تشيّع و تصوّف در كتاب «نقض» - صفحه 452

خداوند مى‏داند».۱همچنين اين اعتقاد را كه امام حسين عليه السلام قبل از قيامتْ رجعت مى‏كند، انكار كرده و آن را به زنده بودن شهيدان، طبق آيه (وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِى‏سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْياء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ)۲ تأويل مى‏كند.
در مورد شهادت ثالثه «أشهد أنّ عليّاً ولىّ اللَّه» در اذان و اقامه، اعتقاد دارد كه اين شهادت، بدعت است و اگر كسى آن را در اذان و اقامه اضافه كند، اذان و اقامه او باطل است و اگر كسى آن را با اعتقاد بگويد، معصيت كرده است.۳
امامت را دنباله نبوّت مى‏داند و شأن پيامبر را مانند شأن معلّم نسبت به امام و شأن امام را تابع و پيروى نبى - كه نمى‏تواند قدمى از اين تبعيت تخلف كند - مى‏داند.۴ در مورد منزلت پيامبر و بالاتر بودن آن از منزلت امام چنين است كه در جايى، سنّى ناصبى مى‏گويد: «اعتقاد ايشان اين است كه امامت امير المؤمنين و فرزندانش تا به قائم، همه چون رسالت رسول است»۵ كه در جواب مى‏گويد:
اين ادّعا درست نيست؛ زيرا در مذهب شيعه اصوليه، درجه نبوّت، درجه بالاتر است و رسول، مطاع است و امام را اطاعتْ واجب است و رسول، مقتداست و على، مقتدى. پس امام، درجه نبوّت ندارد.۶
البته شيعه، امامت را واجب و امام را معصوم و اطاعت از امام را واجب مى‏داند.
در مجموع مى‏توان گفت كه شيعه در نظر ايشان كسى است كه اعتقاد به امامت و خلافت بلافصل امير مؤمنان عليه السلام و يازده امام پس از وى دارد و آنها را معصوم و واجب الإطاعة مى‏داند و داراى علم امامت؛ البته نه علم غيبى كه خداوند دارد. وى خلفا و صحابه را نيز افرادى باايمان مى‏داند. پس منظور او از شيعه اصولى، شيعه ميانه‏رو است كه به اختلافات ميان مذاهبْ دامن نمى‏زند و اشتباهات بعضى از افراد را دليل بر كفر و بى ايمانى آنها نمى‏داند و شايد اعتقاد به علم غيب و رجعت و ... در مورد امام را غُلُو مى‏پندارد.

1.همان، ص ۲۸۵ - ۲۸۶.

2.سوره آل عمران، آيه ۱۶۹.

3.نقض، ص ۹۷.

4.همان، ص ۱۷۸.

5.همان، ص ۲۳۴.

6.همان، ص ۲۴۰.

صفحه از 460