در باره اهداف قیام امام حسین(ع)

پرسش :

چه دیدگاه های در مورد اهداف قیام امام حسین(ع) مطرح است؟



پاسخ :

یكی از مباحث مهم در بررسی حادثه عاشورا، شناخت اهداف قیام امام حسین(ع) در این حادثه بزرگ است.

شناخت این اهداف ، نخست ، در الگوگیری و دوم ، در تحلیل رفتار امام حسین(ع) و یارانش ، نقش اساسی دارد.

توجّه به اهداف حادثه عاشورا و تلاش برای شناخت و تحلیل آن، از قرن پنجم هجری به این سو ، كم و بیش و به صورت ضمنی ، مورد توجّه عالمان شیعه بوده است ؛ لیكن تحلیل این حادثه، به شكل گسترده آن ، بیشتر در دوران معاصر و هم زمان با شكل گیری جنبش های اجتماعی و مذهبی انجام گرفته و در این فاصله زمانی كوتاه ، آرای متفاوتی عرضه شده است.

پیش از طرح دیدگاه ها در این باره و تجزیه و تحلیل آنها، می باید نخست ، پیش فرض ها و روش بحث را مشخّص كرد ؛ چرا كه به نظر می رسد بسیاری از اقوال و دیدگاه های ارائه شده، قابل جمع هستند و منشأ اختلافات ، به عدم شفّافیت پیش فرض ها و روش بحث ، بر می گردد .

بر این اساس، مباحث این تحلیل ، در ذیل چهار عنوان ، ارائه می گردد :

یك. پیش فرض ها در بررسی اهداف امام حسین(ع) ؛

دو. روش بحث در تحلیل و استخراج اهداف امام(ع) ؛

سه. گزارش و نقد دیدگاه ها در باره اهداف امام(ع) ؛

چهار. اهداف چند لایه قیام امام(ع) .

یك . پیش فرض ها

بی تردید ، حادثه عاشورا و حركت امام حسین(ع) را نمی توان خارج از معتقدات و باورهای مسلّم شیعه ـ كه برگرفته از قرآن و سنّت و تاریخ است ـ ، و نیز مسلّمات عقلی و عُقلایی ، تحلیل كرد. این باورهای مذهبی و مسلّمات عقلی و عقلایی، پیش فرض های ما را در این مسئله ، تشكیل می دهند كه فهرستوار به مهم ترین آنها ، اشاره می گردد:

  1. اهداف كلّی امامت و خلافت الهی

شیعیان ، در بحث اثبات امامت ، علاوه بر احادیث مسلّم نقل شده از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، برای ضرورت امامت ، به اموری استناد می كنند كه آنها را شئون امامت می دانند ؛ اموری همچون:

  1. تبیین و تشریح قرآن و سنّت پیامبر خدا؛
  2. تلاش برای حفظ و نگهداری دین از نابودی و انحراف؛
  3. تلاش برای تحقّق دین؛
  4. الگو بودن.

روشن است كه این اهداف كلّی ، بر سراسر زندگی امامان علیهم السلام ، سایه افكنده است و تمام اقوال و افعال و حتّی حیات و ممات آن بزرگواران ، در مسیر تحقّق این اهداف بوده است ، گذشته از آن كه در متون فراوانی كه در آنها ، ائمّه علیهم السلام به جایگاه خود اشاره كرده اند ، اهدافی عالی برای خود ترسیم نموده اند ، مانند این روایت امام رضا(ع) در تبیین ابعاد امامت:

إِنَّ الإمَامَةَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ المُسْلِمِینَ، وَ صَلاحُ الدُّنْیا وَ عِزُّ المُؤْمِنِینَ. إِنَّ الإمَامَةَ أُسُّ الإسْلامِ النَّامِی، وَ فَرْعُهُ السَّامِی . بِالإمَامِ تَمَامُ الصَّلاةِ، وَ الزَّكَاةِ، وَ الصِّیامِ، وَ الحَجِّ، وَ الجِهَادِ، وَ تَوْفِیرُ الفَی ءِ وَ الصَّدَقَاتِ، وَ إِمْضَاءُ الحُدُودِ وَ الأحْكَامِ، وَ مَنْعُ الثُّغُورِ وَ الأطْرَافِ. الإمَامُ یحِلُّ حَلالَ اللّهِ، وَ یحَرِّمُ حَرَامَ اللّهِ، وَ یقِیمُ حُدُودَ اللّهِ، وَ یذُبُّ عَنْ دِینِ اللّهِ، وَ یدْعُو إِلَی سَبِیلِ رَبِّهِ بِالْحِكْمَةِ وَ المَوْعِظَةِ الحَسَنَةِ، وَ الحُجَّةِ البَالِغَةِ... .

الإمَامُ أمِینُ اللّهِ فِی خَلْقِهِ، وَ حُجَّتُهُ عَلَی عِبَادِهِ وَ خَلِیفَتُهُ فِی بِلادِهِ، وَ الدَّاعِی إِلَی اللّهِ، وَ الذَّابُّ عَنْ حُرَمِ اللّهِ. الإمَامُ المُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ، وَ المُبَرَّأُ عَنِ العُیوبِ، المَخْصُوصُ بِالْعِلْمِ، المَوْسُومُ بِالْحِلْمِ، نِظَامُ الدِّینِ، وَ عِزُّ المُسْلِمِینَ، وَ غَیظُ المُنَافِقِینَ، وَ بَوَارُ الكَافِرِینَ... مُضْطَلِعٌ بِالْاءمَامَةِ، عَالِمٌ بِالسِّیاسَةِ، مَفْرُوضُ الطَّاعَةِ، قَائِمٌ بِأمْرِ اللّهِ عز و جل ، نَاصِحٌ لِعِبَادِ اللّهِ، حَافِظٌ لِدِینِ اللّهِ .[۱]امامت ، سررشته دین و نظام بخش مسلمانان و [موجب اصلاح و] آبادانی دنیا و عزّت مؤمنان ، و ریشه بالنده اسلام و شاخه برافراشته آن است .

كمال نماز و زكات و روزه و حج و جهاد ، و فراوانی فَی ء و صدقات ، و اجرای حدود و احكام ، و مرزداری و حفظ سرحدّات ، به [بركت ]شناخت امام است . امام ، حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام می گرداند و حدود الهی را اجرا می كند، و از دین خدا ، دفاع می نماید، و با حكمت و موعظه خوب و حجّت رسا ، به راه خدا فرا می خواند ... .

امام ، امین خدا در میان آفریدگانش و حجّت او بر بندگانش ، و جانشین او در سرزمین های اوست . امام ، دعوت كننده به خدا ، و مدافع حریم های خداست . امام ، از گناهان ، پاك و از عیب ها ، مبرّاست . علم اختصاصی ، به امام ، داده شده و به بردباری ، نام بُردار است . امام ، [موجب] نظام دین ، عزّت مسلمانان ، كم شدن منافقان و نابودی كافران است ... . [امام ،] در رهبری ، توانمند و در سیاست ، داناست . طاعتش ، واجب است. امام، قیام كننده به امر خدای عز و جل ، خیرخواه بندگان خدا و نگهبان دین خداست .

از این رو ، هر حادثه ای در زندگی آنان، می باید با نگاه به این اهداف عالی ، تفسیر شود و حادثه عاشورا نیز از این امر ، مستثنا نیست .

  1. علم ائمّه علیهم السلام به غیب

یكی از باورهای قطعی و ضروری نزد شیعیان ، آگاهی امامان علیهم السلام از غیب است. گرچه در اندازه و چگونگی آن ، اختلاف نظرهای اندكی وجود دارد ، ولی در اصل آن ، هیچ تردیدی نیست. البتّه شیعیان ، این آگاهی از غیب را به اذن خدا و در طول علم الهی و در رتبه انسان ، جای می دهند. مستند این باور ، روایت های فراوانی است كه در مصادر حدیثی نقل شده است .

۳ . مانع نبودن علم غیب از انجام دادن تكالیف ظاهری

یكی از مسائلی كه سبب لغزش و مغالطه در این مبحث شده، توجّه نكردن به این نكته است كه علم غیب ، مانع از انجام دادن تكالیف ظاهری نیست. به تعبیر دیگر ، پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام ، از علم غیب ، برخوردار بودند ؛ ولی آن علم را مبنای انجام دادن تكالیف ، قرار نمی دادند . پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در قضاوت ها و داوری ها و نیز رفتن به میدان نبرد و جنگ ، به ظاهر ، عمل می نمود و می فرمود :

إِنَّمَا أقْضِی بَینَكُمْ بِالْبَینَاتِ وَ الأیمَانِ وَ بَعْضُكُمْ ألْحَنُ بِحُجَّتِهِ مِنْ بَعْضٍ ، فَأیمَا رَجُلٍ قَطَعْتُ لَهُ مِنْ مَالِ أخِیهِ شَیئاً فَإِنَّمَا قَطَعْتُ لَهُ بِهِ قِطْعَةً مِنَ النَّارِ .[۲]من در میان شما ، به بینه ها (دلایل و گواهان روشن) و سوگندها داوری می كنم . برخی از شما در استدلال ، گویاتر از دیگری است . اگر من [به سبب ادلّه ظاهری كه در واقع ، مخدوش بوده اند ، ]به كسی مالی را از اموال برادرش دادم ، در واقع ، قطعه ای از آتش را به او داده ام .

اگر چنین نباشد ، توجیه رفتن پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی مكّه و مُحرِم شدن ایشان و منجر شدن آن به صلح حدیبیه، جریان جنگ اُحُد و ... و بسیاری از كارهای دیگر ایشان ، دشوار خواهد بود .

به سخن واضح تر ، پیشوایان دینی ، در امور اجتماعی و روابط بین انسان ها، راه های متعارفِ دانش و آگاهی را مبنا قرار می دادند و از آگاهی های غیبی خویش ، استفاده نمی كردند . آنان فقط گاهی برای اظهار معجزه یا كرامت ، چنین می كردند و این ، روش معمول و متعارف آنان نبود .

علّامه محمّد باقر مجلسی ، در جلاء العیون و نیز در رساله ای كه در باره حكمت شهادت امام حسین(ع) تدوین كرده ، نوشته است :

شبهه ای كه در خاطر عوام است كه: «ایشان با وجودی كه می دانست كه شهید خواهد شد ، چرا به صحرای كربلا رفت و اهل بیتِ خود را برد؟»، این شبهه ، چندین پاسخ دارد : پاسخ مُجملش آن است كه احوال پیشوایان دین را [در موضوع علم غیب و اطّلاع بر قضا و قدر] به احوال خود ، قیاس نباید كرد و تكلیف ایشان ، تكلیفی دیگر است ، و اگر جمعی كه بر اسرار قضا و قدر حق تعالی مطّلع اند ، تكلیف ایشان در این باب ، مانند تكلیف ما باشد و توان رفع آن قضاهایی را كه بر آنها مطّلع گردیده اند ، از خود بكنند، باید كه هیچ قضایی در ایشان ، جاری نگردد و به هیچ بلایی مبتلا نشوند و همه امور ، موافق خواهش بدنی ایشانْ واقع شود، و این ، خلافِ مصلحت علیم قدیر است.

پس باید كه ایشان به علم واقع ، مكلّف نباشند و در تكالیف ظاهری با سایر مردم ، شریك باشند ، چنان كه ایشان در باب طهارت و نجاست اشیا و ایمان و كفر عباد ، به ظاهر ، مكلّف بودند ؛ و اگر به علم واقع ، مكلّف می بودند، با هیچ كس نباید معاشرت كنند و همه چیز را نجس بدانند و حكم به كفر اكثرِ عالم بكنند... .

