یکی از لغتنامههایی که هر دو ویژگی ذکر شده را داراست (هم منبعی کهن است و هم معانی اصیل را روایت میکند)، «معجم مقاییس اللغة» اثر ابن فارس (متوفای ۳۹۵ هـ) است. او در مدخل «خذل» مینویسد: «الخاء و الذال و اللام، أصل واحد، یدل علی ترک الشیء و القعود عنه، و الخذلان ترک المعونه». براساس این عبارت، معنای دقیق کلام پیامبر اکرم(ص) روشن میشود؛ «خذلان» در لغت به معنای «ترک کردن» و «انجام ندادن» است.
نکته حائز اهمیت دیگر که اهل ادب و پژوهش به آن توجه میکنند، مرجع ضمیر در عبارت «خذله» است. این ضمیر نه به واقعه غدیر، بلکه به شخص حضرت امیرالمؤمنین(ع) باز میگردد. این تمایز لغوی، پیام عمیقی را در بر دارد: تعهد ما نباید تنها به مناسبتهای غدیر یا ایام خاصی محدود شود. بلکه مسئله، ارتباط با شخص علی بن ابیطالب(ع) است. بنابراین، انسان نباید در هیچ مقطعی از زندگی خود — از زمان بلوغ و آگاهماندنی تا واپسین لحظات حیات — نسبت به حضرت امیرالمؤمنین(ع) دچار بیتفاوتی باشد؛ چرا که خذلان در اینجا، به معنای ترکِ پیوند و بیتوجهی به مقام ایشان در تمام ابعاد زندگی است.
مطالب پیشگفته، مقدمهای بود بر مباحثی که در ادامه پیرامون «حدیث غدیر» خدمت شما عرض خواهم کرد. در بررسی ادله نقلیه در خصوص امامت امیرالمؤمنین(ع)، باید دو محور اساسی را مورد تحلیل قرار دهیم: نخست، وجه سندی و دوم، وجه دلالی.
مقصود از وجه سندی چیست؟ وجه سندی عبارت است از بررسی صحت انتساب یک روایت به پیامبر اکرم(ص)؛ چرا که این وقایع مربوط به بیش از چهارده قرن پیش است و لذا باید به اثبات برسد که کلام مذکور، واقعاً از جانب پیامبر(ص) صادر شده است. لازم به ذکر است که این ضرورتِ اثباتی، تنها در مباحث مربوط به اهلسنت مطرح نیست، بلکه در آثار شیعی و در همه مذاهب و فرق اسلامی نیز جاری است؛ زیرا هیچکس نمیتواند بدون دلیل و سند معتبری، سخنی را به پیامبر اکرم(ص) یا اهلبیت(ع) نسبت دهد. این رویکرد سختگیرانه در بررسی اعتبار منابع، همان چیزی است که ما آن را وجه سندی مینامیم.
در مقابل، بحث دلالی قرار دارد. مقصود از بحث دلالی این است که پس از آنکه ثابت کردیم کلامی از پیامبر اکرم(ص) صادر شده است (یعنی وجه سندی را به اثبات رساندیم)، باید تحلیل کنیم که آن کلام چه معنا و دلالتی دارد. برای نمونه، ما ثابت کردهایم که پیامبر(ص) فرمودند: «أنت مني بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبي بعدی» و این روایت در صحیحین وارد شده است. همچنین، صحت حدیث ثقلین در صحیح مسلم و روایت «علي مع الحق و الحق مع علي» در منابع متعددی از جمله مستدرک حاکم نیشابوری به اثبات رسیده است. افزون بر این، روایت «خلقت أنا و علي من نور واحد» را عبدالله بن احمد بن حنبل با سند صحیح نقل کرده و عبارت «أنت الخليفة من بعدی» نیز با سندی صحیح روایت شده است. اکنون، پس از اثبات سند، نوبت به بررسی وجه دلالی این روایات میرسد تا دریابیم این کلمات دقیقاً بر چه حقیقتی دلالت میکنند.
این احادیث در یک وزن نیستند. وقتی روایت شده «انت الخلیفه من بعدی» یا «سلموا علی علی بأمره المؤمنین» (با الفاظ مختلفش) که امیرالمؤمنین به عنوان سید المسلمین و امیرالمؤمنین مطرح شده، این روایت با «حدیث منزلت» در یک وزن نیست. یک روایت به صراحت بیان میکند خلافت و امامت امیرالمؤمنین را، اما روایتی دیگر احتیاج به بحث و استدلال دارد؛ ما از این جهت تعبیر میکنیم به «بحث دلالی».
در بررسی حدیث غدیر، همواره دو محور بنیادین مورد مداقه قرار میگیرد: «محور سندی» و «محور دلالی». بدیهی است که از صدر اسلام و دوران امیرالمؤمنین(علیه السلام) تا به امروز، عالمان شیعی در هر دو راستای سندی و دلالی، پژوهشهای گستردهای انجام دادهاند.
