عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب گفت: اگر پیامبر اکرم(ص) امروز در میان ما بودند، پیام ایشان برای جهان معاصر را میتوان در چهار اصل بنیادین کرامت انسانی، عدالت اجتماعی، رحمت و مسئولیتپذیری جهانی و ایستادگی در برابر استکبار خلاصه کرد. اصولی که میتواند پاسخی به بحرانهای اخلاقی و ساختاری جهان امروز باشد.
خبرنگار ایکنا از قم بهمناسبت سالروز میلاد پیامبر(ص) با حجتالاسلام والمسلمین محمدحسین درافشان عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب گفتوگو کرده است که مشروح آن را در ادامه میخوانیم:
ایکنا - با توجه به آیه«وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ»، چرا تولد پیامبر را نقطه عطف تاریخ بشر میدانیم؟
با توجه به آیه ۱۰۷ سوره مبارکه «انبیا» «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ»، تولد پیامبر اکرم(ص) را میتوان نقطه عطفی بنیادین در تاریخ بشر دانست، چراکه این رویداد، نه صرفاً زایش یک فرد یا رهبر دینی، بلکه طلیعه تحولی تمدنی، معرفتی و اخلاقی در بستری از انحطاط جهانی بود. این آیه، منشوری جهانشمول برای تبیین فلسفه وجودی پیامبر خاتم(ص) بهشمار میرود و واژه عالمین در آن، دلالت بر گستره فراگیر رحمت نبوی دارد؛ رحمتی که نه به قوم، نژاد، زمان یا مکان خاصی، بلکه به همه ساحتهای حیات فردی، اجتماعی و تاریخی بشر تعلق دارد.
بازخوانی میلاد پیامبر(ص) در پرتو این آیه، چند دلیل اساسی را برای «نقطه عطف تاریخی» بودن آن آشکار میکند. نخست جهانیسازی رحمت و گسست از انحصارطلبی قومی است. پیش از اسلام، ادیان تحریف شده یا سنتهای باستانی، رحمت الهی را غالباً در انحصار یک قوم برگزیده تعریف میکردند. چنانکه در نگرش یهودیت تحریف شده، نجات تنها به بنیاسرائیل اختصاص داشت. میلاد پیامبر(ص)، سرآغاز پایان این انحصار و اعلام رحمت همگانی الهی بود؛ خدای قرآن، «رب العالمین» و پیامبرش، «رحمت للعالمین» معرفی شد. این نگاه، هرگونه برتری نژادی، خونی و طبقاتی را نسخ و ثابت کرد که تمامی انسانها، مخاطب کرامت و هدایت الهی هستند.
دوم تحول در سنتهای تاریخی، پایان عذابهای ریشهکنکننده است. یکی از مصادیق عینی رحمت پیامبر(ص)، دگرگونی در سنت مجازاتهای جمعی خداوند بود. در امتهای پیشین چون قوم نوح، عاد، ثمود و لوط، هنگام اوج گرفتن طغیان و انحراف، عذابهای فراگیر و نابودکننده رخ میداد؛ اما با ولادت و حضور پیامبر اکرم(ص)، به تصریح آیه ۳۳ سوره مبارکه «انفال» «وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ»، اینگونه عذابهای عمومی از بشریت برداشته شد و انسان، فرصتی برای توبه، بازاندیشی و تداوم تمدنی یافت. این یعنی تولد پیامبر(ص)، نقطه عطفی در سنتهای مهلتدهی و فرصتآفرینی تاریخی بهشمار میرود.
سوم تبدیل رحمت از حس فردی به ساختار اجتماعی و تمدنی است. در منطق اسلام، رحمت نه یک عاطفه منفعل، بلکه نیروی محرک عدالت، قانونگذاری و مبارزه با ظلم است. این رحمت در قالب برداشتن بارهای سنگین خرافات، بردگی فکری و تبعیض طبقاتی تجلی یافت. همچنین جهاد و ایستادگی پیامبر در برابر مستکبران، خود عین رحمت بود؛ همچون جراحی غدههای سرطانی ظلم برای نجات پیکره بشریت. به این ترتیب، میلاد پیامبر(ص) سرآغاز پیوند حماسه و جهاد با شفقت و رهاییبخشی شد.
