[حديث] سوم
۰.اصل: [أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ ]عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللّه ِ عليه السلام ، قَالَ : قُلْتُ لَهُ : مَا الْعَقْلُ؟ قَالَ : «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمنُ ، وَاكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ». قَالَ : قُلْتُ : فَالَّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ؟ فَقَالَ : «تِلْكَ النَّكْرَاءُ ، تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ ، وَهِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَلَيْسَتْ بِالْعَقْلِ» .
شرح: النَّكْرَاء (به فتح نون و سكون كاف و راء بى نقطه و الف ممدوده): آنچه از آن بايد گريخت.
يعنى: روايت است از بعض ياران ما بالا برد راوى، سندِ حديث را تا امام جعفر صادق عليه السلام ، گفت راوى كه: گفتم امام را كه: چيست خردمندى؟
گفت كه: چيزى است كه پرستش كرده شده است به آن اللّه تعالى و به هم رسانيده شده است به آن، باغ هاى بهشت.
گفت راوى كه: گفتم كه: پس آنچه بود در معاويه، چه بود؟ پس گفت امام عليه السلام : آن، بلا بود. آن، بدخواهى بود و آن، مانند خردمندى بود و خردمندى نبود؛ چه پيروى حق نمى كرد و زيركى دنيا و بس، خردمندى نيست.