زانكه تاريك است و هر سو پنبه زاردرميان پنبه چون باشد شرار
ظالم آن قومى كه چشمان دوختندوز سخن ها عالمى را سوختند
عالمى را يك سخن ويران كندروبهان مرده را شيران كند
(دفتر اول ـ ابيات 6 ـ 1603)
همچنيـن در دفتـر دوم مثنـوى در ترجمه حديث معروف كه «المرء مخبوء تحت لسانه » 1 تشبيهى تازه و بديع دارد. درباره اين كه سخن و زبان، رازهاى نهفته را آشكار مى كند، آورده است:
آدمى مخفى ست در زير زباناين زبان پرده است بر درگاهِ جان
چون كه بادى پرده را در هم كشيدسرّ صحن خانه شد بر ما پديد
(دفتر دوم ـ بيت 884)
در فضيلت خاموشى نيز كه ـ بنا بر آن چه از روايات بر مى آيد ـ خود از فضايل اخلاقى محسوب مى شود، نكته هاى دقيق و لطيفى دارد. مانند اين كه مى گويد خاموشى دَخل است و سخن گفتن خرج:
اين سخن در سينه دخل مغزهاستدر خموشى مغز جان را صد نماست
چون بيامد بر زبان، شد خرج مغزخرج كم كن تا بماند مغز، نغز
مرد كم گوينده را مغزى ست زفتقشر گفتن چون فزون شد، مغز رفت
(دفتر پنجم ـ بيت 1177)
مى توان گفت : اين بيت ها بيان هنرمندانه اين حديث است كه «اذا تمّ العقل نقص الكلام» 2 وهمان گونه كه امام صادق عليه السلام نيزدرفضيلت خاموشى فرموده اند: « السكوتُ
1.ـ مجلسى، بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۲۸۵.
2.ـ بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۲۹۰