دیگری احیای کرامت اقشار فراموششده تاریخ بود. در آن زمان زن موجودی بیارزش و شایسته زنده به گوری دانسته میشد؛ اما در پرتو رحمت نبوی، زن بهمثابه ریحانه و مایه آرامش، صاحب حقوقی همچون مالکیت و استقلال انسانی شد. بردگان و محرومان، که به طبقهای فرودست و محکوم به فنا بدل شده بودند، با پیامبری که بلال حبشی و سلمان فارسی را به اوج منزلت رساند، به کرامت انسانی دست یافتند. حتی در فتح مکه، آن حضرت شعار «الیوم یوم المرحمة؛ امروز، روز رحمت و بخشش است» را جایگزین «یوم الملحمة؛ روز انتقام» کرد و الگویی از پیروزی همراه با مهربانی را در تاریخ ثبت کرد.
دیگری تثبیت اخلاق عظیم بهمثابه جهانبینی تمدنی بود؛ مکاتب پیشین، یا در انحصار قومیتها گرفتار بودند و یا در ورطه نسبیگرایی اخلاقی سقوط کرده بودند. با بعثت پیامبر رحمت(ص)، اخلاق از یک توصیه فردی به جهانبینی و برنامه تمدنی ارتقا یافت؛ چنانکه فرمودند: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ»؛ در این نگاه، الگوی حاکمیت اخلاقی و حماسه اخلاقمدار در تاریخ تثبیت شد؛ رهبری که در اوج قدرت سیاسی و نظامی، سادهزیستترین و متواضعترین فرد جامعه باقی ماند.
به سخن کوتاه، خداوند با این میلاد، عالیترین الگوی انسان کامل را به جهان هدیه کرد؛ الگویی که در آن سیاست، اخلاق، اقتدار، عدالت و حماسه، همگی زیر چتر رحمت للعالمین معنا مییابند و تا ابد، راهگشای فردیت و تمدن بشری خواهند بود.
هدایتگری مستمر تا افق ابدیت تاریخ مورد دیگر است. رحمت جهانی پیامبر اکرم(ص) به آن معناست که آموزههای سعادتبخش او هرگز در بوته فراموشی نخواهد افتاد. بنیادهای عقلانی، اجتهادی و جهانبینی توحیدی ترسیمشده توسط ایشان، چارچوبی پایدار و پویا برای تعالی مادی و معنوی بشر در تمام اعصار فراهم آورده است. این میلاد مبارک، سرآغاز رهیافتی بود که توحید را از انزوای صومعهها به عرصههای حکمرانی، دادگستری، اقتصاد و تمدنسازی کشانید و الگویی جاودان از ایمان حماسی و عدالتمحوری در مقابله با نظامهای استکباری روزگار خویش به یادگار نهاد.
ششم بنیانگذاری امت واحده و بازتعریف نظم اجتماعی است. از انقلابیترین دستاوردهای این ولادت نورانی، طرح نظریه «امت» بهمثابه شکلی نوین از همزیستی اجتماعی بود. پیامبر(ص) بر مبنای توحید، قبایل پراکنده و دشمنپیشه را به تمامیتی همبسته و همسرنوشت بدل کرد. پیمان برادری میان مهاجر و انصار و تدوین منشور مدینه بهعنوان نخستین قانون اساسی مکتوب برای همزیستی مسالمتآمیز و به رسمیتشناسی حقوق گروههای مختلف، همگی از برکات این رخداد عظیم تاریخی نشئت گرفتهاند.
جهان در آستانه میلاد پیامبر(ص) میان دو ابرقدرت ساسانی و بیزانس تقسیم شده بود. نظامهایی مبتنی بر طبقات اجتماعی بسته، اشرافیت خفقانآور و بردگی مادی و معنوی. شبهجزیره عربستان نیز در اوج جاهلیت، دستخوش تعصبات قبیلهای و غارتگری بود. نشانههای نمادین هنگام ولادت همچون ترکخوردن طاق کسری و خاموشی آتشکده فارس، پیام عمیقی داشتند که پایان اعتبار نظمهای استکباری و سلطه نامشروع انسان بر انسان است. این میلاد فرخنده، نویدبخش ظهور نیروی سومی در صحنه جهانی شد؛ تمدنی که در کمتر از یک قرن، از دل بیابانهای بیپناه، عظیمترین خیزش علمی، معرفتی و مدنی تاریخ را بنیان نهاد.
