گزاره‏ هاى دينى در مثنوى - صفحه 75

مى باشد، به اين معنى است كه درباره آن چه واقع شده و واقع خواهد شد، قلم تقدير كار خود را كرده است؛ ۱ اين جمله غالبا در مثنوى به عنوان «روايت» بيان مى شود، ولى مبتنى بر حديثى نيست. به علاوه بر فرض مسند بودن حديث هم، بنا به اصول موجود در علم الحديث، هر حديثى كه با قرآن و سنت قطعى تعارض داشته باشد، از اعتبار ساقط است و مى بينيم كه اين كلام، ابن ملجم را مأمور الهى نشان مى دهد. بينشى كه مولوى با استناد به آن ارائه كرده، حكايت از اعتقاد به جبر مطلق دارد. كه اين نظر معمول اشاعره است. ديدگاه ايشان از نظر متكلمان شيعى ومعتزلى، مورد انتقاد واشكالات جدى است. و با صريح آيات قرآن و روايات متواتر معتبر، مخالفت آشكار دارد. ۲ استاد جعفرى مى نويسد:
«اين پاسخ حضرت كه بيان مى دارد من نمى توانم ابن ملجم را بكشم، زيراقضا و قدر حتمى كشتن مرا به دست او تثبيت كرده است. من چگونه مخالف قضا و قدر كارى انجام بدهم، مسأله ابهام آميزى است. زيرا اولا، اين استدلال با ده ها روايت به طور مستقيم مخالف است كه هم پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و هم اميرالمومنين عليه السلام ابن ملجم را شقى ترين مردم معرفى كرده اند.اين شقاوت اگر مستند به قضا و قدر الهى به طور حتم بوده باشد، خدا را ستمكار حقيقى معرفى خواهد كرد، نه ابن ملجم را.
ثانيا، جوش و خروشى كه دو فرزند بزرگوار على عليه السلام درباره اين جنايت ابراز مى كردند بايستى خلاف رضاى خداوندى بوده و گنهكار باشند، زيرا ابن ملجم كارى نكرده است.وانگهى اگر سرنوشت انسانى كه قلم آن راتعيين كرده، به آن حتميّت باشد كه جلال الدين مولوى مى خواهد بگويد، كوچكترين مجالى براى نيايش نخواهد ماند». ۳ استاد محمد تقى جعفرى ضمن بيان اين نكات، همچنين به اختلاف و سردرگمى

1.ـ در مورد ارتباط قضا و قدر الهى با اختيار انسان، ر. ك. برنجكار، حكمت و انديشه دينى، فصل دوم، تحت عنوان « عدل »

2.ـ جهت اطلاع بيشتر رك: تجريد الاعتقاد، خواجه نصيرالدين طوسى وساير كتب كلامى دراين زمينه

3.ـ جعفرى، تفسير ونقد و تحليل مثنوى، جلد ۲، ص ۷۷۱ تا ۷۷۹ (باتلخيص )

صفحه از 77