و هر گاه چنین باشد، پس امام حسین(ع) ، به حسب ظاهر ، مكلّف بود كه با وجود اعوان و انصار، با منافقان و كفّار ، جهاد كند.[۳]

علّامه سید محمّد حسین طباطبایی نیز در رساله ای كه در باره علم غیب امام(ع) تدوین كرده و به صورت غیر مستقیم ، نقد برخی دیدگاه ها در زمینه هدف قیام امام حسین(ع) است، چنین می نویسد:

از راه نقل، روایات متواتری است كه... امام(ع) از راه موهبت الهی، نه از راه اكتساب، به همه چیز ، واقف و از همه چیز ، آگاه است و هر چه را بخواهد، به اذن خدا، به اَدنا توجّهی می داند... ، [امّا ]هیچ گونه تكلیفی به متعلَّق این گونه علم، از آن جهت كه متعلَّق این گونه علم است و حتمی الوقوع می باشد، تعلّق نمی گیرد و همچنین ، قصد و طلبی از انسان با او ارتباط پیدا نمی كند... .

این علم موهبتی امام(ع) ، اثری در اعمال او و ارتباطی با تكالیف خاصّه او ندارد و اصولاً هر امر مفروض، از آن جهت كه متعلَّق قضای حتمی و حتمی الوقوع است، متعلَّق امر یا نهی یا اراده و قصد انسانی نمی شود... .

ظواهر اعمال امام(ع) را ـ كه قابل تطبیق به علل و اسباب ظاهری است ـ ، نباید دلیلِ نداشتن این علم موهبتی و شاهدِ جهل به واقع گرفت ، مانند این كه گفته شود اگر سید الشهدا(ع) ، علمِ به واقع داشت ، چرا حضرت مسلم(ع) را به نمایندگی خود ، به كوفه فرستاد ؟ چرا توسّط صیداوی ، نامه به اهل كوفه نوشت؟ چرا خود از مكّه ، ره سپار كوفه شد؟... .

پاسخ همه این پرسش ها ، از نكته ای كه تذكّر دادیم ، روشن است و امام(ع) در این موارد و نظایر آنها ، به علومی كه از مجاری عادی و از شواهد و قرائن به دست می آید، عمل فرموده [است] .[۴]

۴ . آگاهی امام حسین(ع) از شهادت خویش

بر اساس نقل های فراوان حدیثی كه در كتب تاریخ و حدیث ، به گونه ای متواتر به دست ما رسیده ، امام حسین(ع) پیش از حركت به سمت مكّه و كربلا، از شهادت خویش ، اطّلاع داشت .[۵]در این متون ، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، امام علی، فاطمه، امام حسن و خود امام حسین علیهم السلام ، در مقاطع مختلف ، از این امر یاد كرده اند. كثرت این متون ، به اندازه ای است كه در صدور آنها جای تردیدی باقی نمی ماند. البتّه در بیشتر این متون ، زمان دقیق شهادت ، مشخّص نشده است .

دو. روش بحث در استخراج اهداف و تحلیل آنها

برای بررسی دیدگاه ها و نیز انتخاب رأی برگزیده ، علاوه بر پیش فرض ها ـ كه اصول موضوع و مسلّم این بحث هستند ـ ، باید به قواعد و روش استخراج هدف ها در پدیده های اجتماعی ـ بویژه آن جا كه صورت تاریخی به خود گرفته اند و در دایره رفتاری انسان های بزرگ و قُدسی جای دارند ـ نیز پرداخته شود. این اصول و قواعد ، ما را بر آن می دارند تا در بررسی ، به همه ابعاد و زوایا توجّه كنیم و از نگریستن تكْ بُعدی بیرون بیاییم . اینك به چند مورد از این اصول و قواعد ، اشاره می كنیم :

  1. اهداف حركت امام حسین(ع) را از دو طریق ، می توان استخراج كرد : یكی شیوه كلامی و استفاده از اهداف كلّی امامت ؛ و دیگری ، مراجعه به سخنان و نامه های امام حسین(ع) و درست ، آن است كه از هر دوی اینها ، استفاده گردد. توجّه به یكی از این دو ، سبب لغزش و انحراف در تحلیل می گردد.
  2. یكی از اموری كه سبب اختلاف نظر در مسئله اهداف امام(ع) شده است ، توجّه نكردن به تفاوت «مقصد» و «مقصود» است . برای نمونه ، آن كه به شهری مسافرت می كند تا تجارتی را انجام دهد یا مكان مقدّسی را زیارت كند، آن شهر ، مقصد اوست ؛ ولی مقصود او نیست . مقصود او ، تجارت یا زیارت است. در حادثه عاشورا نیز ، گر چه این حادثه به شهادت ختم شد ، ولی شهادتْ مقصد است ، نه مقصود. بنا بر این ، اگر گفته شود كه امام حسین(ع) برای شهادتْ قیام نكرد ، بلكه برای تشكیل حكومت و احیای سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و اصلاح امور امّتْ قیام كرد، سخنی بی جا نیست ؛ چرا كه شهادت ، مقصد است و مقصود ، احیای سنّت و اصلاح امور است .
  3. همچنین باید میان اهداف یك حقیقت ، و نتایج و آثار مترتّب بر آن ، فرق گذاشت. امام حسین(ع) ، برای رسیدن به اهدافی به شهادت رسید و اگر پس از آن ، انسان ها با عزاداری و گریه بر او ، به كمالات معنوی برسند و از اجر اُخروی برخوردار گردند، نباید عزاداری و گریه و نتایج مترتّب بر آن را از اهداف قیام امام حسین(ع) برشمرد. بنا بر این ، آنان كه هدف قیام امام(ع) را شفاعت امّت و یا دستیابی به اجر اُخروی و آمرزش گناهان دانسته اند، گرفتار این مغالطه شده اند.

سه. دیدگاه ها در باره اهداف قیام امام حسین(ع)

چنان كه در آغاز بحثْ اشاره شد ، اعتنا و اهتمام مستقیم به مسئله اهداف قیام امام حسین(ع) ، در دوران معاصر ، جدّی شده است . در میان آثار عالمان شیعه متقدّم ، مطالبی از لا به لای سخنان آنان استخراج می شود[۶]كه نشان می دهد به صورت مستقیم به این مسئله نپرداخته اند ؛ ولی در دوران معاصر ، این مسئله به صورت جدّی مورد گفتگو و بحث ، قرار گرفته و نوشته های فراوانی در این زمینه ، به نگارش در آمده است. دیدگاه ها و اقوالی كه در زمینه اهداف قیام امام حسین(ع) ارائه شده، عبارت اند از:

۱ . امتناع از بیعت و تشكیل حكومت برای احیای اسلام ؛[۷]

۲ . استقبال از شهادت ؛[۸]

۳ . حفظ جان ؛[۹]

۴ . در ابتدا ، تشكیل حكومت و سپس شهادت (بعد از كشته شدن مُسلم) ؛[۱۰]

۵ . قصد شهادت با دعوت مردم به مقابله با حكومت یزید برای تغییر وضع موجود ؛[۱۱]

۶ . تشكیل حكومت ، با علمِ به شهادت ؛[۱۲]

۷ . ظاهر امر ، تشكیل حكومت و باطن امر ، استقبال از شهادت.[۱۳]

می توان گفت این هفت دیدگاه ، در حقیقتْ به چهار نظریه ، بر می گردد:

۱ . نظریه شهادت طلبی ؛

۲ . نظریه تشكیل حكومت ؛

۳ . نظریه حفظ جان ؛

۴ . نظریه جمع بین دو نظریه اوّل و دوم ، یعنی شهادت طلبی و تشكیل حكومت (قولِ چهارم، پنجم، ششم و هفتم) .

مفاد سه دیدگاه اوّل ، روشن است ؛ امّا دیدگاه چهارم به بعد ، با توجّه به مبانی كلامی شیعه در اعتقاد به آگاهی امام(ع) از شهادت خویش ، از یك سو، و سخنان امام(ع) و شواهد تاریخی در كوشش برای براندازی حكومت یزید و تشكیل حكومت اسلامی ، از سوی دیگر ، شكل گرفته است و صاحبان این دیدگاه ها ، خواسته اند تا میان این دو حقیقت ، جمع كنند. این جمع ها در چهار شكل ، خود را نشان داده است :

۱ . مرحله ای كردن قصد : ابتدا ، قصد تشكیل حكومت و در ادامه ، قصد شهادت (رأی استاد مطهّری) ؛

۲ . قصد مستقیم و غیر مستقیم (رأی علّامه عسكری) ؛

۳ . تشكیل حكومت با علمِ به شهادت (رأی آیة اللّه استادی) ؛

۴ . جنبه ظاهری و باطنی (رأی آیة اللّه فاضل و اشراقی).

گفتیم كه هفت دیدگاه پیش گفته، در حقیقت، به چهار نظریه بر می گردند. اینك نگاهی اجمالی به این نظریه ها می افكنیم:

  1. نظریه شهادت طلبی

از نظریه شهادت ،[۱۴]تا به حال، چند تفسیر شده است كه گر چه برخی از آنها ممكن است اكنون قائلی نداشته باشند ، ولی توجّه اجمالی به آنها مفید است. از شهادت طلبی امام(ع) ، چهار تفسیر ، صورت پذیرفته است و هر كدام ، قائلانی دارد .

الف ـ شهادت تكلیفی

منشأ این تفسیر ، برخی روایات است كه از میان آنها ، دو روایت از همه مشهورتر است :

یكی ، روایتی از امام صادق(ع) در الكافی كه بر اساس آن ، هر امامی ، وظیفه ای دارد :

فَلَمَّا تُوُفِّی الحَسَنُ وَ مَضَی فَتَحَ الحُسَینُ(ع) الخَاتَمَ الثَّالِثَ فَوَجَدَ فِیهَا أنْ قَاتِلْ فَاقْتُلْ وَ تُقْتَلُ اُخْرُجْ بِأقْوَامٍ لِلشَّهَادَةِ لا شَهَادَةَ لَهُمْ إِلّا مَعَكَ.[۱۵]وقتی حسن(ع) در گذشت ، حسین(ع) ، مُهر سوم را باز كرد . دید كه در آن ، نوشته شده : بجنگ و بكُش و كشته می شوی . با گروهی برای شهادت ، عازم شو . برای آنان ، شهادتی جز با تو نیست .

و دیگری ، روایتی است كه خواب امام حسین(ع) هنگام حركت از مكّه به كوفه را گزارش می كند كه در آن آمده :

یا حُسینُ ! اُخرُج ، فَإِنَّ اللّهَ قَد شاءَ أن یراكَ قَتیلاً![۱۶]ای حسین ! عازم شو كه خداوند ، خواسته كه تو را كشته ببیند .

