نقد و بررسي روايات جمع قرآن - صفحه 83

عُمَر بن خطّاب كه ترسيده بود با از دست رفتنِ يك يكِ ايشان در جنگ، بخش اعظم قرآن فراموش و گُم شود، به خليفه توصيه كرد قرآن را گردآورى كند. ابتدا ابوبكر از اقدام به كارى كه پيامبر كسى را بدان مأمور نكرده بود تحاشى داشت؛ اما سرانجام با اين كار موافقت و زيد بن ثابت را براى آن مأمور كرد. زيد جوانى باذكاوت و پيشتر در شمار كاتبان وحى براى پيامبر [12] بود ۱ . وى پس از اندكى تأمل و ترديد، آمادگى خود را اعلام كرد؛ هرچند اذعان داشت كه جابجايى كوه از اين كار براى او آسان تر است. وى قرآن را از روى رقاع ۲ ، لخاف ۳ ، عسب ۴ ، أكتاف ۵ ، أضلاع ۶ ، قطع أديم ۷ ، و الواح ۸ جمع كرد. بنابر اين روايت، آخرين منبع

1.ويژگى هاى شخصيتى وى در بخش مربوط به اعضاى كميته عثمان براى جمع قرآن خواهد آمد.

2.]پوست يا پاپيروس (م)] ابن اثير، ج ۳، ص ۸۶؛ الفهرست، ص ۲۴؛ ابن خلدون، ج ۳، بقيّة، ص ۱۳۶؛ صحيح البخارى، الاحكام، ص ۳۷؛ همان در تفسير آيه توبه، ۱۲۸؛ المبانى، برگ ۶، الف، المقنع، برگ ۲ ب؛ قرطبى، برگ ۱۸ ب؛ مخطوط Petermann II ۱۷ ، ص ۵۰۲؛ نيسابورى در حاشيه طبرى، تفسير، ج ۱، ص ۲۳؛ علاءالدين، ج ۱، ص۶. اين رقعه ها به گفته الاتقان، ص ۱۳۷ از جنس پاپيروس يا پوست بود. كايتانى (Caetani)، در Annali، ج ۲، ص ۷۱۱ ضمن بحث از اين مورد معتقد است كه ماده اخير در آن دوره شبه جزيره رواج بيشترى داشته است. ابوالفداء، ج ۱، ص ۲۱۲ بيشتر تعبير پوست (الجلود) را به كار مى برد.

3.[صفحه هاى نازك و سفيد سنگ (م)] الفهرست، ص ۲۴؛ بخارى، الاحكام، ص ۳۷؛ فضائل ص ۳؛ ترمذى، ذيل توبه، ۱۲۸؛ مشكاة، فضائل، فصل ۳؛ الاتقان، ص ۱۳۴، ۱۳۷؛ المقنع، برگ ۲ ب؛ ابن عطية، برگ ۲۵ الف؛ نيسابورى. علاءالدين در ج ۱، ص ۶ توضيح شاذّى اين چنين مى آورد: «قال بعض الرواة اللخاف يعنى الخزفى». قس با ابن عطية، برگ ۲۵ الف، خزف .

4.[چوب خرما (م)] قس با منابع ذكرشده در دو پاورقى پيشين. ابوالفداء، ج ۱، ص ۲۱۲ جريد النخل آورده است، مخطوط Petermann II ۱۷، ص ۵۰۲ سعف . ابياتى از امرءالقيس، در تحقيقِ Ahlwardt، شماره ۶۳، بيت ۱؛ لَبيد، تحقيقِ الخالدى، ص ۶۱؛ و ديوان هذيل، تحقيق Kosegarten ، شماره ۳، بيت ۷، به كارگيرى چنين ماده اى براى كتابت در شبه جزيره پيش از اسلام را تأييد مى كند. به نوشته ولهاوْزن، محمّد[ص] نيز از همين ماده در نامه به عُذرة بهره برده است. Wellhausen, Skizzen, IV, Nr. ۶۰.

5.[استخوان كتف شتر (م)] بخارى در بخش تفسير؛ الاتقان، ص ۱۳۷، تفسير الطبرى، ج ۱، ص ۲۰؛ مخطوطِ Petermann II ۱۷، ص ۵۰۲. قس با الفهرست، ص ۲۱؛ تاريخ الطبرى، ج ۱، ص ۱۸۰۶، سطر ۱۵ به بعد= طبقات ابن سعد، ۲، ۲، ص ۳۷، سطر ۶ به بعد؛ مُسند احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۳۵۵؛ گلدتسيهر (I. Goldziher) در Deutsche Literaturzeitung، ۱۹۰۶. سواحلى ها در شرق آفريقا به ويژه در مدارس ابتدايى هنوز از استخوان كتفِ شتر استفاده مى كنند. ر . ك: Emily Ruete, Memoire einer arabischen Prinzessin, I, ۹۰.

6.[استخوان دنده حيوانات (م)] الاتقان، ص ۱۳۷؛ المقنع، برگ ۲ ب؛ بوتنِر نقل مى كند كه در شرق آفريقا دنده شتر هنوز مورد استفاده قرار مى گيرد. ر . ك: C. G. Büttner, Suaheli Schriftstücke in arabischer Schrift, Berlin, ۱۸۹۲, S. ۱۸۹.

7.[تكه هاى چرم يا پوستهاى دباغى شده (م)] الاتقان، ص ۱۳۷؛ مخطوط Petermann II ۱۷ . محمّد [ص] در مراسلات خود از اين ابزار نگارش استفاده مى كرد. Wellhausen, Skizzen, IV, Nr. ۴۸, ۵۲ . واقِدى، تحقيقِ Wellhausen ، ص ۳۸۸. نيز قس با: G. Jacob, Studien in arabischen Dichtern, III, S. ۱۶۲.

8.الاتقان، ص ۱۳۷.

صفحه از 94