185
صافي در شرح کافي ج1

[حديث] سوم

۰.اصل: [أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ ]عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللّه ِ عليه السلام ، قَالَ : قُلْتُ لَهُ : مَا الْعَقْلُ؟ قَالَ : «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمنُ ، وَاكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ». قَالَ : قُلْتُ : فَالَّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ؟ فَقَالَ : «تِلْكَ النَّكْرَاءُ ، تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ ، وَهِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَلَيْسَتْ بِالْعَقْلِ» .

شرح: النَّكْرَاء (به فتح نون و سكون كاف و راء بى نقطه و الف ممدوده): آنچه از آن بايد گريخت.
يعنى: روايت است از بعض ياران ما بالا برد راوى، سندِ حديث را تا امام جعفر صادق عليه السلام ، گفت راوى كه: گفتم امام را كه: چيست خردمندى؟
گفت كه: چيزى است كه پرستش كرده شده است به آن اللّه تعالى و به هم رسانيده شده است به آن، باغ هاى بهشت.
گفت راوى كه: گفتم كه: پس آنچه بود در معاويه، چه بود؟ پس گفت امام عليه السلام : آن، بلا بود. آن، بدخواهى بود و آن، مانند خردمندى بود و خردمندى نبود؛ چه پيروى حق نمى كرد و زيركى دنيا و بس، خردمندى نيست.


صافي در شرح کافي ج1
184

[حديث] دوم

۰.اصل: [عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ ، عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ ، عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ ، عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ ، عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ ]عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام ، قَالَ : «هَبَطَ جَبْرَئِيلُ عليه السلام عَلى آدَمَ ـ صلى اللّه عليه ـ ، فَقَالَ : يَا آدَمُ ، إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أُخَيِّرَكَ وَاحِدَةً مِنْ ثَلَاثٍ ، فَاخْتَرْهَا وَ دَعِ اثْنَتَيْنِ ، فَقَالَ لَهُ آدَمُ عليه السلام : يَا جَبْرَئِيلُ ، وَمَا الثَّلَاثُ؟ فَقَالَ : الْعَقْلُ ، وَالْحَيَاءُ ، وَالدِّينُ ، فَقَالَ آدَمُ عليه السلام : إِنِّي قَدِ اخْتَرْتُ الْعَقْلَ ، فَقَالَ جَبْرَئِيلُ لِلْحَيَاءِ وَالدِّينِ : انْصَرِفَا وَدَعَاهُ ، فَقَالَا : يَا جَبْرَئِيلُ ، إِنَّا أُمِرْنَا أَنْ نَكُونَ مَعَ الْعَقْلِ حَيْثُ كَانَ ، قَالَ : فَشَأْنَكُمَا ، وَعَرَجَ» .

شرح: الْحَيَاء (به فتح حاء بى نقطه و تخفيف ياء دو نقطه در پايين و الف ممدوده، مصدر مَعْتَلّ العينِ يائىِ و معتلّ اللام يائىِ باب عَلِمَ): شرم؛ و مراد اين جا، نگاه داشتن حدّ خود است به ترك خودرأيى و حكم از پيش خود در آنچه اختلاف در آن، مستمرّ باشد، خواه خودرأيى به دعوى علم به وسيله مكاشفه بى توسّط وحى به رسولى باشد و خواه به غير آن باشد، موافق آيت سوره زمر: «قُلِ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَـوَ تِ وَ الْأَرْضِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ أَنتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِى مَا كَانُواْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ» . ۱
الدِّين (به كسر دال بى نقطه، مصدر باب «ضَرَبَ»): فرمان بردارى؛ و مراد اين جا، اطاعت اللّه و رسولش است در احكام معلومه از ايشان، مثل سؤال اَهل الذِّكر عليهم السلام از احكام غير معلومه از ايشان.
يعنى: روايت است از امير المؤمنين عليه السلام گفت كه: فرود آمد جبرئيل عليه السلام بر آدم صفى ـ صَلَّى اللّه ُ عَلَيْه ـ . پس گفت كه: اى آدم! به تحقيق، من مأمور شدم از جانب اللّه تعالى به اين كه تو را گويم كه: بگزين يكى از سه صفت را. پس بگزين آن يك را و بگذار دو را.
پس گفت او را آدم عليه السلام كه: اى جبرئيل! و چيست آن سه؟
پس گفت جبرئيل كه: آن سه خردمندى و شرم و طاعت است.
پس گفت آدم عليه السلام كه: به درستى كه من به تحقيق گزيدم خردمندى را.
پس گفت جبرئيل، شرم و طاعت را كه: برگرديد و بگذاريد آدم را با خردمندى.
پس گفتند كه: اى جبرئيل! به درستى كه ما مأمور شديم از جانب اللّه تعالى به اين كه باشيم با خردمندى، هر جا كه باشد.
گفت جبرئيل عليه السلام كه: پس به كار خود باشيد و بالا رفت به محلّ خود از آسمان.
مخفى نماند كه اين كلام، تمثيل است و مقصود اين است كه: خردمندى اصل است و شرم و طاعت، لازمِ آن اند و بى آن نمى باشند.

1.زمر (۳۹): ۴۶.

  • نام منبع :
    صافي در شرح کافي ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    تحقیق : درایتی، محمد حسین
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388 ش
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 89945
صفحه از 500
پرینت  ارسال به