برخی با استناد به این روایات ، قیام امام حسین(ع) را تكلیفِ شخصی بر اساس دستوری خصوصی می دانند كه طبق برنامه ای از پیش تعیین شده ، امام(ع) مأمور به آن بود. به نظر این عدّه، قیام امام حسین(ع) ، طرّاحی غیبی داشته است ؛ یعنی دستِ غیب ، نمایش نامه عاشورا را نوشته و امام(ع) ، آن را اجرا كرده است و پس از او، امكان اقتدا به ایشان ، وجود ندارد . بر اساس این دیدگاه، قیام امام حسین(ع) ، استثنا بوده است، نه قاعده، و از استثنا نمی توان اصل ساخت. یكی از دانشوران می نویسد :

در زمینه واقعه كربلا ، جز تكلیف شخصی ، كلام دیگری نمی شود گفت .[۱۷]

و دیگری می نویسد:

حسین(ع) ، عالما ادراكِ شهادت را تصمیم عزم داد ، به حكم مصلحتی كه سرّ آن را جز خدای ، كس نداند .[۱۸]

و كس دیگری می نویسد :

بیان آن (علّت شهادت امام حسین(ع) ) ، به حَسَب واقع... به غیر معصوم ، ممكن نیست ؛ بلكه مثل ذات احدیت است و از دایره احاطه عقول ، مطلقا خارج است . «كُلُّما مَیزتُموهُ بِأَوْهامِكُم فِی أدَقِّ مَعانِیهِ فَهوَ مَخلوقٌ مِثلُكُمْ مَردودٌ إِلَیكُمْ ؛ [یعنی : هر چه را كه در وهم هایتان ، در دقیق ترین معنایش تشخیص بدهید ، آفریده ای مانند شماست و به شما باز می گردد]» .[۱۹]

عجیب ، این كه علّامه مجلسی نیز می نویسد :

این مسئله (حكمت شهادت امام حسین(ع) ) ، در حقیقت ، از فروع مسئله قضا و قدر است و نهی از تفكّر در این مسئله ، در احادیث بسیار ، وارد شده است . پس در این بابْ تفكّر نكردن ، احوط و اولی است .[۲۰]

همچنین صاحب جواهر ، در باره امام حسین(ع) می گوید :

برای او تكلیفی خاص بود كه بِدان ، اقدام كرد و آن را انجام داد[۲۱].[۲۲]

ب ـ شهادت فِدْیه ای

شهادت فِدیه ای ، به نظریه مسیحیان در باره مصلوب شدن عیسی(ع) بی شباهت نیست ، یعنی همان گونه كه عیسی(ع) تن به صلیب داد تا فدای گناهان انسان ها شود، امام حسین(ع) نیز به شهادت رسید تا گناهان امّت را بشوُید و شفیعشان شود. این تفسیر ، تفسیر مسیحی از قیام حسین(ع) است و هیچ مستندی در متون دینی ندارد. یكی از معتقدان به این تفسیر ، می گوید :

امام(ع) ، مستجاب الدّعوه است. پس اگر حضرت سید الشّهدا(ع) می خواست كه نفرین كند كه دشمنان او، مانند قوم عاد و ثمود، هلاك شوند، پیش از آن كه بر او دست یابند، نفرین می كرد و خداوند عالم ـ جلّ شأنه ـ همه را هلاك می كرد؛ ولكن چون می خواست كه كشته شود از برای این كه مؤمنینِ اوّلین و آخرین ، بر او جَزَع كنند و گریه و زاری نمایند و تمنّای این كنند كه كاش با او بودند و به فوز عظیم شهادت ، فائز بودند تا به این واسطه ، گناهان ایشانْ آمرزیده شود و گریه و اندوه ایشان ، كفّاره گناه ایشان باشد و این گریه و اندوه ، بدون شهادت چنین بزرگواری ، صورت وقوع نمی یافت، پس در واقعْ ، شهادت آن بزرگوار ، كفّاره گناه جمیع گناهكاران است.[۲۳]

ملّا مهدی نراقی نیز مانند این سخن را در كتاب مُحرِق القلوب ، گفته و افزوده است:

امام حسین(ع) ... برای رسیدن به شفاعت كبرا ـ كه مقتضی استخلاص همه محبّان و موالیان باشد ـ ، ... به شهادتْ راضی شد تا این مرتبه ، از برای او باشد و بدون شهادت ، وصول به این مرتبه ، از برای او ممكن نبود ؛ زیرا كه رفعِ كدورات معاصی امّت و شفاعت ایشان ، موقوف بر خون و تألّم ایشان است .[۲۴]

دكتر حمید عنایت نیز با استناد به برخی كتاب های اهل منبر، مانند محرق القلوب و ریاض القدس ، چنین نتیجه گرفته است :

شهادت امام حسین(ع) ، ... بی شباهت به [بر] صلیب كشیده شدن عیسی(ع) نیست . همان طور كه عیسی(ع) ، خود را در محراب صلیب ، قربانی كرد كه بشریت را رستگار كند، امام حسین(ع) هم اجازه داد كه در صحرای كربلا ، شهید شود تا امّت اسلام را از گناه ، تطهیر كند .[۲۵]

ج ـ شهادت سیاسی

مشهورترین تفسیر از اهداف امام حسین(ع) ، شهادت سیاسی است و امروزه ، در كتاب ها و سخنرانی ها همواره این تفسیر ،تبیین و تبلیغ می شود. تفسیر یاد شده ، در واقع ، تحلیلی سیاسی از قیام امام حسین(ع) است و برخاسته از اسلام سیاسی. پس از این كه مسلمانان در عصر حاضر ، به اسلام سیاسی رسیدند و ابعاد سیاسی دین در نگاه آنان برجسته شد، این تفسیر نیز از درون آن ، استخراج شد.

سید هبة الدین شهرستانی ، در این باره می گوید:

امام حسین(ع) می دانست كه چه بیعت بكند و چه نكند ، كشته خواهد شد ، با این تفاوت كه اگر بیعت نماید ، هم او كشته خواهد شد و هم مجد و آثار جدّ او از بین خواهند رفت ؛ ولی اگر بیعت نكند ، تنها او كشته می شود ؛ امّا در نتیجه ، آرزوهای او برآورده می گردد و شعائر دین و شرفِ همیشگی ، به دست خواهد آمد.[۲۶]

همچنین ، دكتر محمّد ابراهیم آیتی می گوید:

ما می دانیم كه امام حسین(ع) ، این خطبه [یعنی خطبه : خُطَّ المَوتُ علی وُلْدِ آدم... ] را پیش از روز هشتم ذی الحجّه و شاید روز هفتم آن ماه ، در مسجد الحرام و در میان انبوه حاجیان و زائران خدا ، ایراد كرده است ؛ در آن روز كه به حَسَب ظاهر ، اوضاع سیاسی امام حسین(ع) كاملاً مساعد بود و غالب مردم ، چنان می پنداشتند كه به زودی ، یزید كنار می رود و خلافت او سقوط می كند و امام(ع) به خلافت ـ كه حقّ اوست ـ ، می رسد... .

می خواهد بگوید تشخیص من كه حسین بن علی هستم ، این است كه جز با شهادت من و یارانم ، نمی توان به نتیجه ای رسید و كاری مفید و سودمند و مثبت ، انجام داد .[۲۷]

و در جای دیگر می گوید :

امام(ع) ، از مكّه نرفت تا كشته نشود ، از مكّه رفت تا اگر كشته می شود ، به صورتی باشد كه اسلام برای همیشه ، از شهادت او بهره مند باشد... . امام(ع) ، با جمله «خُطّ المَوتُ علی وُلْدِ آدم» ، یعنی : «فرزند آدم ، ناگزیر باید بمیرد» ، اشاره می كند كه اصلاح فسادهای اجتماعی و دینی در این زمان ، جز از طریق مرگ و شهادت ، آن هم به دست كسی مانند من كه دخترزاده رسول خدایم ، امكان پذیر نیست. در این خطبه ، پیش از حركت از مكّه ، همه اش سخن از شهادت است ، سخن از مُردن است ، سخن از افتادن به دستِ گرگ های گرسنه كربلاست .[۲۸]

دكتر علی شریعتی نیز ـ كه یكی دیگر از معتقدان به این اندیشه است ـ می گوید:

... در برابر همه جمعیت حاج كه از سراسر كشورهای اسلامی آمده اند ، اعلام می كند كه : من ، به سوی مرگ می روم : «خُطَّ المَوتُ عَلی وُلدِ آدَمَ مَخَطَّ القِلادَةِ عَلی جیدِ الفَتاةِ ؛ مرگ برای فرزندان آدم ، همانند گردنبند بر گردن دختران است» . كسی كه می خواهد قیام سیاسی بكند ، این گونه سخن نمی گوید . می گوید: می زنیم، می كُشیم، پیروز می شویم، دشمن را نابود می كنیم؛ امّا حسین(ع) ... .[۲۹]

شریعتی ، همچنین به دو گونه شهادت در اسلام ، اعتقاد دارد :

اساسا در اسلام ، شهادت ، یك حكم مستقل است، مانند : صلات ، صیام، جهاد ، در حالی كه به نظر عموم ، شهادت برای مجاهدِ در راه دین ، یك حالت و یك سرنوشت است... ؛ امّا آنچه را من به عنوان یك اصل در كنار جهاد، نه در ادامه جهاد و نه به عنوان درجه ای كه مجاهد... پیدا می كند، مطرح می كنم ، ... شهادت خاصّی است كه حسین(ع) ، مظهر آن است... .[۳۰]شهادت ، مرگی نیست كه دشمن ما بر مجاهد ، تحمیل كند . شهادت ، مرگِ دلخواهی است كه مجاهد با همه آگاهی... خود ، انتخاب می كند.[۳۱]

شهادت حمزه ای ، عبارت است از ... كشته شدن مردی كه آهنگِ كشتن دشمن كرده است... ؛ امّا شهادت حسینی ، كشته شدن مردی است كه خود برای كشته شدن خویش ، قیام كرده است.[۳۲]

د ـ شهادت اُسطوره ای

برخی از نویسندگان معاصر ، بر این عقیده اند كه شهادت امام حسین(ع) را نباید امری سیاسی دید و از حالت اسطوره ای و راز و رمزداری اش خارج كرد تا دایره تأثیرگذاری اش ، تنها به گروهی اندكْ محدود گردد ؛ بلكه باید آن را اسطوره ای دید تا تأثیرگذاری اش از زمان خطّی متناهی ، به دایره زمان حلقوی نامتناهی ، برگردد .

اینان ، البتّه شاهدی بر تفسیرشان اقامه نكرده اند. به این سخن بنگرید:

در واقع ، با ایدئولوژی كردن مذهب ، از آن ، هتكِ تقدّس می شود. سرمایه اساطیری را بر سرِ زمان ، به سودا می نهد، از آنها ، اساطیر سیاسی می سازد، از آنها ، اسطوره زُدایی می كند و آنها را در امور این جهانی ، خرج می كند. بگذارید برایتان مثالی عینی بیاورم. واقعه كربلا ، دارای معنایی اساطیری است. مفهوم شهید در انگاره امام حسین(ع) ـ كه در صحرای كربلا جنگید و در ماه محرّم ۶۱ هجری به شهادت رسید ـ ، تجلّی می یابد. غالب روایاتی كه این ماجرا را حكایت می كنند ، بر زاویه عاطفی و تمثیلی این فاجعه ، تأكید دارند. در تعبیرهای جدید، مثلاً در تفسیر نجف آبادی، برعكس ، كوشش شده است تا این درام ، از جنبه تاریخی ، تفسیر شود. امام حسین(ع) ، دیگر یك چهره اسطوره ای یا نمونه مجسّم شهید نیست كه با ریخته شدن خون ناحقّش [یعنی با ریخته شدن خونش به ناحق ]به دست اشقیا ، ما را رستگار می كند ؛ بلكه یك شخصیت تاریخی است كه به خاطر آرمان سیاسی اش می میرد . جای زمانِ حلقوی اسطوره شهید را زمانِ خطّی مبارزات می گیرد.[۳۳]

ممكن است گفته شود كه این ، تعبیری دیگر از شهادتِ فِدیه ای است ؛ ولی از آن رو كه خاستگاه این دو ، متفاوت است ، یكی دانستن آنها ، دشوار است .

  1. نظریه تشكیل حكومت

برخی از عالمان بزرگ شیعه ، مانند شیخ مفید و سیدِ مرتضی ، و نیز برخی از عالمان معاصر ، بر این عقیده اند كه امام حسین(ع) برای تشكیل حكومت ، قیام كرد. اینان ، چنین باور دارند كه امام حسین(ع) ، نخست برای امتناع از بیعت با یزید بن معاویه ، از مدینه به سوی مكّه حركت كرد و آن گاه كه مُسلم بن عقیل ، حمایت مردم كوفه را به وی گزارش داد ، به قصد تشكیل حكومت و احیای سنّت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به سوی كوفه حركت كرد .

