۰.اصل: «يَا هِشَامُ ، إِنَّ اللّه َ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ : «إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ»۱ يَعْنِي عَقْلٌ».
شرح: اى هشام! به درستى كه اللّه تعالى مى گويد در كتاب خود در سوره ق كه: به درستى كه در بيان احوال اهل بهشت و اهل جهنّم، هر آينه به ياد انداختن حق است براى كسى كه بوده باشد او را دلى. امام عليه السلام گفت كه: يعنى خردمندى؛ چه ناخردمند، مانند كسى است كه دل ندارد.
۰.اصل: «وَقَالَ: «وَلَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الحِكْمَةَ»۲ قَالَ : الْفَهْمَ وَالْعَقْلَ».
شرح: فَهْم (به فتح فاء و سكون يا فتح هاء): ضدّ حُمق، يا ضدّ غَباوت است، چنانچه مى آيد در حديث چهاردهمِ اين باب.
يعنى: و گفت در سوره لقمان كه: و هر آينه به تحقيق داديم لقمان را حكمت. امام عليه السلام فرمود كه: مراد به حكمت، هوشمندى و خردمندى است، نه پيغمبرى.
۰.اصل: «يَا هِشَامُ ، إِنَّ لُقْمَانَ قَالَ لِابْنِهِ : تَوَاضَعْ لِلْحقّ تَكُنْ أَعْقَلَ النَّاسِ ، وَإِنَّ الْكَيْسَ لَدَى الْحقّ يَسِيرٌ ، يَا بُنَيَّ إِنَّ الدُّنْيَا بَحْرٌ عَمِيقٌ قَدْ غَرِقَ فِيهَا عَالَمٌ كَثِيرٌ ، فَلْتَكُنْ سَفِينَتُكَ فِيهَا تَقْوَى اللّه ِ ، وَحَشْوُهَا الْاءِيمَانَ ، وَشِرَاعُهَا التَّوَكُّلَ ، وَقَيِّمُهَا الْعَقْلَ ، وَدَلِيلُهَا الْعِلْمَ ، وَسُكَّانُهَا الصَّبْرَ ».
شرح: الحقّ : به كار آمدنى. پس باطل به كار نيامدنى است و هر جا كه حق و باطل استعمال كنند، اين دو معنى، منظور است و مراد اين جا به حق، آدابى است كه اللّه تعالى در كتاب خود به پيغمبر هر زمانى فرستاده.
سُكّان (به ضمّ سين بى نقطه و تشديد كاف) جمع ساكن است؛ و مراد اين جا، دنباله كشتى است كه مانند جلو است براى كشتى، به اعتبار اين كه هر كشتى كه آن را ندارد، مسافران دريا در آن ساكن نمى شوند.
يعنى: اى هشام! به درستى كه لقمان حكيم گفت پسرش را كه: فروتنى كن براى احكام كتاب اللّه تعالى تا باشى خردمندترِ مردمان. و به درستى كه خردمندِ نزد حق، كم است؛ چه بيشتر مردمان، كتاب الهى را گذاشته، از پى شبهت ها مى دوند. اى پسرك من! دنيا دريايى است ته دار . ۳ به تحقيق فرو رفته و هلاك شده اند در دنيا جمعى بسيار . پس بايد كه باشد كشتى نجات تو از اين دنياى پر شر و شور، ترس اللّه تعالى. و باشد متاع كشتى تو، گرويدن به خدا و رسولش. و باشد بادبان كشتى تو، واگذاشتن كار خود به خداى تعالى كه آنچه او گويد كه بكن، كنى و آنچه گويد كه مكن، نكنى. يا مراد، اين است كه: طلب حاجت هاى خود از او كنى. و باشد كارفرماى كشتى تو، خردمندى. و باشد راهنماى كارفرماى كشتى تو، عمل به مقتضاى علمِ حاصل از محكمات كتاب الهى، به معنى اين كه اوّل از پى محكمات كتاب الهى رَوى تا متشابهات، معلوم شود و پيروى ظن نكنى. و باشد سُكّان كشتى تو، صبر كه چيزى كه ندانى نگويى و نكنى كه مبادا كشتى از راه راست به در رود.