حجّت معجز باشد تا خواجه يا آن قول باحجّت قبول كند و يا دست از اين دعوى بىحجّت بدارد.۱
سپس قول عالمان سنّى در باره صوفيان را به نقد مىكشد و مىنويسد:
و هر يك را كرامتى شرح دهد كه بليغتر از ده معجز باشد كه يكى به ساعتى از ابهر به مكّه رسد... و مانند اين در جماعتى پيران نامعصوم روا دارند؛ امّا اگر شيعت در جماعتى معصومان از خطا منصوصان از قِبل خدا فرزندان فاطمة الزهرا همه از نسل مصطفى، اولاد مرتضى دعوى به دليل كنند كه اصحاب معجزات و بيّنات بودهاند، رافضى باشند... و عاقل چون انصاف بدهد، بداند كه فرقى نيست ميان اين معجزات و آن كرامات؛ خلاف در اسم است و در عبارت، تا خواجه ناصبى بدان عوام را در شبهت ميفكند. ۲
و نيز مىنويسد:
آنگه [نويسنده سنّى] گفته است: «رافضيان گويند: على موسى الرضا در پيش مأمون خليفه مىشد صورت شيرى بر بالشى ديبا كرده بودند، در حال، جانور شد و قصد مأمون كرد، و اين، محالى عظيم است»
امّا جواب اين دعوى، آن است كه اين حديث در كتب شيعه هست و گفتهاند و گويند. پس اگر خواجه، انكار بر اين دعوى از آن طريق مىكند كه در مقدور خدا مانند اين ممكن نباشد، اگرچه خدا را قادر ذات نگويد، آخر از تفسير و تاريخ خوانده باشد كه بارى تعالى، عصا را ثعبان كرد در وقت موسى عليه السلام و ... پس در مقدور بارى تعالى، ممكن بايد داشتن.۳
ايشان پس از نقل لافهاى عجيب سنّيان در باره صوفيانى چون حلّاج و رابعه مىگويد:
و اگر حسين منصور و رابعه را آن محل و منزلت هست، در حق رضا هم روا بايد داشتن كه نصّ است از قِبل خدا، و معصوم است از همه خطا. ۴