شیخ مفید ، در المسائل العُكبریة ، ضمن سؤال و جوابی ، هدف امام(ع) را مانند همه مجاهدان ، پیروزی و مغلوب ساختن دشمن می داند :

چرا حسین بن علی(ع) به كوفه رفت ، در حالی كه می دانست كوفیان ، او را تنها می گذارند و كمكش نمی كنند ، و او در این سفر ، كشته می شود؟

امّا این كه حسین(ع) می دانست كه كوفیان ، او را تنها می گذارند ، علم قطعی به آن نداریم ؛ زیرا نه دلیل عقلی ، و نه نقلی برای آن هست .[۳۴]

همچنین سیدِ مرتضی ، در كتاب تنزیه الأنبیاء ، ضمن سؤال و جوابی می نویسد :

مسئله : اگر گفته شود : او چه دلیلی برای بردن خانواده و خاندانش از مكّه به كوفه داشت ، در حالی كه دشمنانش كاملاً بر آن جا مسلّط بودند و امیر برگزیده یزید در كوفه ، دستش در امر و نهی ، باز بود و امام(ع) ، رفتار كوفیان را با پدر و برادرش دیده بود و می دانست كه كوفیان ، مردمی نیرنگباز و خائن هستند ، او چگونه با نظر همه یارانش برای رفتن به كوفه و نیز نظر ابن عبّاس كه می گفت از رفتن ، منصرف شود و نیز با نظر عبد اللّه بن عمر ، آن هنگام كه با امام(ع) خداحافظی كرد و گفت : «تو را ـ ای كُشته ـ به خدا می سپارم» ، و نیز جز اینها از كسانی كه در این باره سخن گفتند ، مخالفت كرد؟

علاوه بر این ، چرا وقتی امام حسین(ع) از كشته شدن مسلم بن عقیل ـ كه او را به عنوان طلایه دار فرستاده بود ـ ، مطّلع شد و زمانی كه فریبكاری آن مردم را فهمید و مكر و حیله آنان را در یافت ، بر نگشت؟ همچنین چگونه به خود ، اجازه داد كه با تعدادی اندك ، به جنگ با جمعیتی فراوان كه امكانات بسیاری نیز داشتند ، برود؟ به علاوه ، زمانی كه ابن زیاد به او پیشنهادِ امان داد واین كه با یزید بیعت كند ، چرا امان او را برای حفظ جان خود و جان همراهان و پیروان و علاقه مندانش نپذیرفت؟ چرا با دست خود ، خود را به هلاكت انداخت ، در حالی كه برادرش حسن(ع) ، بدون این گونه نگرانی ها ، حكومت را به معاویه سپرد؟ چه طور كار متفاوت این دو، حمل به صحّت می شود ؟

جواب [ ، این است كه] می گوییم : دانستیم كه وقتی امام ، ظنّ غالب پیدا كند كه با یك كار ، به حقّ خود و برپایی آنچه به او واگذار شده ، می رسد ، برایش واجب است كه اقدام كند ، هر چند آن كار ، سختی و دشواری ای داشته باشد كه قابل تحمّل نباشد .

سَرور ما ابا عبد اللّه ، به سوی كوفه نرفت ، مگر پس از اطمینان یافتن از جانب كوفیان و عهد و پیمان های آنان ، و پس از این كه داوطلبانه و بدون اجبار و پیشاپیش ، نه برای اجابت دعوت ، به امام(ع) نامه نوشتند و درخواست كردند . نامه نگاری توسّط شخصیت های معروف و بزرگان و قاریان كوفه ، در زمان معاویه و پس از قرار صلح میان معاویه و امام حسن(ع) نیز اتّفاق افتاده بود ؛ ولی ایشان ، آن را رد كرده بود و در پاسخ ، آنچه لازم بود ، گفته بود و اینك ، دوباره و پس از درگذشت امام حسن(ع) و در زمان معاویه ، نامه نوشته بودند و امام [حسین](ع) به آنها وعده داده و امیدوارشان كرده بود ، و آن زمان، روزگارِ سختی بود كه امیدی نبود . وقتی معاویه مُرد و نامه نگاری ها را بارِ دیگر شروع كردند و اعلام كردند كه گوش به فرمان هستند و مكرّر ، درخواست نمودند و اشتیاقْ نشان دادند ، امام(ع) دید كه آنها بر نماینده یزید چیره اند و به او كینه می ورزند واو در برابر آنان ، ناتوان است . لذا ظنّش قوی شد كه رفتن ، واجب است . بنا بر این ، انجام دادن آنچه با اجتهاد و بررسی به دست آورده بود ، بر او متعین گردید ؛ امّا در محاسبه ایشان ، این نكته نبود كه برخی از كوفیان ، نیرنگ می زنند و حق طلبان ، در یاری اش سستی می ورزند و از كارهای غریب و شگفت ، آنچه روی داد ، روی می دهد .

مسلم بن عقیل ـ كه رحمت خدا بر او باد ـ وقتی وارد كوفه شد ، از بیشتر مردم ، بیعت گرفت و وقتی عبید اللّه بن زیاد وارد كوفه شد ، و بر اساس آنچه در تاریخ آمده ، از مسلم و وارد شدنش به كوفه و این كه او در منزل هانی بن عُروه مرادی ـ كه رحمت خدا بر او باد ـ است و شریك بن اعور هم در خانه هانی است ، باخبر شد ابن زیاد ، برای عیادت از شریك به منزل هانی آمد . شریك با مسلم توافق كرده بود كه ابن زیاد را در همین ملاقات بكُشد ، و چنین امكانی هم وجود داشت ؛ امّا مسلم ، این كار را نكرد و پس از تمام شدن فرصت آن كار ، دلیل آورد كه چنین كاری ، ترور است و پیامبر ـ كه درودهای خدا بر او و بر خاندانش باد ـ ، فرموده است : «ایمان ، راه ترور را بسته است» . اگر مسلم بن عقیل ، ابن زیاد را كشته بود ـ كه در توانش بود و با شریك ، توافق كرده بود ـ ، كار خاتمه می یافت و حسین(ع) ، بدون هیچ مانعی وارد كوفه می شد و همگان ، توانشان را در یاری او صرف می كردند و همه كسانی كه در دل ، قصد یاری حسین(ع) را داشتند ، گِرد او جمع می شدند و در برابر دشمنانش از او پشتیبانی می كردند .

همچنین ، وقتی ابن زیاد ، هانی را زندانی كرد ، مسلم بن عقیل با تعدادی از مردم كوفه ، به سوی ابن زیاد آمد و او را در كاخش محاصره كرد و راه نفس كشیدنش را بست و ابن زیاد ، از ترس ، درها را بست تا این كه مأمورانی را فرستاد و مردم را تطمیع و تهدید كردند و آنان را از اطراف مسلم بن عقیل ، دور ساختند . مردم هم از او كنار كشیدند و بیشترشان ، پراكنده شدند و تعداد اندكی با وی ماندند . او هم به ناچار ، برگشت ، و شد آنچه شد .

قصد ما از یادآوری این سخن ، این بود كه اسباب پیروزی بر دشمن ، روشن و پیشِ رو بود ؛ ولی اتّفاقی بد ، ماجرا را معكوس كرد ، تا این كه به انجام رسید ، آنچه رسید .

سرور ما ابا عبد اللّه(ع) ، وقتی خبر كشته شدن مسلم بن عقیل را دریافت كرد و به او پیشنهاد شد و تصمیم گرفت كه باز گردد ، فرزندان عقیل ، برجَستند و گفتند : به خدا سوگند ، ما باز نمی گردیم ، مگر این كه انتقام خون [پدر]مان را بگیریم ، یا آنچه را كه پدرمان چشید ، ما هم بچشیم !

امام(ع) فرمود : «پس از اینها ، دیگر زندگی خیری ندارد» . بعد ، حُرّ بن یزید و مردان همراهش ـ كه ابن زیاد فرستاده بود ـ ، به حسین(ع) رسیدند و مانعِ بازگشت او شدند و او را وا داشتند كه نزد ابن زیاد برود و به فرمان او گردن نهد ؛ ولی امام(ع) خودداری كرد و وقتی دید كه راهی برای بازگشت یا راهی برای ورود به كوفه نیست ، راه شام را پیش گرفت تا به نزد یزید بن معاویه برود ؛ چون می دانست كه [رفتار ]یزید ، نسبت به او ، ملایم تر از ابن زیاد و یارانش است . به آن سو در حركت بود كه عمر بن سعد با سپاهی گران ، در برابر امام(ع) در آمد ، و كار او هم چنان شد كه گفته و نوشته شده است . پس چگونه گفته می شود كه آن امام ، خود را به كشتن داد؟!

نقل شده كه آن امام ـ كه درودها و سلام خدا بر او و خاندانش باد ـ به عمر بن سعد فرمود : «اجازه بدهید به همان جایی كه از آن آمده بودم ، برگردم و یا دستم را در دستان یزید ، پسرعمویم ، بگذارم تا نظرش را در باره من بدهد ، یا مرا به سرحدّی از سرحدّات مسلمانان بفرستید تا من هم از مردم آن جا باشم . هر چه سود و زیان دارد ، برای خودم» . عمر بن سعد ، درخواست های امام(ع) را به عبید اللّه بن زیاد نوشت . او از [اجابت] آن خواسته ها ، خودداری كرد و دستور ستیز و مبارزه داد و به این شعر معروف ، مثال زد :

الآنَ إذ[۳۵]عَلِقَتْ مَخالِبُنا بِهِ                  یرجُو النَّجاةَ وَلاتَ حینَ مَناصٍ

اكنون كه چنگال های ما به او درآویخته است

او در صدد رهایی است ؛ ولی راه گریزی نیست .

وقتی امام(ع) ، تلاش آنان را علیه خود دید و این كه دین را به پشتِ سرشان انداخته اند و دانست كه اگر فرمان ابن زیاد را بپذیرد ، به سوی خواری شتافته است و كارش پس از ذلّت ، به كُشتن منجر می شود ، به جنگ و دفاع همراه با خانواده و یارانِ همراهش روی آورد و خونش را نثار كرد و با جانش از آن ، محافظت نمود و میان یكی از دو خوبی قرار گرفت : یا پیروزی ـ كه ای بسا ، ناتوانی كم شمار ، بر توانمندی پیروز می شود ـ و یا شهادت و مرگِ بزرگوارانه .

امّا این كه با رأی خود ، با آرای همه خیرخواهانی همچون ابن عبّاس و دیگران مخالفت كرد ، باید گفت : حدس و گمان ها با نشانه و قرینه غالب ، تقویت می شوند ؛ نزد برخی ، تقویت و نزد دیگرانی ، تضعیف می شوند. چه بسا ابن عبّاس ، از آنچه به ایشان از كوفه نوشته شده بود ، خبر نداشت و از نامه نگاری ها و پیغام ها و پیمان ها ، بی خبر بود ؛ و اینها ، چیزهایی هستند كه حال مردم نسبت به آنها ، متفاوت است ، و اشاره به آنها ، جز به صورت اجمال ، امكان ندارد .[۳۶]

در عصر حاضر ، تنها كسی كه نظریه تشكیل حكومت را پرورد و كوشید تا آن را مستدل كند، آقای صالحی نجف آبادی بود . وی بر آن است كه امام(ع) از همان آغاز ، هدفِ از پیش تعیین شده ای نداشت ؛ بلكه به اقتضای شرایط، تصمیم می گرفت و هدفی را تعقیب می كرد. به نظر او ، قیام امام حسین(ع) ، چهار مرحله داشته و ایشان در هر مرحله ای، هدفی را تعقیب می كرده است:

مرحله اوّل ، از هنگامی كه امام(ع) از مدینه به سوی مكّه حركت كرد تا وقتی كه تصمیمش بر ماندن در مكّه ، باقی بود. هدف این مرحله ، مقاومت در مقابل تهاجم حكومت و بررسی این موضوع بود كه : آیا تشكیل حكومت ، ممكن است یا نه؟

مرحله دوم ، از هنگامی است كه امام(ع) تصمیم گرفت به سوی كوفه برود تا هنگامی كه با حُر ، برخورد كرد . هدف این مرحله ، مقاومت در مقابل حكومت و اقدام برای تشكیل حكومت پس از آماده شدن شرایط بود .

