مائدة الأسحار لخلّص المؤمنين الأخيار - صفحه 300

سبب علم حضورى را منحصر مى دانند در اين كه معلوم ، محل و مكان از براى عالم بوده باشد هر ۱ چند كه در واقع امر برعكس اين است .
چهارم : آن كه دلالت كنند بر محيط بودن مدخول خود به معمول مزبور ، مثل احاطه دليل به مدلول از حيثيت اين كه مدلول در دليل است هم چنان كه در آيه مذكوره است بر وجه ديگر كه مراد اين باشد كه آسمان ها و زمين ها دليل بر وجود صانع اند و علم به هريك از آنها محيط است به علم به وجود حق تعالى و اگر چه خود وجود او محيط به ما سواى خود است ، اين در صورتى است كه بناى استدلال بر برهان اِنّى باشد كه استدلال به معلول است بر علت ؛ چنانچه خداوند خود در قرآن اشاره به اين فرموده حيث قال : « سَنُرِيهِمْ ءَايَـتِنَا فِى الْأَفَاقِ وَ فِى أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ »۲ واما هرگاه بناى امر بر برهان لمّى باشد كه استدلال به علت است بر معلول ، چنانچه حق سبحانه در فرقان مجيد تلويح به آن فرموده به قول خود : « أَوَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُو عَلَى كُلِّ شَىْ ءٍ شَهِيدٌ »۳ هم چنان كه آن دأب سالك از حق است به سوى خلق ، پس خداى سبحانه محيط به جميع من سواى خود است من جميع الوجوه .
و در تأويل آيه شريفه قول ديگرى است كه آن اين است « وَهُوَ اللَّهُ فِى السَّمَـوَ تِ وَفِى الْأَرْضِ »۴ أي معبود لخلقه .
پنجم : آن كه دلالت كنند بر محيط بودن مدخول خود به معمول مزبور بإحاطة النصاليّه مثل اين كه گويى : «الشمس في الجوزا» يعنى : شمس در برج جوزاست . و «نظرت في الكتاب» يعنى : نظر كردم به چشم خود در كتاب .
ششم : آن كه دلالت كنند بر محيط بودن مدخول خود به معمول مزبور به احاطه انطباعيه مثل : الصورة في المرآة .
هفتم : آن كه دلالت كنند بر محيط بودن مدخول خود به معمول مزبور به احاطه

1.مخطوط : و هر .

2.سوره فصلت ، آيه ۵۳ .

3.سوره انعام، آيه ۳.

صفحه از 326