيسَ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ ، قَالَ :كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي عليه السلام ، فَأَجْرَيْتُ اخْتِـلَافَ الشِّيعَةِ ، فَقَالَ : «يَا مُحَمَّدُ ، إِنَّ اللّهَ ـ تَبَارَكَ وَ تَعَالى ـ لَمْ يَزَلْ مُتَفَرِّداً بِوَحْدَانِيَّتِهِ ، ثُمَّ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ ، فَمَكَثُوا أَلْفَ دَهْرٍ ، ثُمَّ خَلَقَ جَمِيعَ الْأَشْيَاءِ ، فَأَشْهَدَهُمْ خَلْقَهَا ، وَ أَجْرى طَاعَتَهُمْ عَلَيْهَا ، وَ فَوَّضَ أُمُورَهَا إِلَيْهِمْ ، فَهُمْ يُحِلُّونَ مَا يَشَاؤُونَ ، وَ يُحَرِّمُونَ مَا يَشَاؤُونَ ، وَ لَنْ يَشَاؤُوا إِلَا أَنْ يَشَاءَ اللّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالى».
ثُمَّ قَالَ : «يَا مُحَمَّدُ ، هذِهِ الدِّيَانَةُ الَّتِي مَنْ تَقَدَّمَهَا مَرَقَ ، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا مَحَقَ ، وَ مَنْ لَزِمَهَا لَحِقَ ؛ خُذْهَا إِلَيْكَ يَا مُحَمَّدُ» .

۱۱۹۷.عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ ، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ ، عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ عليه السلام :«أَنَّ بَعْضَ قُرَيْشٍ قَالَ لِرَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله : بِأَيِّ شَيْءٍ سَبَقْتَ الْأَنْبِيَاءَ وَ أَنْتَ بُعِثْتَ آخِرَهُمْ وَ خَاتَمَهُمْ ؟
قَالَ : إِنِّي كُنْتُ أَوَّلَ مَنْ آمَنَ بِرَبِّي ، وَ أَوَّلَ مَنْ أَجَابَ حِينَ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ «وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلى» ، فَكُنْتُ أَنَا أَوَّلَ نَبِيٍّ قَالَ : بَلى ، فَسَبَقْتُهُمْ بِالْاءِقْرَارِ بِاللّهِ» .

۱۱۹۸.عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَمَّادٍ ، عَنِ الْمُفَضَّلِ ، قَالَ :قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللّهِ عليه السلام : كَيْفَ كُنْتُمْ حَيْثُ كُنْتُمْ فِي الْأَظِلَّةِ؟ فَقَالَ : «يَا مُفَضَّلُ ، كُنَّا عِنْدَ رَبِّنَا ـ لَيْسَ عِنْدَهُ أَحَدٌ غَيْرُنَا ـ فِي ظُلَّةٍ خَضْرَاءَ ، نُسَبِّحُهُ وَ نُقَدِّسُهُ وَ نُهَلِّلُهُ وَ نُمَجِّدُهُ ، وَ مَا مِنْ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ وَ لَا ذِي رُوحٍ غَيْرُنَا حَتّى بَدَا لَهُ فِي خَلْقِ الْأَشْيَاءِ ، فَخَلَقَ مَا شَاءَ كَيْفَ شَاءَ مِنَ الْمَـلَائِكَةِ وَ غَيْرِهِمْ ، ثُمَّ أَنْهى عِلْمَ ذلِكَ إِلَيْنَا» .

  • نام منبع :
    تحفة الأولياء ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    تحقیق : مرادی، محمد
    تعداد جلد :
    4
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388 ش
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 164294
صفحه از 856
پرینت  ارسال به