اُمّك؟» و مثل قول شاعر :
تَعُشُّ فَإنْ عَاهَدْتَنِي لا تَخُونُنِي۱تَكُنْ مِثْلَ مَنْ يَا ذِئْبُ يَصْطَحِبَانِ۲
بعد از بيان اين مطالب مى گوييم كه : در فقره مزبوره ضمير مفرد مذكر مجرور در فيه راجع به لفظ ما گرديده نه معنى آن ؛ چه معنى آن في الحقيقه به ملاحظه بيان بعد دو چيز است : يكى شأن و ديگرى جبروت ، پس اگر ارجاع ضمير به ملاحظه معنى شده باشد بايد فيهما فرموده باشند و دانستى كه اعتبار جانب لفظ اكثر است از اعتبار جانب معنى .
مطلب سيم : بدان كه لفظ با و في گاهى دلالت مى كنند بر احاطه كردن مدخول خود به معمول متعلق خود احاطه تامه يا ناقصه ؛ پس اگر مدخول آنها مكان محيط يا زمان محيط به معمول مزبور بوده باشد ، پس با و في از براى ظرفيت حقيقيه مى باشند و الا از براى ظرفيت مجازيه خواهند بود و ظرفيت مجازيه بر چند نوع مى باشد : اول آن كه : دلالت كنند با و فى بر احاطه آن چيزى كه مقدر مى شود ميان آنها و ميان ما بعد آنها به معمول مزبور به احاطه زمانيه يا مكانيه ، مثل قوله تعالى : « وَ مَا كُنتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِىِّ »۳ كه تقدير اين است : و مَا كُنتَ بِمكانٍ ذِي جانبِ الغَربيِّ مِنَ الطُّور .
دويم : آن كه دلالت كنند به احاطه كل به جزء مثل قول ما كه مى گوييم : «هذا في ملكي» يعنى في مملوكاتي ، و«الواحد في ثلاثة» يا آنچه شباهت به آن دارد مثل : السواد في الجسم .
سيم : آن كه دلالت كنند بر احاطه كه نازل منزله احاطه حقيقيه است ، كقوله تعالى : « وَهُوَ اللَّهُ فِى السَّمَـوَ تِ وَفِى الْأَرْضِ »۴ بنا بر وجهى كه مراد اين باشد كه : هو اللّه تعالى كمن في السماوات والأرض في كونه عالماً بها ، و لابد است در مشبه به اين كه واضح تر باشد در نظر كسى كه تشبيه از براى او مى شود و شكى نيست كه عامه مردم
1.نسخه بدل ونسخه روضاتى : تحزنني .
2.در اين بيت مراد از « مَن » موصوله مثنى است و لذا « يصطحبان » نيز مثنى آمده است . به مصراع اخير كه شاهد مثال است راوندى در فقه القرآن (ج ۱ ، ص ۳۱۳) ذيل آيه « فَجَزَاءٌ مِثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ » استشهاد كرده است .
3.سوره قصص ، آيه ۴۴ .
4.سوره انعام ، آيه ۳ .