نظير آن رادر ديباچه هيچ كتابى نتوان ديد.» ۱ همان طور كه ملاحظه مى شود هنرمندى مولوى در اين جاست كه كوه عظيم معانى مورد نظر خويش را بر كاهى بنانهاده كه آن را با آوردن از قول رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم به مطمئن ترين ومحكم ترين مسندها نشانده است!از ديگر نمونه هاى برخورد هنرى با گزاره هاى مذهبى، برخورد با احاديث تاريخ اسلام است.
مولوى در ذيل واقعه اى به نام واقعه ى تعريس ۲ بيان مى كند:
مصطفى بى خويش شد زان خوب صوتشد نمازش در شب تعريس، فوت
سر از آن خواب مبارك بر نداشتتا نماز صبح دم آمد به چاشت
(دفتر اول ـ بيت 90 و 1989)
ماجرا ازاين قراراست كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم ويارانش، هنگام بازگشـت ازجنگ خيبر،تا پايان شب هيچ جا مجال توقّف نيافته اند، ازفرط خستگى به خواب مى روند.پيامبر صلى الله عليه و آله وسلمبه مؤذن خود مى گويند كه ما مى خوابيم، تو هنگام نماز باصداى اذانِ خود، اسباب استراحت روح ما را فراهم كن (اَرِحنا يا بلال).امّا هنگام بلند شدن صداى روح بخش اذان، حضرت رسول بيهوش شده ونماز صبح از ايشان فوت مى گردد.
شايدپرداختن به سند اين واقعه، كه درآن صراحتا به قضا شدن نمازصبح پيامبر صلى الله عليه و آله وسلماشاره شده، آن هم درحالى كه فرد غير معصومى مثل بلال به موقع بيدار شده، لزومى نداشته باشد ؛ ولى از جهت بارز شدن نوع بهره گيرى مولوى از اين روايت، پرداختن به آن خالى از فايده نخواهد بود.
در مآخذ قصص مثنوى، اين داستان را بر گرفته از روايت صحاح ستّه دانسته اند: «از عمران بن حصين روايت شده كه گفت: در مسيرى همراه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم بودم تمام شب راه رفتيم تا نزديكى صبح بهمنزل فرود آمديم.پس خواب بر چشم هامان غلبه كرد.تا اين كه
1.ـ فروزانفر، شرح مثنوى شريف، ج ۱، ص ۶
2.ـ اين لفظ در لغت به مفهوم «در آخر شب به منزل فرود آمدن» است.