مرحله سوم ، از هنگام برخورد با حُر تا شروع جنگ است . هدف این مرحله ، مقاومت و فعّالیت برای جلوگیری از برخورد نظامی و برقراری صلح شرافتمندانه بود .

مرحله چهارم ، تهاجم نیروهای نظامی دشمن و شروع جنگ است . هدف این مرحله ، مقاومت و دفاع افتخارآمیز بود .[۳۷]

خلاصه سخن وی ، چنین است :

پیروزی نظامی [و تشكیل حكومت] برای امام(ع) ، مطلوبِ درجه یك، و صلح شرافتمندانه ، مطلوبِ درجه دو، و شهادتْ مطلوبِ درجه سه بوده است ، با این تفاوت كه آن حضرت ، برای پیروزی نظامی و بعدا برای صلح ، فعّالیت كرد ؛ ولی برای كشته شدن ، هیچ گونه فعّالیتی نكرد؛ بلكه این عُمّال حكومت ضدّ اسلام بودند كه فرزند پیغمبر صلی الله علیه و آله را كُشتند و چنین خسارت بزرگی را بر جهان اسلام ، وارد ساختند .[۳۸]

یادآوری می شود كه نظر رایج اهل سنّت در تحلیل حادثه عاشورا نیز تشكیل حكومت به وسیله امام(ع) است . ابن كثیر ، عنوان یك بحث از كتابش را به همین نكته ، اختصاص داده است: «حكایت حسین بن علی(ع) و علّت هجرتش با خانواده ، از مكّه به عراق، برای به دست آوردن حكومت» .[۳۹]همچنین شمس الدین ذهبی ، در باره امام حسین(ع) نوشته است :

او در پی خلافت ، از مكّه به سوی كوفه رفت .[۴۰]

ابن جوزی نیز می نویسد :

اهل عراق ، به حسین(ع) نامه نوشتند كه : «به سوی ما بیا تا با تو ، بیعت كنیم» و چون او ، خود را سزاوار [حكومت] می دانست و گمان می كرد كه یاری اش می كنند ، به سوی ایشان رفت .[۴۱]

این كه ابن جوزی می گوید كه امام(ع) امید به یاری داشت، یعنی انتظار داشت كه پیروز شود و تشكیلِ حكومت دهد . هندوشاه صاحبی نخجوانی نیز می گوید:

كوفیان ، به حسین(ع) نامه نوشتند و اَیمانِ[۴۲]مؤكّده یاد كردند كه اگر او به كوفه رود ، با او بیعت كنند و به دفعِ [شرّ] بنی امیه ، مشغول شوند و هر چه از معاونت و معاضدتْ ممكن باشد، به جای آرند ، و این مُراسلت و دعوت ، مكرّر شد . حسین(ع) ، ... به سخن ایشان ، فریفته گشت و عزیمت كوفه را تصمیم داد .[۴۳]

روشن است كه صراحت اهل سنّت در تبیین هدف امام حسین(ع) و عدم اختلاف آنان در این زمینه، از آن روست كه تنها نگاهی تاریخی به این مسئله دارند و بحث های كلامی را در آن ، دخالت نمی دهند.

  1. نظریه حفظ جان

یكی از نویسندگان معاصر، هدف امام حسین(ع) را چنین تشریح می كند:

بیرون آمدن امام حسین(ع) از مدینه به مكّه و از مكّه به طرف عراق ، برای حفظِ جان بوده ، نه خروج و قیام ، و نه جنگ با دشمن ، و نه تشكیل حكومت .[۴۴]

نیز نوشته است :

شیعیان می گویند: اساسا امام حسین(ع) ، قیام نكرد و قصدِ جهاد ، نداشته است .[۴۵]

  1. نظریه جمع

چنان كه گذشت ، نظریه جمع، در صدد سازگاری دادن میان نظریه «شهادت طلبی» و نظریه «تشكیل حكومت» است ؛ زیرا احادیث فراوانی از پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمّه علیهم السلام ، نقل شده كه بر شهادت طلبی ، دلالت دارند و سخنان ، خطابه ها و نامه های امام حسین(ع) نیز بر تشكیل حكومت ، دلالت دارند .

به عبارت دیگر ، از یك سو ، پیشوایان دینی از شهادت امام حسین(ع) خبر داده اند و امام حسین(ع) نیز به این پایان كار ، اعتقاد و ایمان داشت و این راه را با علم و معرفت برگزید ؛ و از سوی دیگر ، امام حسین(ع) خود در مقاطع گوناگون ، به صورت خطابه و نامه ، به اهداف عینی و ملموسی از قبیل اصلاحِ امور امّت ، احیای سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سزاوارتر بودن خود به خلافت ، تأكید می ورزید .

این دو حقیقتِ كلامی و تاریخی ، این گروه را وا داشته است تا به گونه ای به سازش و توافق میان این دو نظریه ، اهتمام ورزند و در نتیجه ، چهار صورت و چهار رأی، در این زمینه ، شكل گرفته است :

الف ـ مرحله ای كردن قصد

از برخی نوشته های استاد مطهّری بر می آید كه وی ، هدف امام حسین(ع) را «مرحله ای» می داند كه در مرحله نخست ، قصد تشكیل حكومت داشت ؛ ولی پس از رسیدن خبر كشته شدن مسلم به امام(ع) ، قصد او شهادت بود :

چرا خطبه های امام حسین(ع) بعد از این كه ایشان از نصرتِ مردم كوفه مأیوس شدند و معلوم می شود كه دیگر كوفه در اختیار پسر زیاد قرار گرفته و مُسلمْ كشته شده، داغ تر می شود؟... اینها نشان می دهد كه ابا عبد اللّه(ع) ، خونین شدن این صحنه را می خواست و بلكه خودش ، آن را رنگ آمیزی می كرد .[۴۶]

ب ـ قصد مستقیم و غیر مستقیم

علّامه سید مرتضی عسكری ، در مقدّمه مرآة العقول ـ كه بعدها با عنوان معالم المَدرسَتَین منتشر شد ـ ، بر این عقیده است كه امام حسین(ع) ، قصد شهادت كرد ؛ امّا می خواست كه مردم علیه حكومت یزید ، قیام مسلحانه كنند :

امام(ع) ، در مدینه ، از بیعت با خلیفه ای كه مشروعیت حكومتش را در میان مسلمانان با بیعت آنان به دست آورده بود ، باز ایستاد و در برابر گروه خلیفه در مدینه ، پایداری كرد تا این كه خبر آن ، پخش شد . آن گاه به سوی مكّه رو آورد و راه اصلی را در پیش گرفت و مثل ابن زبیر ، از مسیر منحرف نشد . ایشان ، وارد مكّه شد و به بیت اللّه الحرام ، پناه بُرد . پس افراد معتبری متوجّه ایشان شدند و دورش حلقه زدند و به سخنان پسر پیامبرشان كه از سیره جدّش برای آنان سخن می گفت، گوش فرا می دادند و وی ، انحراف خلیفه را از این سیره ، بازگو می كرد .

سپس آن گاه دعوتش را آشكار كرد و به شهرها ، نامه نوشت و امّت را به قیام مسلّحانه در برابر خلیفه و تغییر وضعیتشان ، فرا خواند و از آنها خواست كه بر این بیعت كنند . امام(ع) بر آن نبود تا كمكش كنند كه خلافت را بر عهده بگیرد ، و قطعا امام(ع) در هیچ كس چنین انتظاری ایجاد نكرد و حرفی در باره آن نزد و در نامه ای ننوشت ؛ بلكه هر گاه در منزلی فرود می آمد و یا راه می افتاد ، خودش را به یحیی بن زكریا ، تشبیه می كرد ، و حق هم همین بود ؛ چرا كه هر یك از آن دو ، در برابر طغیان و فساد طاغوت زمان خود ایستادند و پایداری كردند تا كشته شدند و سرشان به نزد طاغوت ، بُرده شد . این كار را یحیی(ع) به تنهایی انجام داد و حسین(ع) با یاران و پیروان و خانواده اش . كسی كه قصد دارد تا مردم را گِرد خود جمع كند و خلافت را بر عهده بگیرد ، چنین كاری را نمی كند ؛ بلكه به مردم ، امید پیروزی و دستیابی به حكومت را می دهد ، و چیزی را به مردم نمی گوید كه مایه سستی و عدم موفّقیت آنها شود .[۴۷]

ج ـ تشكیل حكومت ، با علم به شهادت

آیة اللّه رضا استادی می نویسد :

ما نمی گوییم امام(ع) به قصد كشته شدن رفت ؛ بلكه می گوییم با علمِ به این كه كشته می شود ، رفت ؛ امّا علی الظاهر ، طبق دعوت اهل كوفه برای تشكیلِ حكومت رفت .[۴۸]

همچنین می نویسد:

تكلیف امام ، اجابتِ دعوت مردم كوفه برای تشكیل حكومت بوده. امام(ع) می دانسته است كه این خواسته ، به انجام نمی رسد .[۴۹]

و نیز آورده است :

اجابتِ دعوت كوفیان و طرح تشكیل حكومت نیز با علمِ به شهادت ، منافات ندارد و ما معتقدیم كه حضرت ، از ابتدا، سرانجامِ كار را می دانست.[۵۰]

د ـ جنبه ظاهری و باطنی

برخی برای حلّ ناسازگاری آگاهی غیبی امام(ع) به شهادت ، و سخنان امام(ع) مبنی بر تشكیل حكومت و اصلاح امّت ، از تعبیر «ظاهر» و «باطن» ، استفاده كرده اند .

نویسندگان كتاب پاسداران وحی ، در توجیه این نظریه نوشته اند:

امام حسین(ع) ، در ظاهر، نه در واقع، دعوت مردم كوفه را برای تشكیل حكومت پذیرفت و در ظاهر ، برای تشكیل حكومتْ حركت كرد ؛ ولی در واقع ، چنین قصدی نداشت ؛ چون می دانست قبل از رسیدن به كوفه ، در كربلا شهید می شود و از این رو ، به قصدِ شهید شدن در كربلا ، حركت كرد . پس كار امام(ع) ، ظاهرش با باطنش فرق دارد . در ظاهر ، وانمود كرد كه می خواهد در كوفه ، تشكیلِ حكومت بدهد ؛ ولی در باطن ، به قصد این كه در كربلا كشته شود ، حركت كرد .[۵۱]

اینك ، پس از گزارش نظریه ها ، به اجمال ، برخی پرسش ها و ابهام ها و نقدهای وارد شده بر آنها را بیان می كنیم و تأكید می كنیم كه قصد تفصیل و بررسی همه جانبه در میان نیست:

۱ . چنان كه گذشت ، شهادت ، مقصود و هدف امام حسین(ع) نبوده است ، گر چه مقصد ایشان بوده است . آنان كه شهادت طلبی را هدف امام(ع) دانسته اند ، از یك سو ، میان مقصد و مقصود ، خَلط كرده اند و از دیگر سو، سخنان، خطابه ها و نامه های ایشان را نادیده انگاشته اند. امام(ع) ، در مجموعه یاد شده ، بر اهدافی غیر از شهادت طلبی ، تأكید فرموده است .

۲ . قائلان به نظریه «تشكیل حكومت» ، جنبه آگاهی امام(ع) از شهادت را كم رنگ دیده اند ـ اگر نگوییم كه نادیده گرفته اند ـ ، با این كه احادیث متواتری بر آن ، دلالت دارند. از سوی دیگر ، منبع استخراج این نظریه ، سخنان ، خطابه ها و نامه های امام حسین(ع) است و در این مجموعه ، آنچه دیده می شود ، امر به معروف و نهی از منكر ، اصلاح امور امّت و احیای سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله است و به صراحت ، بر تشكیل حكومت به وسیله امام(ع) دلالت ندارد ، مگر آن كه اینها را ملازم با تشكیل حكومت بدانیم. آری . در برخی متون ، امام(ع) آن گاه كه از بیعت ، امتناع می ورزد ، بر لیاقت نداشتن یزید برای خلافت و سزاوارتر بودن خود بر این امر ، اشاره می فرماید.