ایکنا - مهمترین ویژگی اخلاقی پیامبر(ص) که در منابع پیش از اسلام به آن بشارت داده شده، چیست؟
براساس تصریح قرآن کریم بهویژه آیه ۱۵۷ سوره مبارک «اعراف» که میفرماید: «الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ» و نیز متون کهن عهدین، بارزترین خصیصه اخلاقی که بهعنوان شاخص اصلی پیامبر موعود(ص) ترسیم شده، حلم، نرمخویی، مدارا و پرهیز از تندخویی و خشونت در کنار عدالتخواهی و امانتداری است. این ویژگی در منابع تفسیری، روایی و حتی متون موجود عهدین، به تفصیل بازتاب یافته است. نخست توصیف در احادیث نبوی برگرفته از متون تورات و انجیل است.
در معتبرترین گزارشهای اسلامی از جمله در صحیح بخاری، سنن دارمی و منابع شیعی نظیر کمالالدین صدوق از عبدالله بن عمرو بن عاص یا کعبالاحبار نقل شده که اوصاف پیامبر(ص) در تورات دقیقاً همسان با قرآن آمده است:«لَيْسَ بِفَظٍّ وَلَا غَلِيظٍ، وَلَا صَخَّابٍ فِي الْأَسْوَاقِ، وَلَا يَدْفَعُ بِالسَّيِّئَةِ السَّيِّئَةَ، وَلَكِنْ يَعْفُو وَيَغْفِرُ؛نه تندخو و درشتگفتار است، نه سنگدل و خشن؛ در بازارها فریاد نمیزند؛ بدی را با بدی پاسخ نمیدهد، بلکه اهل عفو و گذشت است.»
این عبارتها با آیه ۱۵۹ سوره مبارکه «آلعمران» هماهنگ است:«فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ ۖ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ.»
دوم بشارت در کتاب عهد عتیق است. در باب ۴۲ کتاب اشعیا، عباراتی وجود دارد که بسیاری از مفسران مسلمان و حتی غیرمسلمان آن را منطبق بر پیامبر اسلام(ص) و پیونددهنده اخلاق و عدالتخواهی ایشان میدانند: «روح خود را بر او نهادهام تا داوری و انصاف را برای امتها صادر کند... بانگ برنمیدارد و فریاد نمیزند و آواز خود را در کوچهها نمیشنواند. نیِ خردشده را نخواهد شکست و فتیله کمسو را خاموش نخواهد کرد، بلکه داوری را به راستی به اجرا درخواهد آورد... جزیرهها در انتظار شریعت او خواهند بود.» (اشعیا ۴۲: ۱-۴)
در این متن، دو خصلت بنیادین درهمتنیده شدهاند. نخست رأفت، حلم و مدارای بینهایت است. حتی ناتوانترین افراد جامعه(تمثیل نی خردشده و فتیله کمسو) از آسیب او در امانند و خشونت و فریاد در سیرت او راه ندارد.
دوم استقامت در اقامه عدالت و شریعت است. قاطعیت اخلاقی در برابر ظلم، بیآنکه به سنگدلی و خشونت آلوده شود.
مورد دیگر بشارت «تسلیدهنده» در انجیل است. در انجیل یوحنا (بابهای ۱۴، ۱۵ و ۱۶)، حضرت عیسی(ع) از آمدن «فارقلیط» سخن میگوید. ویژگی کانونی او تعلیم حق، رهبری اخلاقی و آشکارسازی راستی جهان معرفی شده است؛ بهعبارتی، هدایتگری مبتنی بر صلح، تسلیبخشی به بشریت رنجدیده و راهبری درونی توأم با آرامش است.
امانتداری بنیادیترین ویژگی اخلاقی پیش از بعثت است. امانتداری و صداقت، بیگمان یکی از کهنترین، بنیادیترین و تعیینکنندهترین خصایص پیامبر اکرم(ص) بهشمار میرود که هم در پیشگوییهای عهدین (تورات و انجیل) و هم در سیره عینی و تاریخی ایشان پیش از بعثت، نقشی محوری داشته است. لقب مشهور محمد امین هرگز عنوانی تشریفاتی نبود، بلکه سرمایهای اجتماعی بینظیر و مبنای شکلگیری اعتماد تاریخی به رسالت ایشان محسوب میشد.
بازتاب امانتداری در بشارتهای عهدین اینگونه بود که در ادبیات کتاب مقدس، پیامبران راستین و بهویژه موعود نهایی همواره با دو صفت توأمان امین و راستگو شناسایی میشوند.
