مرحوم ميرزا به قطعيّت منطق فطرىِ عقلى قائل است؛ ولى تمام احكام منطق صناعى ارسطويى را برخاسته از آن منطق فطرى نمىداند. زيرا در ميان مناطقه بزرگ در عموم مباحث منطق اختلاف است. آرى آن دسته از مباحث منطقى كه مورد تأييد عقل فطرى قرار گيرد، مورد قبول است. والّا صرف احكام منطقى حجّت براى صاحبان عقل نيست.
مرحوم حاج شيخ محمود حلبى در تبيين اين سخن چنين مىنگارد:
أنّ مباحثَ علمِ الميزان ليست كلّها بديهيّة ضروريّة كي لا تفتقرَ إلى النَّظر و الإكتساب. بل جُلُّها لو لا الكُلّ نظريّة، قد جالتْ فيها أفكارُ العقلاءِ و تضاربتْ لديها أنظارُ العظماء. و حيثُ أنّ جميع مسائلها ليست برهانيّةً مؤلَّفةً من اليقينيّات المحضة الّتي لا يعتريها ريبٌ، وقعتِ الإختلافات الكثيرة في أغلب مباحثها التّصوّريّة و التّصديقيّة ... و إذ ليس للميزانِ ميزانٌ آخَر و إلّا لكان هو الميزان دون ذاک أو يدور و يتسلسل، فلا محالة يبقَى الإختلافُ و يشتدَّ الإلتباسُ في الأساس. فإذنْ لا مقياسَ و لاقسطاسَ.۱.
تمام مباحث علم ميزان (منطق) بديهى و ضرورى نيست، تا نيازمند به نظر و اكتساب در مورد آن نباشيم. بلكه بيشتر آن ـ اگر نگوييم تمام آن ـ نظرى است، كه انديشههاى عاقلان در مورد آن جولان داده و ديدگاههاى بزرگان درباره آن به تضارب برخاسته است. از آنجا كه تمام مسائل آن برهانى نيست كه تركيب شده از يقينيّات محضِ بدون ترديد باشد، اختلافات زيادى در اغلب مباحث تصوّرى و تصديقى آن پديد آمده است... چون براى اين ميزان، ميزانى ديگر نيست ـ وگرنه آن يك، ميزان مىشد يا به دَوْر و تسلسل مىافتاد ـ پس ناگزير اختلاف باقى مىماند و التباس در مبناى علوم (= علم منطق) شدّت مىگيرد. و در اين حال، نه مقياس بر جاى مىمانَد و نه قسطاس.
1.حلبى، التوحيد و العدل، ص ۲۳