از جهت دیگر ، تعبیر «خروج» در سخنان امام حسین(ع) ، به معنای قیام نیست ؛ بلكه در تمام موارد ، به معنای بیرون رفتن از مدینه است ، هر چند كه گاه به غلط ، به قیام ، تعبیر شده است .

امام حسین(ع) ، در پاسخ به ابن عبّاس و محمّد حنفیه كه چرا از مدینه یا مكّه بیرون می رود ، تعبیر «خروج» را آورده است و این واژه ، اگر با «عَلی» متعدّی گردد ، معنای قیام دارد ، وگرنه، معنای بیرون رفتن می دهد. علاوه بر این ، در تمام موارد ، «إلی» كه قرینه بر معنای «بیرون رفتن» است ، همراه این واژه ، آمده است .

۳ . «نظریه حفظ جان» ، هیچ شاهد كلامی و تاریخی ای ندارد و از این رو ، قابل طرح نیست ، ضمن این كه با شئون امامت ، سازگار نیست. البتّه ممكن است نویسنده محترم ، نكاتی در نظرش بوده كه در عبارت ، نیامده است.

۴ . در باره «نظریه جمع» ، آنچه در بند اوّل و دوم آوردیم ، بازگو می شود ، ضمن این كه در این نظریه نیز ، مانند سه نظریه نخست ، برخی از وجوه این حادثه ، نادیده انگاشته شده كه در مباحث آینده ، بدانها خواهیم پرداخت.

چهار. اهداف چند لایه قیام امام حسین(ع)

برای تبیین «نظریه هدفمندی چند لایه» ، با اعتقاد و باور به این كه «امام حسین(ع) از شهادت خویش آگاه بود ؛ ولی شهادت را مقصد می دانست ، نه مقصود»، هدفمندی حادثه عاشورا را در دو لایه ، توضیح می دهیم .

لایه اوّل

در این لایه ، مسئله هدف از حادثه عاشورا از نگاه امام حسین(ع) و بر اساس مبانی كلّی امامت ، تحلیل می شود .

امام حسین(ع) ، در سخنان ، خطابه ها و نامه های خود ، برای رفتار خویش ، اهدافی را بیان می دارد. برخی از این اهداف ، در مرحله امتناع از بیعت با یزید ، بازگو می شود و برخی ، در مرحله حركت از مدینه به سمت مكّه و برخی ، در مرحله حركت از مكّه به سوی كوفه .

به سخن دیگر ، امام حسین(ع) در سخنان و نامه های نسبتا فراوانش ، برای امتناع از بیعت با یزید، علل و اهدافی و برای حركت خود از مدینه به مكّه و از آن جا به سمت كوفه ، علل و اهداف دیگری مطرح می سازد.

در بخش نخست ، امام حسین(ع) ، فسق یزید و استحقاق بیشتر خود برای حكومت را مطرح می كند. امام(ع) ، خطاب به فرماندار مدینه می فرماید :

أیهَا الأَمیرُ ! إنّا أهلُ بَیتِ النُّبُوَّةِ ، وَ مَعدِنُ الرِّسالَةِ ، وَ مُختَلَفُ المَلائِكَةِ ، وَ مَحَلُّ الرَّحمَةِ ، وَ بِنا فَتَحَ اللّهُ وَبِنا خَتَمَ ، وَ یزیدُ رَجُلٌ فاسِقٌ شارِبُ خَمرٍ ، قاتِلُ النَّفسِ المُحَرَّمَةِ ، مُعلِنٌ بِالفِسقِ ، مِثلی لا یبایعُ لِمِثلِهِ ، وَ لكِن نُصبِحُ وَ تُصبِحونَ ، وَ تَنتَظِرُ وَ تَنتظرُونَ ، أینا أحَقُّ بِالخِلافَةِ وَ البَیعَةِ .[۵۲]ای امیر! ما خاندان نبوّت ، و معدن رسالت ، و محلّ آمد و شدِ فرشتگان ، و جایگاه رحمت هستیم . خداوند ، امور را با ما می گشاید و با ما می بندد ؛ و یزید ، مردی فاسق ، باده گسار ، آدمكُش و اهل فسق و فجورِ آشكار است . همانند منی ، با كسی همانند او ، بیعت نمی كند ؛ ولی ما و شما ، صبح می كنیم و منتظر می مانیم ، تا معلوم شود كه كدام یك برای بیعت و خلافت ، شایسته تر است . قَد عَلِمتَ أنّا أهلُ بَیتِ الكَرامَةِ وَ مَعدِنُ الرِّسالَةِ وَ أعلامُ الحَقِّ الَّذی أودَعَهُ اللّهُ عز و جلقُلوبَنا، وَ أنطَقَ بِهِ ألسِنَتَنا ، فَنَطَقَت بِإِذنِ اللّهِ عز و جل ، وَ لَقَد سَمِعتُ جَدّی رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله یقولُ : «إنَّ الخِلافَةَ مُحَرَّمَةٌ عَلی وُلدِ أبی سُفیانَ» ، وَ كَیفَ اُبایعُ أهلَ بَیتٍ قَد قالَ فیهِم رَسولُ اللّهِ هذا؟![۵۳]می دانی كه ما ، خاندان كرامت و معدن رسالت و نشانه های حقیقتیم كه خداوند ، آن (حقیقت) را در دل های ما به ودیعت نهاده و زبان ما را بِدان ، گویا كرده و زبان ما به اذن خدا ، بِدان سخن می گوید . از جدّم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدم كه می فرمود: «خلافت بر خاندان ابو سفیان ، حرام است» . حال چگونه من با چنین خاندانی ، كه پیامبر صلی الله علیه و آله در باره آنان چنین فرموده است بیعت كنم ؟!

امام(ع) ، در دیدار با مروان ، استرجاع كرد ( «إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون» گفت) و فرمود :

عَلَی الإِسلامِ السلام إذ بُلِیتِ الاُمَّةُ بِراعٍ مِثلِ یزیدَ . . . وَ قَد سَمِعتُ جَدّی رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله یقولُ : «الخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلی آلِ أبی سُفیانَ الطُّلَقاءِ وَ أبناءِ الطُّلَقاءِ ، فَإِذا رَأَیتُم مُعاوِیةَ عَلی مِنبَری فَابقُروا بَطنَهُ» ، وَ لَقَد رَآهُ أهلُ المَدینَةِ عَلی مِنبَرِهِ فَلَم یفعَلوا بِهِ ما اُمِروا ، فَابتَلاهُم بِابنِهِ یزیدَ .[۵۴]زمانی كه امّت ، گرفتار حاكمی چون یزید شود ، ... باید فاتحه اسلام را خواند . از جدّم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدم كه می فرمود : «خلافت ، بر خاندان ابو سفیان ، آن آزادشدگان و فرزندان آزادشدگان ، حرام است . زمانی كه معاویه را بر فراز منبر من دیدید ، شكمش را بدرید» . مردم مدینه ، وقتی او را بر منبر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله دیدند ، به آنچه به آن مأمور شده بودند ، عمل نكردند . پس خداوند ، آنان را گرفتار پسرش یزید كرد .

در بخش دوم، اصلاح امّت، احیای سنّت، امر به معروف و نهی از منكر، مبارزه با سلطان ستمگر ، و عزّت و آزادگی را مطرح می سازد ، چنان كه در این باره از امام حسین(ع) روایت شده كه می فرماید :

إنّی لَم أخرُج أشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا مُفسِداً وَ لا ظالِماً ، وَ إنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ النَّجاحِ وَ الصَّلاحِ فی اُمَّةِ جَدّی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله ، اُریدُ أن آمُرَ بِالمَعروفِ وَ أنهی عَنِ المُنكَرِ ، وَ أسیرَ بِسیرَةِ جَدّی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله ، وَ سیرَةِ أبی عَلی بنِ أبی طالِبٍ ... ، فَمَن قَبِلنی بِقَبولِ الحَقِّ فَاللّهُ أولی بِالحَقِّ ، ومَن رَدَّ عَلَی هذا أصبِرُ حَتّی یقضِی اللّهُ بَینی وبَینَ القَومِ بِالحَقِّ، ویحكُمَ بَینی وبَینَهُم بِالحَقِّ، وهُوَ خَیرُ الحاكِمینَ .[۵۵]به درستی كه من از روی سرمستی و سركشی و فسادانگیزی و ستمگری ، قیام نكرده ام ؛ بلكه برای تحقّق رستگاری و صلاح در امّت جدّم محمّد صلی الله علیه و آله قیام كرده ام . می خواهم امر به معروف و نهی از منكر نمایم و به سیره جدّم محمّد صلی الله علیه و آله و پدرم علی بن ابی طالب(ع) ، رفتار كنم ... . آن كه مرا به حقّانیت پذیرفت، [بداند كه] خداوند، سرچشمه حق است [و پاداش او را خواهد داد] و اگر كسی در این دعوت، دستِ رد بر سینه من زند، شكیبایی می ورزم تا خداوند، میان من و این گروه، بر پایه حقیقت، داوری كند و به حقیقت، حكم دهد، كه او بهترینِ داوری كنندگان است .

در روایتی به نقل از عثمان نَهْدی آمده است كه امام حسین(ع) ، به وسیله غلامش سلیمان ، نامه ای خطاب به بزرگان بصره فرستاد كه در آن آمده است :

أمّا بَعدُ ، فَإِنَّ اللّهَ اصطفی مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله عَلی خَلقِهِ وَ أكرَمَهُ بِنُبُوَّتِهِ ، وَ اختارَهُ لِرِسالَتِهِ ، ثُمَّ قَبَضَهُ إلَیهِ ، وَ قَد نَصَحَ لِعبادِهِ ، وَ بَلَّغَ ما اُرسِلَ بِهِ صلی الله علیه و آله ، وَ كُنّا أهلَهُ وَ أولِیاءَهُ وَ أوصِیاءَهُ وَ وَرَثَتَهُ وَ أحَقَّ النّاسِ بِمَقامِهِ فِی النّاسِ ، فَاستَأثَرَ عَلَینا قَومُنا بِذلِكَ ، فَرَضینا وَ كَرِهنَا الفُرقَةَ وَ أحبَبنَا العافِیةَ ، وَ نَحنُ نَعلَمُ أنّا أحَقُّ بِذلِكَ الحَقِّ المُستَحقِّ عَلَینا مِمَّن تَوَلّاهُ ، وَ قَد أحسَنوا وَ أصلَحوا، وَ تَحَرَّوُا الحَقَّ فَرَحِمَهُمُ اللّهُ وَ غَفَرَ لَنا وَ لَهُم .

وَ قَد بَعَثتُ رَسولی إلَیكُم بِهذَا الكِتابِ ، وَ أنَا أدْعوكُم إلی كِتابِ اللّهِ وَ سُنَّةِ نَبِیهِ صلی الله علیه و آله ؛ فَإِنَّ السُّنَّةَ قَد اُمیتَت ، وَ إنَّ البِدعَةَ قَد اُحییت ، وَ إنْ تَسمَعوا قَولی وَ تُطیعوا أمری ، أهدِكُم سَبیلَ الرَّشادِ ، وَ السلام عَلَیكُم وَ رَحمَةُ اللّهِ .[۵۶]امّا بعد ، خداوند ، محمّد صلی الله علیه و آله را برای بندگانش برگزید و با نبوّتش ، او را گرامی داشت و او را برای رسالتش انتخاب كرد ، آن گاه ، او را به سوی خودش بُرد ، در حالی كه او برای بندگانش خیرخواهی كرد و هر چه را كه به او فرستاده بود ، ابلاغ نمود ؛ و ما دودمان و نزدیكان و وارثان او و شایسته ترین ها نسبت به او و به جایگاهش در میان مردمیم . مردم ، به ما بر سرِ این ، زور گفتند . ما هم رضایت دادیم و از تفرقه ، ناخشنود بودیم و آسایش را برای مردم ، دوست داشتیم ، در حالی كه می دانیم كه شایسته تر به این حقّیم از كسی كه آن را [به ناحق] گرفته است . آنان ، نیكی كردند و اصلاحگری نمودند و شایسته حق بودند . خدا ، رحمتشان كند و ما و آنان را بیامرزد !

