آفتاب در آمد. اولين كسى كه از بين ما بيدار شد، ابوبكر بود و ما پيامبر صلى الله عليه و آله وسلمرا از خواب بيدار نكرديم تا خودش بيدار شود.سپس عمر برخاست و در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله وسلمايستاد و شروع به تكبير گفتن كرد و صدايش را بالا مى برد تا پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم بيدار شود. همين كه سر برداشت و ديد كه آفتاب طلوع كرده، فرمود، حركت كنيد .و ما را سير داد تا وقتى كه خورشيد سفيد شد. فرود آمد و با ما نماز صبح را به جا آورد » ۱ مولوى باتغيير دادن اين قصّه مى خواهد به مطلبى كه در عرفان رايج است، اشاره كرده باشد.مى گويد كه اين خواب پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم خواب غفلت نبوده، بلكه حالت بيخودى و سكرى بود كه از اتصال به عالم جان به وى دست داد. و نبايد از خاطر دور داشت كه در وقت بى خويشى ومستى درون، به عقيده صوفيان، احكام ظاهر ساقط مى شود و رعايت آنها مشروط به صحو وهوشيارى ست ۲ . همين نكته را كه مولوى در مثنوى در قالب حكايت مستقلّى چنين بيان كرده بود، در سيره سلف مشايخ صوفيه مى توان ديد.چنان كه در اسرار التوحيد از ابوسعيد ابوالخير نقل شده است. در حالى كه او ومريدانش در حال سماع بودند و حال خوشى به ايشان دست داده بود، موقع نماز مى شود و مؤذن اذان ظهر مى گويد، ولى جمع همچنان درحال رقص كردن و فرياد زدن بودند و به «وجد» رسيده بودند. در آن حالت امام محمّد قاينى كه براى ديدار ابوسعيد آمده بود، نداى نماز سر مى دهد، كه ابو سعيد به او مى گويد: ما در نمازيم. وهمچنان درحال رقص بودند كه او ايشان را به حال خود بگذاشت و رفت.
امّا با آن چه مولوى حكايت مى كند، حجّتى بارزتر از سيره بالاترين شخصيت اسلام در راستاى عقايد صوفيه شكل مى گيرد. جالب است كه وى در نهايت اشاره مى كند كه اين قضا شدن نماز، عيب نيست .چراكه به حكم قضاى الهى صورت گرفته .و اين مطلب را هم از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم نقل مى كند: «اگراو به من مهلت مى داد، من براى مراعات يار ساكت مى شدم و نمى گفتم.ولى مى گويد بگو .اين عيب نيست و تقاضاى قضاى الهى
1.ـ صحيح مسلم، ج ۲، ص ۱۴۰
2.ـ فروزانفر، شرح مثنوى شريف، جزء سوم از دفتر اول، ص ۷۶۱