یکی در مکاشفه یوحنا (عهد جدید، باب ۱۹، آیه ۱۱) است. یوحنا از منجی چنین یاد میکند: «و دیدم آسمان گشوده شد و ناگاه اسبی سفید پدیدار شد؛ و آنکه بر آن سوار بود، امین و حق خوانده میشود و به عدالت داوری و جنگ میکند.» این تعبیر، دقیقاً همسو با القاب پیامبر اسلام (صادق و امین) در بستر عدالتگستری و حماسهآفرینی است.
دومی در کتاب اشعیا و تورات است. موعود الهی بهعنوان امانتدار تام کلام وحی معرفی شده که هیچ سخنی از سر هوس نمیگوید و در انتقال شریعت و نیز حفظ اموال و نفوس مردم، نهایت پاکدستی و امانت را بهکار میبرد.
ایکنا - از منظر جامعهشناسی، مهمترین تحول ناشی از تولد و رسالت پیامبر(ص) در جامعه جاهلی عرب چه بود؟
از دیدگاه جامعهشناسی تاریخی و سیاسی، بنیادیترین تحولی که پیامبر اکرم(ص) در جامعه جاهلی پدید آورد، گذار ساختاری از نظام عصبیت قبیلهای به نظام امت مدنی بود. جامعهشناسانی چون ماکس وبر و ابن خلدون، جنبش نبوی را نمونهای بارز از خروج از جامعه مبتنی بر روابط سنتی و ورود به جامعهای بر پایه رسالت عقلانی ـ ارزشی و نهادمندی سیاسی دانستهاند.
پیامبر(ص)، جاهلیت را از یک تجمع نامتمرکز زیستی بر پایه منافع غریزی به یک جامعه مدنی و آرمانی مبتنی بر عدالت، برابری و کرامت انسانی متحول کرد. به بیان جامعهشناختی، ایشان جامعهای دچار واگرایی افراطی و توحش ساختاری را به جامعهای منسجم، قانونمدار و تمدنساز تبدیل کردند. این کلانتحول از چند زاویه ساختاری قابل تحلیل است.
نخست بازتعریف هویت و وفاداری اجتماعی است. در جامعه پیش از بعثت، هویت فرد، تماماً در قبیله و خون خلاصه میشد. شعار جاهلیت، «انْصُرْ أَخَاكَ ظَالِمًا أَوْ مَظْلُومًا؛ برادر همقبیلهات را یاری کن، چه ظالم باشد چه مظلوم» بود و حق و باطل بر پایه نسب تعریف میشد، نه حقیقت.
تحول نبوی که پیامبر(ص)، وفاداری خونی را با وفاداری ارزشی جایگزین کرد. برای نخستین بار در تاریخ شبهجزیره، مفهوم امت متولد شد؛ مفهومی که در آن یک اشرافزاده قریشی، یک برده حبشی، یک دانشمند ایرانی و یک بیزانسی در یک سطح از حقوق و شأن شهروندی قرار میگرفتند.
دوم تبدیل قانون جنگل و انتقام به نهاد قانون، حاکمیت و قرارداد است. جامعه پیش از بعثت که هیچ دولت مرکزی، قانون مدون یا قوه قضائیهای وجود نداشت. مکانیسم کنترل اجتماعی، صرفاً انتقامگیری شخصی و توازن وحشت از طریق جنگهای بیپایان بود.
تحول نبوی مورد دیگر بود که پیامبر(ص) با تأسیس حکومت در مدینه و تدوین «صحیفة المدینه» ایجاد کرد.
سوم اینکه، نخستین قانون اساسی مکتوب منطقه را وضع کرد، حق مجازات و قضاوت را از قبیله گرفت و به نهاد داوری و قانون عمومی سپرد، حتی غیرمسلمانان را بهعنوان شهروندانی دارای حقوق و تکالیف مشترک به رسمیت شناخت.
سپس بازسازی قشربندی و تحرک طبقاتی است. جامعه پیش از بعثت بر پایه گروهسالاری خشن و نظام طبقاتی بسته اداره میشد. در تحول نبوی، تحرک اجتماعی اقشار محروم و فرودست که پیشتر هیچ شانس بقا و رشدی نداشتند، بهواسطه تقوا و شایستگی، در ساختار حکومت نبوی به فرماندهی سپاه و مناصب کلیدی دست یافتند و کرامت انسانی، جایگزین پایگاه طبقاتی موروثی شد.
