الطريق و حجّية خبر الثقة حسّيّة كانت كخبر الواحد أو حدسيّة كالإجماع المنقول و الشّهرة و هى تصحّح قطعة أخرى من الطريق و كالوظائف العمليّة الشرعيّة أى الأصول الأربعة الشرعيّة و كحجّية الحجج عند التّعارض، فهي أحكام شرعيّة إلهيّة و يكون دليلها هو الشرع الخارج و لا مدخل للعقل فيها لكونها من غير المستقلّات. فالقول بأنّ خبر الثقة حجّة بالعقل قولٌ للتّأمّل فيه مجالٌ؛ إذ لا سبيلَ للعقل إليها. نعم بناء العقلاء يكون عَلى ذلک و الشّارعُ أيضآ أمضاه. فيكون الدّليل أيضآ هو الشّرع. 1.
تمام مباحث اصول، دين و شريعت است، زيرا دين عبارت از احكام الهى است، اعمّ از آنكه به زبان رسول داخل ]= عقل[ يا رسول خارج ]= پيامبر و امام[ باشد... ]اين حكم[ در بعضى موضوعات، به زبان عقل است مانند حجّيت علم به احكام كلّى، وجوب اطاعت و انقياد، حرمت معصيت و تجرّى، حجّيت ظن در حال انسداد، اصول پنجگانه عملى عقلى و حجّيت علم مجتهد بر مقلّد، كه تمام اينها احكام عقلى مستقلّ است، مباحث آن نيز مستقلّ عقلى است و دليل آن همان عقل است كه شريعت الهى از داخل و زبان خدا در درونِ انسان است. در اين موارد، عقل به تنبّه نياز دارد، چنانكه شأن آن در تمام مستقلّات است. پس تمسّك به شرع در اينگونه موارد، روا نيست. البتّه پيامبران و جانشينان آنان علیهم السلام دفينههاى عقول را اثاره مىكنند و مردم را در مورد مستقلّات، تنبّه مىدهند. بديهى است كه آنان، اين تنبّه را از راههايى انجام مىدهند كه ايمن از خطا است، زيرا خود، از خطا ايمن هستند.
پس تركيبهاى كلامى آنان و درونمايه تنبّه و تذكّر كه در بردارد، بهترين تركيبهاى تأليف شده و استوارترين مضامينِ سامانيافته است. پس اگر معلّمِ منبّه، متعلّم خود را به اين طريق سوق دهد، يعنى عقل او را از اين راهها به اين مستقلّات تنبّه دهد، بهتر و استوارتر است.
1.حلبى، تقريرات الأصول، ص ۷۶ و ۷۷