این نامه را برایتان فرستادم و شما را به كتاب خدا و سنّت پیامبرش دعوت می كنم كه همانا سنّت را میراندند و بدعت را احیا كردند . سخنم را بشنوید و از فرمانم ، اطاعت كنید ، كه اگر چنین كنید ، به راه درست ، راه نمایی تان می كنم . سلام و رحمت خدا بر شما باد!

همچنین ، ایشان در پاسخ نامه ای به مردم كوفه نوشت:

فَلَعَمری مَا الإِمامُ إلَا العامِلُ بِالكِتابِ ، وَ الآخِذُ بِالقِسطِ ، وَالدّائِنُ بِالحَقِّ ، وَ الحابِسُ نَفسَهُ عَلی ذاتِ اللّهِ .[۵۷]به جانم سوگند ، امام، جز عمل كننده به قرآن ، بر پا دارنده عدالت ، جانبدار حق و نگه دارنده جانش به خاطر خدا نیست .

امیر مؤمنان علی(ع) نیز در سخنانی كه پس از رسیدن به خلافت ، ایراد كرد ، فرموده است :

اللّهُمَّ إنَّكَ تَعلَمُ أنَّهُ لَم یكُن ما كانَ مِنّا تَنافُساً فی سُلطانٍ ، ولَا الْتِماساً مِن فُضولِ الحُطامِ ، وَ لكِن لِنُرِی المَعالِمَ مِن دینِكَ ، وَ نُظهِرَ الإِصلاحَ فی بِلادِكَ ، وَ یأمَنَ المَظلومونَ مِن عِبادِكَ ، وَ یعمَلَ بِفَرائِضِكَ وَ سُنَنِكَ وَ أحكامِكَ . فَإِن لَم تَنصُرونا وَ تُنصِفونا قَوِی الظَّلمةُ عَلَیكُم ، وَ عَمِلوا فی إطفاءِ نورِ نَبِیكُم ، وَ حَسبُنَا اللّهُ وَ عَلَیهِ تَوَكَّلنا وَ إلَیه أنَبنا وَ إلَیهِ المَصیرُ .[۵۸]خداوندا ! تو می دانی كه آنچه از جانب ما صورت می گیرد ، نه به خاطر رغبت به حكومت ، و نه برای ته مانده بی ارزش دنیاست ؛ امّا می خواهیم كه نشانه های دینت را آشكار كنیم و در شهرهایت ، اصلاحگری نماییم و بندگان ستم دیده ات در امنیت قرار بگیرند و به واجبات و سنّت ها و احكام تو عمل شود . پس اگر شما ، ما را یاری ندهید و با ما به عدالتْ رفتار نكنید ، ظالمانْ بر شما چیره می شوند و برای خاموش كردن نور پیامبرتان ، تلاش می كنند . خداوند ، برای ما كافی است و بر او توكّل می كنیم و به سوی او باز می گردیم ؛ و بازگشت ، به سوی اوست .

امام حسین(ع) در سخنرانی نخست خود در برابر حُر و یاران او فرمود :

أیهَا النّاس! فَإِنَّكُم إنْ تَتَّقوا وَ تَعرِفُوا الحَقَّ لِأَهلِهِ یكُن أرضی للّهِِ ، وَ نَحنُ أهلَ البَیتِ أولی بِوَلایةِ هذَا الأَمرِ عَلَیكُم مِن هؤُلاءِ المُدَّعینَ ما لَیس لَهُم ، وَ السّائِرینَ فیكُم بِالجَورِ وَالعُدوانِ .[۵۹]ای مردم ! اگر پروا پیشه كنید و حق (حكومت) را برای اهلش به رسمیت بشناسید ، برای خداوند ، مورد پسندتر است . ما اهل بیت ، برای عهده داری این كار بر شما ، از این مدّعیانی كه حقّشان نیست و از اینهایی كه با شما به جفا و دشمنی رفتار می كنند ، شایسته تریم .

امام(ع) ، در سخنرانی دوم خود در برابر حُر و یاران او فرمود :

مَن رَأی سُلطاناً جائِراً مُستَحِلّاً لِحُرَمِ اللّهِ ، ناكِثاً لِعَهدِ اللّهِ ، مُخالِفاً لِسُنَّةِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، یعمَلُ فی عِبادِ اللّهِ بِالْاءِثْمِ وَالعُدوانِ ، فَلَم یغَیر عَلَیهِ بِفِعلٍ وَ لا قَولٍ ، كانَ حَقّاً عَلَی اللّهِ أن یدخِلَهُ مُدخَلَهُ .[۶۰]هر كس ببیند كه حاكمی ، حرام های خدا را حلال می شمارد و پیمان خدا را می شكند و با سنّت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مخالفت می كند و در میان بندگان خدا ، به گناه و دشمنی رفتار می كند و با عمل یا سخنش به او اعتراضی نكند ، بر خدا رواست كه او را به همان جایی ببرد كه آن حاكم ستمگر را می برَد .

همچنین ، در سخنرانی نخست خود روز عاشورا ، خطاب به لشكر دشمن ، فرمود :

لا وَاللّهِ! لا اُعطیكُم بِیدی إعطاءَ الذَّلیلِ ، وَ لا أفِرُّ فِرارَ العَبیدِ .[۶۱]نه ، به خدا سوگند! من دست ذلّت به شما نمی دهم و همانند بردگان ، نمی گریزم .

و در سخنرانی دوم خود در روز عاشورا فرمود :

ألا وَ إنَّ الدَّعِی ابنَ الدَّعِی قَد رَكَزَ بَینَ اثْنَتَین : بَینَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ ، وَ هَیهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ ! یأبَی اللّهُ لَنا ذلِكَ وَ رَسولُهُ وَ المُؤمِنونَ ، وَ حُجورٌ طابَت ، وَ حُجورٌ طَهُرَتْ ، وَ أُنوفٌ حَمِیةٌ ، وَ نُفوسٌ أبِیةٌ ، مِن أنْ تُؤثَرَ طاعَةُ اللِّئامِ عَلی مَصارِعِ الكِرامِ .[۶۲]بدانید كه بی نَسَبِ پسر بی نَسَب، مرا میان دو چیز ، مخیر كرده است : شمشیر [كشیدن ]و [تن دادن به] خواری ؛ و خواری ، از ما دور است! خدا و پیامبرش و مؤمنان و دامن های پاك و پاكیزه و دل های غیرتمند و جان های بزرگْ منش، این را بر نمی تابند كه فرمانبَری از فرومایگان ، بر مرگ شرافتمندانه ، ترجیح داده شود .

جز این سخنان و نوشته ها ، تحلیل شئون امامت[۶۳]نیز اعمال و رفتاری را كه امام حسین(ع) در پیش گرفته ، اقتضا می كند . امام حسین(ع) ، برای تبیین دین و حفظ آن از نابودی و تحریف، اجرای دین و الگو بودن، حائز مقام امامت شده بود و این شئون ، می بایست بر تمام رفتار و گفتار و اندیشه های ایشان سایه می افكند ، و چگونه حادثه ای به این بزرگی را می توان جدا از این اهداف ، تحلیل كرد ؛ حادثه ای كه در آن ، خون پاك انسان های بزرگی بر زمین ریخت .

این ، لایه نخست از اهداف حادثه عاشوراست و ممكن است كسانی كه تعبیر «تشكیل حكومت» را به كار برده اند، عنوانی انتزاعی از این امور را منظور داشته اند. البتّه ـ چنان كه بِدان اشارت رفت ـ ، این تعبیر در مجموع سخنان و نگاشته های امام حسین(ع) ، به صراحت ، بیان نشده است .

دستاوردهای این لایه از هدف حادثه عاشورا، سست شدن بنیاد حكومت بنی امیه ، نابودی حكومت یزید، پایه ریزی قیام های انتقام جویانه و آگاهی مردم در آن برهه از تاریخ است كه البتّه در فاصله زمانی نسبتا كوتاهی اتّفاق افتاد .

لایه دیگر

در این لایه ، هدف از حادثه عاشورا از منظر خداوند متعال، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و اولیای دین ، منظور می گردد .

در این جا ، دیگر ، هدف به یك برهه از تاریخ ، محدود نمی شود ؛ بلكه جاودانه ساختن مشعل آزادیخواهی، مبارزه با ستم، بروز كرامت انسانی و آگاهی بخشی منظور است .

در این جا میان امام حسین(ع) و نهاد انسان ها در طول تاریخ ، رابطه ای عاطفی برقرار می شود. به نظر می رسد كه تعبیرهای زیر را در سایه چنین لایه ای از هدف ، می توان فهمید و تفسیر كرد . از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت شده كه فرمود :

إنَّ لِقَتلِ الحُسَینِ حَرارَةً فی قُلوبِ المُؤمِنینَ لا تَبرُدُ أبَداً .[۶۴]همانا با كشته شدن حسین ، حرارتی در دل مؤمنان ایجاد می شود كه هرگز ، سرد نمی گردد .

در روایت دیگری ، پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است :

إنَّ لِلحُسَینِ فی بَواطِنِ المُؤمِنینَ مَعرِفَةً مَكتومَةً .[۶۵]در نهاد مؤمنان ، شناختی پنهان از حسین ، وجود دارد .

همچنین ، فرموده است :

یا حُسینُ ! اُخرُج ، فَإنَّ اللّهَ قَد شاءَ أن یراكَ قَتیلاً![۶۶]ای حسین ! برو كه خداوند ، خواسته است كه تو را كُشته ببیند .

در زیارت امام حسین(ع) نیز چنین می خوانیم :

وَ بَذَلَ مُهجَتَهُ فیكَ لِیستَنقِذَ عِبادَكَ مِنَ الجَهالَةِ وَ حَیرةِ الضَّلالَةِ .[۶۷]و خون قلبش را بخشید تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی گم راهی ، نجات دهد .

با این نگاه ، می توان راز و رمز احكام ویژه ای را كه در مجموعه تعالیم شیعه ، در باره حادثه عاشورا و امام حسین(ع) وارد شده ، فهمید و تحلیل كرد ، كه عبارت اند از :

  1. حِلّیتِ خوردن تربت امام حسین(ع) برای استشفا؛[۶۸]
  2. استحباب سجده بر تربت امام حسین(ع) ؛[۶۹]۳. استحباب ذكر گفتن با تسبیح تربت امام حسین(ع) ؛[۷۰]
  3. استحباب بر داشتن كام كودك با تربت امام حسین(ع) ؛[۷۱]
  4. استحباب حُنوط میت با تربت امام حسین(ع) ؛[۷۲]

۶ . استحباب زیارت اربعین؛[۷۳]

۷ . استحباب زیارت امام حسین(ع) در مناسبت های مختلف مذهبی؛[۷۴]

۸ . استحباب اقامه عزاداری و گریستن برای امام حسین(ع) ؛[۷۵]

  1. جواز قصر و اِتمام نماز در زیر گنبد مزار امام حسین(ع) ؛[۷۶]
  2. استحباب همراه داشتن تربت امام حسین(ع) در سفر؛[۷۷]
  3. استحباب یاد كردن از امام حسین(ع) به هنگام نوشیدن آب.[۷۸]

این همه ، نشان می دهد كه علاوه بر اهدافی كه امام حسین(ع) از قیام خود داشته است، خداوند و اولیای دین نیز اهدافی را از این قیام ، منظور داشته اند. این ، همان چیزی است كه از آن به «اهداف چند لایه قیام امام حسین(ع) » تعبیر می گردد.

