گزاره‏ هاى دينى در مثنوى - صفحه 64

صوفيه ـ حديث ناميده مى شده مى پردازيم. پيش از آن لازم است به اين مهم اشاره اى داشته باشيم كه مولوى با نگاه يك صوفى به حديث مى نگرد. و صوفى كسى ست كه مطابق تعريف دكترشفيعى كدكنى، (كه مى توان آن را بهترين و نزديك ترين تعريف به واقعيت دانست )باگزاره هاى مذهبى برخورد هنرى مى كند. ايشان هنرمند را كسى مى داند كه مادهّ اى اوليه را در كارگاه خيال و عاطفه خويش به گونه اى تغيير شكل مى دهد تا از آن چيز ديگرى مى سازد. به طورى كه اين سه ويژگى را توأمان داراست:
اولاً: ماده اوليه آن قدر تغيير شكل پيدا كرده، كه صورت ديگرى مى يابد.
ثانيا: محصول به دست آمده را مردم دوست مى دارند و به سمتش جلب مى شوند.
ثالثا: اين نوع تغيير شكل، كم ياب است و از هركسى هم بر نمى آيد.
به عنوان مثال مجسمه ساز يك هنرمند است. چرا كه ماده اوليه اى مانند سنگ را با بهره گيرى از خيال و عاطفه و آموخته هاى خود، به مجسّمه موجودى تبديل مى كند كه هر سه ويژگى ياد شده را داراست.
براساس اين تعريف، حال اگر ماده اوليه «مذهب» و گزاره هاى مذهبى (آيات قرآنى، احاديث و سيره بزرگان دين) باشد، برخورد هنرى كردن باآن يعنى: در كارگاه خيال و عاطفه خود به گزاره مذهبى يك معناو مفهوم تازه بدهيم، كه در اصل عبارت نبوده، به طورى كه هم جذّاب باشد وهم هركسى قادر به انجامش نباشد. و اين همان تصّوف است. تصوّف حاصل برخورد هنرى كردن بامذهب است . ۱ البتّه نبايد از نظر دور داشت كه با «هنر» گاه مى توان به تبيين و شرح بيشتر گزاره هاى مذهبى پرداخت. در اين صورت ماده اوليه بدون تغيير ماهيت باقى مى ماند و به چيز ديگرى تبديل نمى شود، بلكه فقط جذّاب تر و خواستنى تر مى گردد.
اين هر دو نوع (برخورد هنرى، و تبيين هنرى) در باب گزاره هاى مذهبى در مثنوى ديده مى شود.

1.ـ شفيعى كدكنى، زبور پارسى، ص ۲۷

صفحه از 77