اگر بگويى: اين عينآ سخن اخبارىهاست كه مىگويند: رجوع، جز به شرع روا نيست.
مىگويم: كلام ما و سخن آنها تباين زيادى دارد. آنها حجّيت عقل را نمىپذيرند، بلكه دليل را منحصر به شرع مىدانند. ولى ما حجّيت عقل ـ بلكه استقلال آن در امور فراوان ـ را بيان كرديم، و شرايع را بر مبناى مستقلّات دانستيم. پس چگونه سخن ما با آنها يكى باشد؟
نهايت امر، اين است كه ـ چنانكه گفتيم ـ اگر معلّم شيوه اهل بيت عصمت را در تنبّه پيمايد، يعنى در مقام تعليم، متعلّم خود را به زبانى تنبّه دهد كه اهل بيت علیهم السلام تنبّه دادهاند، براى اثاره دفينههاى عقول راهى نزديكتر پيموده، و به اظهار معلومات حجّةالله و مستقلّات او سريعتر است. مىبينى كه اين مطلب، انكار حجّيت عقل نيست تا مانند كلام اخبارىها باشد. به هرحال، حكم در اين موارد، به زبان عقل، جعل شده است.
گروه ديگر ]از احكام الهى[ به زبان شرع است، مانند حجّيت ظواهر الفاظ كه بخشى از اين طريق را تصحيح مىكند؛ و حجّيت خبر ثقه، چه حسّى باشد مانند خبر واحد، يا حدسى مانند اجماع منقول و شهرت؛ كه بخشى ديگر از اين طريق را تصحيح مىكند.
و نيز مانند وظايف عملى شرعى يعنى اصول چهارگانه شرعى، و مانند حجّيت حجّتها در هنگام تعارض، كه اين همه احكام شرعى الهى است و دليل آن شرع خارجى است و عقل در آن مدخليّت ندارد، چون در زمره مستقلّات نيست.
پس اگر كسى بگويد «خبر ثقه، بر مبناى عقل، حجّت است»، اين كلام جاى تأمّل دارد، زيرا عقل راهى به آن ندارد. البتّه بناى عقلا بر اين شيوه است و شارع نيز آن را امضا كرده است. پس در اينجا نيز دليل، شرع است.
از نكات ديگرى كه بايد بدان اشاره كرد، موضوع احكام انبعاثى عقل است كه در كلمات مرحوم ميرزا بدان توجّه شده است. ايشان بر خلاف آن دسته از اخبارىها ـكه قائل به حجّيّت عقل در تشخيص حسن و قبحاند ولى بدون ورود نصّ شرعى،