عقل در نظرگاه ميرزا مهدى اصفهانى - صفحه 145

المشاهدات الأوّليّة و المدرَكات الضّروريّة له فلا يحتاج إلى معرّفٍ حقيقي آخر. 1.
مخفى نماند كه در اينجا چند مقام است كه بايد معلوم شود :
يكم ـ اينكه حقيقت عقل چيست؟
دوم ـ اينكه آيا نسبت به معقولاتش حجّت است يا نه؟
سوم ـ اينكه حسن و قبح و خير و شر چيست؟
بحث اوّل ـ مى‌گوييم: حقيقت عقل را نمى‌توان ديد مگر به خود ذات آن. عقل مانند چراغ است كه به نورش شناخته مى‌شود كه چيست. هركس عقل دارد، به نفس نور عقلى خودش، خود را مى‌بيند و به بالاترين درجه ادراك، آن را درك مى‌كند. و هركه عقل ندارد، چنين شناختى ندارد. لذا تعريف‌هايى كه فلاسفه در اين مورد آورده‌اند، همه وهم و خيال است و مفهومى است كه به توهّم درآورده‌اند. هركس عقل را به نور آن ديد، شاهد است، و گرنه غايب معاند است.
بحث دوم ـ مى‌گوييم: حجّيت تمام حجّت‌ها، ناگزير بايد به «ما بالذّات» منتهى شود. و عقل، «ما بالذّاتِ» تمام حجّت‌ها است، پس حجّيت آن به خودش است. يعنى عقل هر عاقلى بر او حجّت است. حتّى سوفسطايى نيز چنين است، يعنى عقل او بر او حجّت است وگرنه سفسطه نمى‌كرد. البتّه اگر در مورد عقل خود نيز سفسطه كند، ديگر عاقل نيست. و اين مطلب جاى كلام ندارد.
بحث سوم ـ اينها امور وجدانى استوارى است كه انسان بدون نياز به معرّف، آنها را مى‌شناسد. اين مضمون از پيامبر صلی الله علیه و آله وارد شده كه عاقل، كسى است كه حُسن و قبح را درك مى‌كند. از اين كلام نبوى برمى‌آيد كه اين دو امر، با ورود عقل، ملازمت دارد و نخستين مشهود آن است. پس حسن و قبح، از مشاهدات اوّلى و مُدرَكات ضرورى براى عقل است، كه نياز به معرّف حقيقىِ ديگر ندارد.

نيز آيت الله ميرزاى اصفهانى در اين باب مى‌گويد:

1.حلبى، في مادة عالم التشريع و التكوين، ص ۱۳

صفحه از 173