213
مباني شناخت

تفاوت ميان شناخت هاى فطرى عقلى و قلبى

فرق بين شناخت هاى فطرى عقلى و قلبى ، همان تفاوت ميان شناخت هاى عقلى و قلبى است كه در فصل اوّل ، مشروحا بيان شد و اجمالاً متذكر مى شويم كه ميان شناخت هاى عقلى و قلبى دو تفاوت وجود دارد : يكى ، تفاوت در مركز رابطه و ديگرى تفاوت در نحوه شناخت . همين دو تفاوت ، دقيقا ، ميان شناخت هاى فطرى عقلى و قلبى نيز وجود دارد .

شناخت هاى غير فطرى

شناخت هاى غير فطرى ، شناخت هايى است كه از آغاز آفرينش همراه انسان نبوده است و انسان به تدريج آن شناخت ها را تحصيل مى كند .
شناخت هاى غير فطرى نيز مانند شناخت هاى فطرى به سه دسته تقسيم مى شوند :
1 ـ شناخت هاى غير فطرى حسى ، مانند احساس نياز به مواد مخدر كه براى افراد معتاد ، اين احساس ، نوعى شعور و ادارك و شناخت است كه در معتاد پديد مى آيد ، ولى طبيعى و فطرى نيست ، بلكه در نتيجه عادت به استعمال مواد افيونى بوجود آمده است .
2ـ شناخت هاى غير فطرى عقلى ، مانند همه شناخت هايى كه از راه تحصيل و به كارگيرى انديشه و فكر براى انسان حاصل مى شود .
3ـ شناخت هاى غير فطرى قلبى ، مانند شناخت هايى كه از راه وحى براى پيامبران حاصل مى شود .

د ـ تشخيص شناخت هاى فطرى

آخرين مسئله اى كه در اين فصل بايد مورد بررسى قرار گيرد ، مسئله تشخيص شناخت هاى فطرى است ، اين مسئله در مباحث عقيدتى و اخلاقى ، خصوصا در


مباني شناخت
212

عقل جز در پرتو انديشه و جز براساس دليل و برهان نمى تواند آنها را بپذيرد .
پس از مشخص شدن انواع شناخت هاى عقلى ، اكنون بايد ديد كه شناخت هاى فطرى عقلى با كدام يك از اين شناخت ها تطبيق مى كند .
«شناخت هاى فطرى عقلى همان شناخت هاى بديهى است» ؛ به اين معنى كه شناخت هاى بديهى در فطرت و سرشت و طبيعت عقل وجود دارد و اين شناخت ها به صورت قوه و استعداد از آغاز آفرينش همراه انسان بوده است و با تحقق شرايط در شكوفايى استعداد مذكور ، آن شناخت ها فعليت مى يابد .
به بيان ساده تر ، طبيعت انسان به گونه اى ساخته شده كه وقتى مفهوم هستى را فهميد ، و مفهوم نيستى را نيز دريافت ، و همچنين مفهوم جمع ميان هستى و نيستى را ادارك كرد ، بدون نياز به فكر و دليل ، خود به خود مى يابد كه جمع هستى و نيستى ممكن نيست .

3 . شناخت هاى فطرى قلبى

«شناخت هاى فطرى قلبى» عبارت از شناخت هايى است كه در فطرت و سرشت «قلب» يعنى مركز شناخت هاى غير حسى و غير عقلى انسان ، قرار دارد ، مانند علاقه به فرزند ، احساس برترى طلبى و احساس حقيقت جويى .
هر كس در عمق جان خود اين معنى را ادراك مى كند كه به بقاى نسل و داشتن فرزند علاقه دارد . اين شناخت از راه حواسّ پنجگانه براى او حاصل نشده است ، از طريق عقل نيز به اين ادراك نرسيده است ، بلكه اين شناخت به قلب و دل و جان انسان مربوط مى شود . و همچنين است احساس برترى جويى و حقيقت خواهى . ۱

1.براى اطلاع بيشتر ر . ك : فطرت ، مرتضى مطهرى : ص ۴۲ ـ ۷۱ .

  • نام منبع :
    مباني شناخت
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388
    نوبت چاپ :
    دوم
تعداد بازدید : 438402
صفحه از 484
پرینت  ارسال به