تخم را استحالات واقع شود و صورت جوجكى متكوّن شود و چون يكى از والدين بضرورت به طلب غذا رود ، ديگرى بر روى بيضه نشيند تا وقتى كه صاحبش مراجعت كند و دانستن آنكه اگر او نيز بر خيزد تخم سرد مى شود و سرد شدن در اثناى تكوّن، موجب فساد جوهر ذات مى شود . و خالق رؤوف رحيم چنانكه جنين را از خون حيض و استحاضه تغذيه مى كند، از سپيدى تخم غذاى او را آماده و مهيّا كرده ؛ زيرا كه نه اورا راهى به بيرون هست و نه ابوين را راهى به اندرون و چون به حدّ كمال رسيد و اجزاى بدنش تمام شد ، افاضه روح و قلب مى شود بروى و پادشاه على الاطلاق حاكمى واليّى براى مملكت بدن او تعيين مى فرمايد و والدين او را به حرارت غريزى خود مى پر[و]رند و هر يك بر گرسنگى و تشنگى صبر مى كند تا رفيقش باز آيد، هر چند به سبب آنكه دير به روزى خود بر خورد و دير مراجعت نمايد و آن رفيق نيز چون قدر ضرورى تحصيل كرد ، ديگر از راه حرص و شره بر التذاذ ، دير كردن را بر خود جايز نمى داند و خود را به رفيقش مى رساند تا او نيز به طلب روزى رود و خود به جاى او نشيند . و به اين قرار مدتى مى گذرانند و ملال بهم نمى رسانند و از دير آمدن جوجه، مأيوس از آن نمى شوند، هر چند نوبت اوّل تولّد باشد .
و بعد از آنكه جوجه را بيرون آوردند، چون پارچه گوشتى است و مو بر اعضاى آن نروييده و تاب مباشرت هوا ندارد ، والدين بر سبيل تناوب او را در تحت جناح خود از حرّ و برد محافظت مى كنند تا آنكه مدبّر حكيم او را به خلعت شَعر مخلّع گرداند، آنگاه هر دو به طلب غذا مى روند ، هم از براى خود وهم از براى جوجهاى خود ، پس يك يك از غذايى كه در چينه دان ايشان استقرار يافته و با رطوبات آميخته شده و قدرى از صلابتى كه داشته كم شده و نرم گرديده ، برمى گردانند و اوّلاً منقار جوجه را به دهان گرفته، بادى به معده ورودهاى او مى دمند تا چون عصبا نيست تمدّد كند ووا شود و غذا در آن ، حركت تواند كرد ، پس غذا را از كنار دهان به دهان او