در محور سندی، تمرکز بر طبقه ناقلین از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است که در اصطلاح علمی، «طبقه صحابه» نامیده میشوند. تعداد صحابه ناقل در یک روایت، از منظر اصطلاحی بسیار حائز اهمیت است؛ برای نمونه، جلالالدین سیوطی معتقد است روایتی که ده صحابی آن را نقل کرده باشند، «متواتر» است. مراد از تواتر در اینجا، رسیدن به مرتبه «قطع و یقین» است؛ به گونهای که هیچ شک و تردیدی در صدور این حدیث از جانب پیامبر(ص) باقی نماند. البته این تواتر باید در طبقات بعدی نیز حفظ شود؛ یعنی در طبقه دوم (تابعین) و طبقات بعدی تا عصر تدوین کتب، تعداد ناقلان در سطح لازم باشد تا روایت متواتر باقی بماند.
البته در این باب، مبانی متفاوتی وجود دارد؛ چنانکه ابوبکر باقلانی، روایتی را که بیش از پنج صحابی نقل کرده باشند، متواتر میداند. ویژگی روایت متواتر این است که به دلیل تعداد بالای ناقلین، مفیدِ قطع است و نیازی به بررسی تکتک راویان از حیث «وثاقت» ندارد و همین تعداد ناقلان برای اثبات صحت مطلب کفایت میکند.
حال با تطبیق این مبانی بر منابع معتبری همچون کتاب «الغدیر» اثر علامه امینی(ره) و «عبقات الأنوار» اثر علامه میر حامد حسین(ره)، مشاهده میکنیم که علامه امینی، تعداد صحابه ناقل حدیث غدیر را ۱۱۰ نفر ذکر کرده است. این عدد در مقایسه با معیارهای مذکور (۱۰ یا ۵ نفر)، چنان سطح بالایی از قطعیت را ایجاد میکند که گویی ما خود در مجلس رسولالله (ص) حضور داشتهایم و هیچ جای تردیدی باقی نمیماند. نکته حائز اهمیت و دستاورد این پژوهش آن است که بنده با بررسی و تطبیق روایات حدیث غدیر براساس منابعی که در دست این بزرگان نبوده، بیش از ۳۰ صحابی دیگر را یافتم که حدیث غدیر را نقل کردهاند، اما نام آنها در کتاب شریف «الغدیر» نیامده است. بدیهی است که با دسترسی به منابع گستردهتر، این تعداد باز هم افزایش خواهد یافت. لذا امروز که امکانات کتابخانهای و دسترسی به منابع در دسترس است، وظیفه ماست که در موضوع غدیر و در عموم مسائل مربوط به امیرالمؤمنین(علیه السلام) بیشتر پژوهش کرده و ابعادی نو را کشف کنیم.
این مطلب در مورد «طبقه تابعین» نیز صادق است. در حالی که مرحوم علامه امینی در آثار خود، ۸۴ نفر از تابعین را ناقل حدیث غدیر دانستهاند، تتبعات پژوهشی ما در این راستا، تعداد این ناقلان را به ۱۲۰ نفر رسانده است. این یافتهها گویای آن است که حدیث شریف غدیر در تمامی طبقات روایی، بهطور چشمگیر «فوق حد تواتر» است و از قطعیت سندی بیبدیلی برخوردار است.
مباحث مربوط به سند حدیث غدیر تنها به همینجا ختم نمیشود؛ بلکه به باور این نویسنده و بر اساس یافتههای تحقیقی (و نه صرفاً تقدیری)، میتوان ساعتها و بهطور پیوسته درباره ابعاد جدید و ناشناختهای از صحت و اعتبار این حدیث سخن گفت؛ مطالبی که تاکنون در فضای علمی مطرح نشده است. این مطالب در کتب و آثار متفرق موجود است، اما به دلیل عدم دسترسی به منابع یا محدودیتهای امکاناتی، در آثار بزرگان پیشین چون مرحوم میرحامد حسین و علامه امینی (ره) انعکاس نیافته است.
امروز، در عصر دسترسیهای دیجیتال و امکانات گسترده، پژوهشگر میتواند در آسایش منزل خود به متونی دست یافت که پیشینان برای دستیابی به نسخههای آنها، با مشقت بسیار به کتابخانههای مختلف جهان سفر میکردند. همین سهولت در دسترسی به منابع، مسئولیت علمی و اخلاقی نسل جدید پژوهشگران را در قبال تبیین حقایق غدیر و بازخوانی سیره امیرالمؤمنین (علیه السلام) از دعای پیامبر دوچندان و سنگینتر میکند.
در ادامه، به محور «دلالت» میپردازم و به حدیثی اشاره میکنم که اگرچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، اما از جهت محتوا و استدلال، بسیار حائز اهمیت است؛ تا بدانجا که به باور این نویسنده، شایسته است یک اثر مستقل در شرح دلالتهای این حدیث نگاشته شود. در اینجا به اختصار، نکتهای را مطرح میکنم که کمتر مورد بحث قرار گرفته است.