مهار انباشت ناعادلانه ثروت که با تحریم ربا، ممنوعیت احتکار و انحصارگرایی و تأسیس نهادهای مالی ـ اجتماعی همچون زکات، خمس و انفال، جریان ثروت از چرخه اشرافیتگرایی فاسد مکه خارج و به سمت طبقات آسیبپذیر جامعه هدایت شد.
چهارم جهتدهی به انرژی اجتماعی با تبدیل خشونت کور به حماسهآفرینی سازنده است.
جامعه عرب پیش از اسلام، انباشتی از انرژی، شجاعت و تابآوری طبیعی داشت، اما این ظرفیتها بهدلیل فقدان آرمانی متعالی، در قالب راهزنی، غارتگری و جنگهای بیهوده بر سر تعصبات قبیلهای یا منافع ناچیز تخلیه میشد. پیامبر اکرم(ص) این انرژی پراکنده و ویرانگر را هدفمند و حماسی کرد؛ اراده جمعی را بهسوی اهداف تمدنی، مبارزه با ظلم ساختاری و دفاع از حقوق مستضعفان سوق داد و در کمتر از نیم قرن، آن قبایل بدوی را به موتور محرکه بزرگترین انقلاب فکری و تمدنی جهان بدل کرد.
ایکنا - اگر پیامبر اکرم(ص) امروز در میان ما بودند، مهمترین پیام ایشان به جهان معاصر چه بود؟
با تحلیل عمیق متون وحیانی، سیره تاریخی پیامبر(ص) و نسبتسنجی آن با چالشهای ساختاری جهان معاصر از منظر جامعهشناسی، فلسفه و اخلاق، میتوان چنین نتیجه گرفت که پیام ایشان لزوماً یک مجموعه احکام جدید نبود، بلکه بازگشت به اصول بنیادین برای نجات از بحرانهای ساختاری بود. مهمترین پیام ایشان در چهار اصل کلیدی قابل خلاصهسازی است. نخست اصل انسانی یعنی بازگشت به کرامت ذاتی در برابر ابزاریشدن انسان است.
جهان معاصر دچار بحران عمیق ناشناسی انسان است. در نظامهای سرمایهداری افراطی، فناوریهای دیجیتال و الگوریتمهای اجتماعی، انسان به مصرفکننده یا ابزار تولید تنزل یافته است. پیامبر(ص) که در دوران جاهلیت، انسان را از کالای تجاری به موجود مکرم ارتقا داد، امروز نیز بر انسانمحوری تأکید میکرد؛ یعنی انسانی که هدف است، نه ابزار.
ایشان در برابر نگاه ابزاری به زنان، کودکان، کارگران و حتی بردگان در گذشته، امروز در برابر نگاه ابزاری به انسان در فضای مجازی و بازارهای جهانی ایستادگی میکرد و بر حقوق بنیادین و کرامت ذاتی هر انسانی، فارغ از نژاد، ملیت یا ارزش اقتصادیاش، پافشاری میورزید.
دوم اجرای اصل اجتماعی ـ سیاسی با عدالت ساختاری در برابر استبداد نوین است. امروز جهان با شکافهای عظیم طبقاتی و تمرکز قدرت در دست اقلیتی ناچیز روبروست. همچنین، عصبیتهای جدید مانند نژادپرستی سیستماتیک، ملیتگرایی افراطی و جنگهای ایدئولوژیک جایگزین عصبیتهای قبیلهای شدهاند. پیامبر(ص) که امت را جایگزین قبیله کرد، امروز نیز بر عدالت توزیعی و برابری حقوقی تأکید میکرد؛ در برابر هرگونه عصبیت جدید هشدار میداد و پیامش این بود که هیچ انسانی بر دیگری برتری ندارد، مگر به میزان خدمت به حقیقت و عدالت. ایشان بر ضرورت ایجاد ساختارهای قانونی که در آن قدرت در برابر حق پاسخگو باشد، تأکید میورزید.