به سخن دیگر ، امام(ع) می دانست كه در این حادثه ، به شهادت می رسد ؛ امّا برای رسیدن به این هدف ها به میدان مبارزه با طاغوت زمان ، در آمد :

  1. اصلاح اُمور امّت اسلام ؛
  2. اقامه حق و طرد باطل ؛
  3. عزّت و آزادگی ؛
  4. افشای ظلم و ستمگری حاكمان بنی امیه ؛

۵ . زمینه سازی برای تشكیل حكومت اسلامی .

خداوند نیز از این قیام و پایان خونینش ، اهدافی را برای همیشه تاریخ ، در نظر داشته است . آنچه برخی با عنوان «اُسطوره مقدّس» یا «روابط عاطفی میان انسان ها و امام حسین(ع) » ، بدان اشاره كرده اند ، به این بُعد از اهداف ، بر می گردد .

بنا بر این ، دستاوردهای قیام ، دیگر به بخشی از تاریخ ، محدود نمی گردد ، چنان كه برای پیروان یك آیین نیز نخواهد بود.

الگو قرار گرفتن برای قیام های شیعی در طول تاریخ (نظیر انقلاب اسلامی ایران) و نیز سرمشقْ واقع شدن برای آزادیخواهان جهان (همچون گاندی) ، از دستاوردهای این قیام است .

[۱]الكافى : ج ۱ ص ۲۰۰ - ۲۰۲ ح ۱ .

[۲]الكافى : ج ۷ ص ۴۱۴ ح ۱ .

[۳]جلاء العيون : ص ۷۰۰ ـ ۷۰۱ ، مجموعه رسائل اعتقادى : ص ۱۹۹ ـ ۲۰۰.

[۴]سرگذشت كتاب شهيد جاويد: ص ۵۲۸ ـ ۵۳۲ .

[۵]در اين باره، ر. ك: ص ۱۶۵ (بخش ششم: پيشگويى درباره شهادت امام حسين(ع) ).

[۶]براى ديدن نمونه هايى از اين مطالب، ر. ك: عاشوراشناسى (پژوهشى در باره هدف امام حسين(ع) ): ص ۳۰۷ ـ ۳۵۴، شهيد جاويد: ص ۴۴۹ ـ ۴۵۵.

[۷]شهيد جاويد: ص ۱۱۶ ـ ۱۱۷ و ۱۵۹، سرگذشت كتاب شهيد جاويد: ص ۱۹ ـ ۲۰ (رأى آقاي صالحى نجف آبادى، نويسنده شهيد جاويد).

[۸]سرگذشت كتاب شهيد جاويد : ص ۲۰ (رأى سيّد ابن طاووس).

[۹]سرگذشت كتاب شهيد جاويد: ص ۲۱ (رأى آية اللّه على پناه اشتهاردى).

[۱۰]سرگذشت كتاب شهيد جاويد : ص ۲۱ (رأى استاد شهيد مرتضى مطهرى).

[۱۱]سرگذشت كتاب شهيد جاويد: ص ۲۱ (رأى علّامه سيّد مرتضى عسكرى).

[۱۲]سرگذشت كتاب شهيد جاويد: ص ۲۲ (رأى آية اللّه رضا استادى).

[۱۳]سرگذشت كتاب شهيد جاويد: ص ۲۱ (رأى آية اللّه محمّد فاضل و آية اللّه شهاب الدين اشراقى).

[۱۴]گفتنى است علّامه سيّد شرف الدين عاملى ، در كتاب المجالس الفاخرة (ص ۹۴) ، براى نظريّه شهادت طلبى ، ۳۵ دليل آورده است. علّامه سيّد محسن امين نيز در جلد اوّل أعيان الشيعة، نزديك به بيست دليل آورده كه امام حسين(ع) گمان مى كرده و در برخى مراحل ، يقين داشته است كه به شهادت مى رسد. همچنين آية اللّه استادى در كتاب بررسى قسمتى از كتاب شهيد جاويد ـ كه بعد از آن ، در كتاب سرگذشت كتاب شهيد جاويد منتشر شد ـ ، بيست دليل براى اين موضوع آورده است. آية اللّه لطف اللّه صافى گلپايگانى نيز در كتاب شهيد آگاه ، ۳۳ دليل براى نظريّه شهادت طلبى ، ارائه كرده است .

[۱۵]ر. ك: ج ۲ ص ۱۹۲ ح ۵۳۸ .

[۱۶]ر. ك: ج ۵ ص ۵۶ ح ۱۳۶۰ .

[۱۷]مقصد الحسين(ع) : ص ۹.

[۱۸]ناسخ التواريخ: در احوالات حضرت سيّد الشهدا(ع) : ج ۱ ص۲۶۶.

[۱۹]دعات الحسينيّة : ص ۱۳.

[۲۰]مجموعه رسائل اعتقادى : ص ۲۰۳.

[۲۱]جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام : ج ۲۱ ص ۲۹۶ .

[۲۲]همچنين آية اللّه لطف اللّه صافى آورده است : از نظر اصول مذهب شيعه و احاديث معتبر، هر يك از امامان ، موظّف به اجراى برنامه اى بودند كه از طرف خدا، به وسيله پيغمبر صلى الله عليه و آله به آنها رسيده بود ، و بر اساس اين اخبار صريح ، برنامه امام حسين(ع) اين نبود كه قيام كند و حكومت اسلامى تأسيس نمايد ؛ بلكه برنامه او قيام و شهادت بود (شهيد آگاه : ص ۸۰) .

[۲۳]اسرار شهادت آل اللّه : ص ۱۳۳ ـ ۱۳۴.

[۲۴]محرق القلوب : ص ۴. براى ديدن كلامى ديگر با همين مضمون ، ر . ك : عنوان الكلام: ص ۳۲۹ .

[۲۵]انديشه سياسى در اسلام معاصر : ص ۳۱۱ .

[۲۶]نهضة الحسين(ع) : ص ۳۱ .

[۲۷]بررسى تاريخ عاشورا : ص ۸۱.

[۲۸]همان: ص ۸۰.

[۲۹]حسين ، وارث آدم : ص ۱۵۲ .

[۳۰]همان: ص ۲۲۰.

[۳۱]همان: ص ۱۹۲.

[۳۲]همان: ص ۲۲۳.

[۳۳]زير آسمان هاى جهان : ص ۱۵۵ ـ ۱۵۶.

[۳۴]المسائل العكبريّة : ص ۶۹ ـ ۷۱، بحار الأنوار : ج ۴۲ ص ۲۵۷ ـ ۲۵۸ .

[۳۵]صحيح إذاست چنانچه در مصادر ديگر است ولي در مصدر «قد» به جاي «إذ» است.

[۳۶]تنزيه الأنبياء : ص ۱۷۵ .

[۳۷]شهيد جاويد: ص ۱۷۲.

[۳۸]شهيد جاويد : ص ۲۱۵.

[۳۹]البداية و النهاية : ج ۸ ص ۱۴۹.

[۴۰]تاريخ الإسلام و وفيات المشاهير و الأعلام : ج ۵ ص ۵ .

[۴۱]الردّ على المتعصّب العنيد : ص ۷۱.

[۴۲]اَيمان: سوگندها.

[۴۳]تجارب السلف : ص ۶۷ ـ ۶۸.

[۴۴]كتاب هفت ساله چرا صدا در آورد : ص ۱۹۳ ـ ۱۹۴.

[۴۵]كتاب هفت ساله چرا صدا در آورد: ص ۱۵۴ (پاورقى).

[۴۶]مجموعه آثار استاد شهيد مطهّرى : ج ۱۷ ص ۳۷۱.

[۴۷]مقدّمةُ مرآة العقول: ج ۲ ص ۴۹۳ ـ ۴۹۴، مَعالم المدرستين: ج ۳ ص ۳۰۸ .

[۴۸]سرگذشت كتاب شهيد جاويد : ص ۳۳۹ .

[۴۹]سرگذشت كتاب شهيد جاويد : ص ۴۷۴ ـ ۴۷۵ (پانوشت) .

[۵۰]سرگذشت كتاب شهيد جاويد: ص ۴۹۸.

[۵۱]سرگذشت كتاب شهيد جاويد: ص ۳۷ ـ ۳۸ (به نقل از : پاسداران وحى : فصل چهارم) .

[۵۲]ر . ك : ص ۴۰۰ ح ۹۶۳ .

[۵۳]ر . ك : ص ۳۹۰ ح ۹۵۶ .

[۵۴]مقتل الحسين(ع) ، خوارزمى : ج ۱ ص ۱۸۴ . نيز ، ر . ك: همين دانش نامه : ص ۳۹۱ (رخدادهاى ميان امام(ع) و وليد براى بيعت گرفتن).

[۵۵]ر. ك: ص ۴۳۴ ح ۹۷۹.

[۵۶]ر. ك: ج ۴ ص ۴۰ ح ۱۰۲۳ .

[۵۷]ر. ك: ج ۴ ص ۳۲ ح ۱۰۱۶ .

[۵۸]تحف العقول : ص ۲۳۹ .

[۵۹]ر. ك: ج ۵ ص ۲۲۲ ح ۱۴۷۹ .

[۶۰]ر. ك: ج ۵ ص ۲۵۰ ح ۱۴۹۰ .

[۶۱]الإرشاد : ج ۲ ص ۹۸ . نيز ، ر. ك: همين دانش نامه : ج ۶ ص ۹۴ (بخش هشتم / فصل دوم / احتجاج هاى امام(ع) بر سپاه كوفه).

[۶۲]ر. ك: ج ۶ ص ۱۱۲ ح ۱۶۲۸ .

[۶۳]از جمله، وظايف و اختيارات امام و شروط و لوازم مَنصب امامت.

[۶۴]مستدرك الوسائل : ج ۱۰ ص ۳۱۸ ح ۱۲۰۸۴ (به نقل از : مجموعة الشهيد / مخطوط) .

[۶۵]الخرائج و الجرائح : ج ۲ ص ۸۴۲ ح ۶۰ ، بحار الأنوار : ج ۴۳ ص ۲۷۲ ح ۳۹ .

[۶۶]الملهوف : ص ۱۲۸.

[۶۷]تهذيب الأحكام : ج ۶ ص ۱۱۳ ح ۲۰۱ ، المزار الكبير : ص ۵۱۴ ح ۱۰ ، الإقبال : ج ۳ ص ۱۰۲ ، المصباح ، كفعمى : ص ۶۴۹ ، بحار الأنوار : ج ۱۰۱ ص ۳۳۱ ح ۲ .

[۶۸]وسائل الشيعة : ج ۱۰ ص ۴۰۸ (ب ۷۰) و ص ۴۱۴ (ب ۷۲) و ص ۴۱۶ (ب ۷۳) .

[۶۹]ر . ك : وسائل الشيعة : ج ۳ ص ۶۰۸ ح ۶۸۱۰ .

[۷۰]ر . ك : وسائل الشيعة : ح ۶۸۰۷ .

[۷۱]ر . ك : وسائل الشيعة : ج ۱۵ ص ۱۳۸ ح ۳.

[۷۲]ر . ك : وسائل الشيعة : ج ۲ ص ۷۴۲ ب ۱۲.

[۷۳]ر . ك : وسائل الشيعة : ج ۱۰ ص ۳۷۳ (ب ۵۶).

[۷۴]ر . ك : وسائل الشيعة : ج ۱۰، ص ۳۵۸ ـ ۳۸۵ (باب ۴۹ ـ ۵۱ و ۵۳ ـ ۵۷ و ۶۳).

[۷۵]ر . ك : وسائل الشيعة : ج ۱۰، ص ۳۹۱ (ب ۶۶).

[۷۶]ر . ك : وسائل الشيعة : ج ۵ ص ۵۴۳ ح ۱۱۳۴۶ .

[۷۷]ر . ك : وسائل الشيعة : ج ۸ ص ۳۱۳ (ب ۴۴).

[۷۸]ر . ك : وسائل الشيعة : ج ۱۷ ص ۲۱۶ ح ۳۱۸۷.



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت