معجزه هميشگى است، درهم مىريزد؛ اعجاز جاودانى و حجّت همگانى بودن آن را سلب مىكند و شكّى نيست كه اين عمل، قرآن را از درجه اعتبار ساقط كرده و درنتيجه، اين آخرين كتاب آسمانى را مهجور و متروك مىسازد.
3. خداوند مىفرمايد: (قُلْ ما يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ)؛ بگو: «مرا نرسد كه آن را از پيش خود عوض كنم جز آنچه را كه به من وحى مىشود، پيروى نمىكنم»۱؛ پس اگر شخص پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله مجاز نباشد از پيش خود قرآن را تغيير دهد، چگونه مىتواند به ديگران چنين اجازهاى را بدهد.
4. پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله به براءبن عازب دعايى تعليم فرمود كه مشتمل بر اين عبارت بود: «و نبيك الذى أرسلت». براءبن عازب به جاى كلمه «نبيك» مترادف آن، يعنى «و رسولك» را خواند، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بر او اشكال كرد و از اين تصرف و تبديل يك كلمه از دعا منع فرمود. اگر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله تا اين حد در الفاظ دعا دقت و سختگيرى مىكند و كوچكترين تغيير و تصرف را روا نمىدارد، پس چگونه ممكن است اجازه دهد در الفاظ قرآن تغيير و تبديل ايجاد شود. ۲
در حدود دوازده سال از رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله گذشته بود كه عثمان خطرهاى ناشى از آزادى قرائتها را براى حال و آينده مسلمانان احساس كرد؛ از همينرو در جهت تهيّه متن واحدى براى تمام سرزمينهاى اسلامى، گامهايى برداشت. او اين اقدام را با يك تدبير ساده، به منصه ظهور رساند. مطابق اين تدبير، قرائتها از حالا بهبعد به متن واحدى كه برمبناى لهجه قريش نوشته شده بود، محدود مىشد. لهجه قريش، بديهىترين گزينه بهشمار مىآمد؛ زيرا لهجه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود.
عثمان، نسخههايى از اين متن را به مراكز اصلى مناطق فرستاد و فرمان داد كه
1.يونس، ۱۰
2.خويى، البيان، ص۱۹۷ - ۱۹۸ - مترجم.