سوم اجرای اصل زیستی و جهانی با رحمت جهانی و مسئولیت در برابر هستی است. در عصر بحرانهای اقلیمی، جنگهای ویرانگر و انحطاط اخلاقی، مفهوم رحمت للعالمین بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازتعریف است. رحمت در نگاه پیامبر(ص)، فراتر از انسانها و شامل تمام جهان هستی میشد. در حالیکه جهان امروز بهدلیل زیادهخواهی، به تخریب محیط زیست دامن میزند، پیام ایشان زیستمندی و حفظ تعادل هستی بر پایه امانتداری نسبت به زمین بود. ایشان بر مسئولیتپذیری جهانی تأکید میکرد؛ یعنی هیچ مشکلی محدود به یک منطقه خاص نیست، بلکه چون همه ما در یک جهان زیست میکنیم، همگی در برابر آن مسئولیم.
چهارم اصل ایستادگی در برابر استکبار است. پیامبر اکرم(ص) نه بهعنوان یک جنگطلب، بلکه بهعنوان مبارزی برای عدالت در برابر استکبار ایستادگی کرد. این ایستادگی دو مرحله داشت. مرحله اول مبارزه با استکبار ساختاری و فکری است. در مکه، استکبار در قالب شرک و سنتهای غلط قریش متجلی بود. قریش با محاصره اقتصادی، مردم را در برابر پیامبر قرار میدادند. ایستادگی پیامبر(ص) در این مرحله، ایستادگی فکری بود؛ یعنی نفی خدایانی که بر پایه قدرت و ثروت ساخته شده بودند و معرفی خدایی که منشأ عدالت و کرامت است.
مرحله دوم مبارزه با استکبار سیاسی و نظامی است. زمانی که استکبار تلاش کرد با زور و جنگ، حرکت عدالتخواهانه را متوقف کند، پیامبر(ص) با حماسه مدنی وارد عمل شد. ایشان نشان داد که میتوان در برابر ابرقدرتهای آن زمان ایستاد، بیآنکه از اصول اخلاقی مانند عدم کشتار غیرنظامیان یا رعایت پیمانها عدول کرد.
ایستادگی در برابر استکبار جهانی، از منظر اسلامی دارای ویژگیهای مشخصی است که آن را از هرجومرج یا خشونت بیهدف متمایز میکند. نخست هدفمندی است. ایستادگی برای دستیابی به قدرت نیست، بلکه برای برقراری حق است. مبارزهای که هدف عدالت را پیش روی نداشته باشد، خود بهگونهای استکبار بدل میشود. دوم استناد به حق است. مبارز آگاه، نه بر پایه کینه و نفرت، بلکه براساس شناخت حق و حقوق بنیادین انسان حرکت میکند.
سوم استقلال اراده است. ایستادگی به معنای نپذیرفتن فرهنگ تابعیت است. استکبار جهانی همواره میکوشد با ابزارهای اقتصادی، رسانهای و فرهنگی، جوامع را به مصرفکنندگان منفعل و دنبالهرو تبدیل کند. ایستادگی، حفظ هویت مستقل و استقلال تصمیمگیری در برابر این جریان است.
چهارم ترکیب حماسه و اخلاق است. ایستادگی باید هم از قدرت اجرایی و عملیاتی لازم برخوردار باشد و هم از مرزهای اخلاقی فراتر نرود.
در عصر حاضر، استکبار دیگر صرفاً به شکل لشکرکشیهای نظامی ظهور نمییابد، بلکه در اشکال پیچیدهتر و پنهانتری تجلی یافته است. استکبار اقتصادی که کنترل منابع جهانی، تحمیل بدهیهای ساختاری به کشورها و ایجاد وابستگی نظاممند، بهمنظور سلب استقلال آنها است و استکبار رسانهای و نرم همان بهرهگیری از فناوری و رسانهها برای تغییر ارزشهای اخلاقی جوامع و جایگزینی فرهنگ مصرفگرایی به جای فرهنگ ارزشگرایی است.
استکبار علمی و تکنولوژیک که انحصار دانش و فناوریهای پیشرفته، بهمنظور ایجاد شکاف و تبعیض ساختاری میان کشورهای پیشرفته و در حال توسعه است.
ایستادگی در نگاه اسلامی؛ وظیفهای اخلاقی برای انسان آزاد است. ایستادگی در برابر استکبار جهانی، در منظومه فکری اسلام، نه یک راهبرد سیاسی صرف، بلکه وظیفهای اخلاقی برای انسان آزاده محسوب میشود. این ایستادگی به معنای نه گفتن به هر نظامی است که در آن، انسان در خدمت قدرت، پول یا رسانه قربانی میشود. در حقیقت، این همان تلاش مستمر برای بازگرداندن مرکزیت کرامت انسانی به کانون نظامهای جهانی است.