ديگر نوشتههاى متون قرآنى، محو، پارهپاره يا سوزانده شوند.۱ از آن روز به بعد،
1.چون انجمن عثمان از تدوين قرآن فراغت يافتند، عثمان دستور داد تمام آن كتيبهها، نوشتهها، استخوانها، سنگهاى نازك سپيد، چرمها، سفالها و الياف خرما را كه صحابه آورده بودند و آيات قرآنى بر آنها نوشته شده بود، بسوزانند يا پارهپاره كنند و بشويند تا ريشه نزاع و اختلاف به كلى از ميان برود و همه مسلمانان يكپارچه و يكدست به يك متن و يك كلام چنگ زنند و از هر لغزش و اختلافى كه بر سر ديگران فرود آمد، مصون و محفوظ مانند. او دستور داد هر جا و نزد هر كسى مصحفى مخالف آنچه آنان جمع كردهاند يافته شود، دچار حرق و يا خرق شود و مردم را به اطاعت از آن يك نسخه فرا خواند. امّا واقعاً دامنه اين نابودى تا به كجا كشيده، روشن نيست. اين را مىدانيم كه هر قدر در نابودى ساير مصاحف، بعدها تلاش شده، كوشش دارندگان مصاحف در مقابله با اين تصميم براى حفظ مصاحف خود بيشتر شده است. امّا اين كه آنها را سوزانده باشند يا پارهپاره كرده يا شسته باشند، بحثى است كه از ديرباز مورد گفتوگوى مسلمانان قرار گرفته است. در احاديث از هر سه مورد آن به زمان عثمان و به دستور او صحبت شده است. البتّه اين بحث دو نكته دارد: يكى سوزاندن آنهاست و ديگرى اين كه اصولاً نابودكردن چنان اسنادى، به هر شكلى كه باشد، روا بوده يا نه؟... سوزاندن و يا پارهپاره كردن آنها بسته بدان است كه روشن شود حرق بوده يا خرق و يا شستن، و بر فرض اثبات هركدام، اصل مسأله كه نابودى آنهاست به جاى خود باقى مىماند. از جنبه دينى و سياسى، مىگويند خليفه مسلمانان مصلحت جامعه را براى هدف بزرگى كه در پيش داشته چنين تشخيص داده و در اين كار هم مصيب بوده است. در مقابل، اين نكته است كه اگر هم از جنبه مذهبى و سياسى اين كار گناهى بر عثمان نباشد، اين نكته درخور عنايت است كه اينها ذخيره علمى اسلام بود كه به كار دانشمندان و محققان مىخورد. در برابر مىگويند كه در اين نكته، توجّه به زمان و مكان نشده است. ما امروز، از پس چهارده قرن و از دنياى امروز خود كه هر شهرى كتابخانه و موزهاى دارد، صحبت مىكنيم و فراموش مىكنيم كه مردم آن روزگار هنوز بدان مرحله نرسيده بودند كه موزه و كتابخانه درست كنند. يكپارچه ساختن جامعه اسلامى و سدّ باب خلاف و شقاق در كلام الاهى، خيلى مهمتر از تتبّع و تحقيق درباره لغت و لهجه عرب است. امّا در مقابل مطلب مذكور گفته مىشود: اين درست كه متحدكردن مسلمانان برمبناى متن واحد از تحقيق علمى مهمتر است و در اين هيچ حرفى نيست؛ امّا درباره قداست و حرمت آن كتيبهها كه در محضر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و زير نظر آن حضرت تهيه شده بود چه بايد گفت؟ در اين كه اين اوراق و استخوانها مدارك اوليه قرآن شمرده مىشد و نويسندگان نخستين، آن را از دهان مبارك پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله شنيده و در حضور شخص او نوشته بودند، حرفى نيست. اين كتيبههاى كوچك و گوناگون، حاوى متن درست و متقن آيات الاهى بود و براى عموم مسلمانها تا پايان جهان، جزء نفيسترين و گرانبهاترين و مقدسترين چيزهاى دنيا شمرده مىشد. مشاهده آنها در هر جا و هر وقت، يادآور دوران و شخص پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود؛ بهخصوص كه پس از نابودى آنها، باز مصاحف ديگرى در دستها بود و حتى قاريانى به آنها قرائت مىكردند و ظاهراً عثمان اقدامى براى نابودكردن آنها به عمل نياورد. گذشته از اين، فراموش نكنيم كه وجود آن كتيبهها در روشنشدن بسيارى از معضلات و مبهمات قرآن، مىتوانست مؤثر باشد. واقعاً آيا نمىشد به كيفيتى، آنها را براى نسلهاى بعد محفوظ داشت؟ (راميار، تاريخ قرآن، ص۴۳۰ - ۴۳۲).