۰.اصل: «وَقَالَ : (أكْثَرُهُمْ لا يَشْعُرُونَ) ».
شرح: و گفت كه: بيشتر امّتِ هر رسولى بى شعورى كرده، پندارند كه مدد كردن اللّه تعالى ايشان را به مال و فرزندان، دلالت مى كند بر اين كه اللّه تعالى با ايشان خير خواهى مى كند با آن كه خلاف قولِ هر رسولى كرده، اختلاف از روى ظن مى كنند.
مخفى نماند كه اين لفظ در قرآن نيست و در سوره مؤمنون چنين است: «بَل لَا يَشْعُرُونَ» . ۱ پس مى تواند بود كه نقل مضمون آن شده باشد تا اشارت شود به اين كه مراد، بيشتر امّتِ هر رسولى است، نه همه؛ چه همه، خلاف گفته اللّه تعالى و رسولى كه به ايشان آمده، نكرده اند و راه اختلاف از روى ظن، پيش نگرفته اند. و در سوره يونس و سوره نمل: «أَكْثَرَهُمْ لَا يَشْكُرُونَ»۲ هست.
۰.اصل: «يَا هِشَامُ ، ثُمَّ ذَكَرَ أُولِي الْأَلْبَابِ بِأَحْسَنِ الذِّكْرِ ، وَحَلَاهُمْ بِأَحْسَنِ الْحِلْيَةِ ، فَقَالَ : «يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَما يَذَّكَّرُ إِلّا أُولُوا الْألْبَابِ» ». ۳
شرح: الحِكْمَة (به كسر حاء و سكون كاف): خوددارى در گفتار و در كردار از پيروى ظن. مشتق است از «حَكَمَة» (به فتح حاء و فتح كاف) به معنى دهنه لجام كه ستور را نگاه مى دارد از حركات بد، و مراد اين جا، ضدّ فحشاء است كه در آيت سابقه بر اين، مذكور است كه: «الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَآءِ وَاللَّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُوَفَضْلاً وَاللَّهُ وَ سِعٌ عَلِيمٌ» . ۴ و «فَحْشاء» حكم به چيزى است بى علم به آن، چنانچه بيان مى شود در «كِتَابُ الحُجَّة» در شرح حديث اوّلِ باب پانزدهم. و تفسير حكمت به فهم و عقل، مى آيد در اين حديث و مى آيد در حديث چهاردهمِ اين باب كه: «وَالْحِكْمَةُ وَضِدُّهَا الْهَوى» و مى آيد در «كِتَابُ التَّوْحِيد» در كلام مصنّف در ذيل باب چهاردهم كه: «وَالْحِكْمَةُ وَضِدُّهَا الْخَطَأُ» و حاصل همه يكى است.
ذكر مضارع در وَ مَنْ يُؤْتَ و ذكر قَدْ و ماضى در فَقَدْ اُوتِيَ، نظير «إلاّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّه » ، ۵ براى اشعار به اين است كه خيرِ كثير، مقدّم است بر حكمت و باعث آن است، چنانچه حكمت، مقدّم است بر «مغفرت» و «فضل» و باعث آنها است.
خير اين جا، ضدّ «فقر» است كه مذكور است در آيت سابقه بر اين؛ و آن، در اصل، مال دارى است، مثل آيت سوره عاديات: «وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ»۶ و مراد اين جا، جارى مجراى مال دارى و بهتر از آن است، چنانچه بيان مى شود در «كِتَابُ الدُّعَاءِ» در شرح حديث اوّلِ باب نوزدهم كه «بَابُ مَنْ أَبْطَأَتْ عَلَيْهِ الْاءِجَابَةُ» است.
و تفسير خير كثير به «طاعة اللّه » و «معرفة الإمام» مى آيد در «كِتَابُ الحُجَّة» در حديث يازدهمِ باب هفتم كه «بَابُ مَعْرِفَةِ الْاءِمَامِ وَالرَّدّ إِلَيْهِ» است و تفسير آن به معرفت امام و اجتناب از اصرار بر كبائر، مى آيد در حديث نوزدهمِ باب صد و دوازدهمِ «كِتَابُ الْاءِيمَانِ وَالْكُفْرِ» كه «بَابُ الْكَبَائِرِ» است؛ و حاصل همه يكى است.
يعنى: اى هشام! اللّه تعالى اكتفا به سرزنش و نوازش كه گذشت نيز نكرد؛ بلكه با وجود آن، ياد كرد صاحبان مغزها را به بهترين يادى و زيور داد ايشان را به بهترين زيورى؛ به اين روش كه گفت در سوره بقره كه: مى دهد اللّه تعالى به توفيق خود، نگاهدارى خود از حكم به ظن را به هر كه خواهد و مصلحت داند. و هر كه داده شود نگاهدارى خود، پس به تحقيق داده شده بى نيازى بسيار. و در خاطر خود جا نمى دهد اين خير كثير را كسى، مگر صاحبان مغزها؛ چه ديگران از پىِ مال و جاه دنيا مى شتابند و اين خير كثير را سهل مى شمرند.