پیش از هر چیز، برای متقن بودن مبانی علمی، به سند این روایت اشاره میکنم. این حدیث را «احمد بن حنبل»، پیشوای بزرگ حنابله (متوفی ۲۴۱ هـ)، نقل کرده است. روایت مذکور در «مسند احمد»، جلد ۳۸، صفحه ۵۴۱ ذکر شده است. همانطور که اهل تحقیق میدانند، مسند احمد در نزد اهل سنت جایگاه ویژهای دارد و آثار بسیاری در تبیین اعتبار آن نوشته شده است. علاوه بر این، بررسی سند این روایت توسط متخصصان رجال و محدثان، صحت و اعتبار آن را تأیید میکند.
در متن روایت، ریاح بن حارث نقل میکند که گروهی از صحابه (از میان انصار) در «رحبه» (میدان شهر)، خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسیدند. در اینجا دو نکته درباره این گروه از صحابه حائز اهمیت است: نخست اینکه ایشان «عرب اصیل» هستند و درک عمیقی از معنای لغات و ظرافتهای زبانی دارند و دوم اینکه به عنوان اصحاب رسولالله(ص)، نزد عموم مسلمانان جایگاه ویژهای دارند. از منظر اهل سنت، فهم صحابه حجت است و از منظر شیعه، ایشان دستکم از حیث لغوی و زبانی، مرجع و مورد اعتماد هستند.
این گروه هنگام ورود به حضرت امیرالمؤمنین(ع) عرض کردند: «السلام علیک یا مولانا». در اینجا، پرسشی که حضرت در پاسخ به این انصار مطرح میکنند، نقطه ثقل و محور اصلی حدیث است. به طور کلی، در روایاتی که اهل بیت(علیهم السلام) از مخاطبان خود پرسشی میپرسند، هدف دریافت اطلاعاتی نیست (چرا که هیچ مطلبی از ایشان پنهان نیست)، بلکه حکمتی در این پرسش نهفته است. به نظر میرسد حکمت اصلی در این مورد، «جاودان کردن» این واقعه باشد؛ زیرا اگر این پرسش مطرح نمیشد، این دیدار صرفاً یک سلام و احوالپرسی ساده میبود و در تاریخ ثبت نمیشد. این پرسش است که باعث شد این حادثه تا روز قیامت در تاریخ ماندگار شود.
حضرت میفرمایند: «چگونه من مولای شما هستم، در حالی که شما قوم عرب هستید؟». اهل ادب و زبان میدانند که عبارت «قوم عرب» در اینجا اشاره به نژاد عرب ندارد، بلکه کنایه از «آزادی» است؛ چرا که در آن عصر، بردهها از نژاد عرب نبودند. لذا این پرسش حضرت در واقع اشاره به این نکته است که شما افرادی «آزاد» هستید و «برده» نیستید؛ پس چگونه (با پذیرش ولایت من) عبارت «یا مولانا» را به کار میبرید؟ این صحابه که عرب نیز بودند، در پاسخ نگفتند که ما برده نیستیم یا شما مالک ما نیستید؛ همچنین چنین پاسخ ندادند که به دلیل علاقه به شما، «السلام علیک یا مولانا» گفتیم، یا اینکه ناصر و شیعه شما هستیم. بلکه پاسخ آنان، استناد به حدیث غدیر بود؛ اینکه خود ما از پیامبر(ص) شنیدیم که در روز غدیر فرمودند: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌ مَولاه».
برای درک معنای این حدیث، باید به عرف عرب در آن عصر توجه کنیم؛ چرا که در تاریخ مسلم است رابطه میان «عبد» و «مولا» رابطهای ساده نبود. در عرف عرب آن زمان، برده هیچ اختیاری از خود نداشت و تمام اموال و زمان او متعلق به مولایش بود؛ تمام شئون زندگی او، از جمله ازدواج و کار، منوط به اجازه مولا بود و در نگاه آن عصر، شخص برده، ملکیت مولای خود بود. این همان رابطهای است که پیامبر اکرم(ص) در حدیث غدیر ایجاد کردند و حضرت امیرالمؤمنین(ع) و گروهی از انصار، از جمله ابو ایوب انصاری (صحابی مشهور پیامبر)، معنای آن را درک کردند و به همین سبب ایشان خدمت حضرت عرض کردند: «السلام یا مولانا». این حدیث شرح مفصلی دارد درباره اینکه چگونه امیرالمؤمنین(ع) در هر دو وادی تشریع و تکوین، مالک جانها، اموال و اعتبارات هستند؛ یعنی هم مالکیت حقیقی و تکوینی و هم مالکیت تشریعی. شرح این حدیث مجال دیگری را میطلبد. خداوند توفیق فهم معارف امامت و معارف اهل بیت(علیهم السلام) را به ما عطا کند.