معروف كرخى است، و يحيىمعاذ رازى ، و طاووس اليمانى، و بهلول مجنون، و مالك دينار، و منصور عمّار. ۱
مىبينيم كه برخى از آنها را كاملاً شيعى مىداند و كسانى كه شيعه نيستند را كاملاً صحيح الإعتقاد مىداند و اين تعبير زيبا را در مورد آنها دارد كه: «شيعه در اين جماعت، ظنّ نيكو دارد». از جمله حكايتهايى كه در مورد آنها نقل مىكند، نشان از شيعه بودن و حبّ امير مؤمنان عليه السلام داشتن دارد.
در حكايت آمده: آن شب كه منصور عمّار را دفن كردند، يكى از مريدانش او را به خواب ديد در قصور جنان طوف مىكرد با زينت تمام، پرسيد كه منصور، قصور و حور و نور، به چه يافتى؟ گفت: بصلاة الليل و حبّ على بن ابى طالب عليه السلام.۲
يكى ديگر از نمونههايى كه مىتوان بر اين موارد افزود، اين است كه وقتى نويسنده فضائح، شيعه را متّهم مىكند كه «زهّاد چون جنيد و بايزيد بسطامى و شبلى و شقيق بلخى و ابن عطا و ابراهيم خواصّ را اهل دروغ مىدانند»۳ در جواب او چنين مىنويسد:
در باره آنها گفتيم كه اينان مثبتان توحيد و عدل بودهاند و منكران جبر و تشبيه... . اعتقاد شيعه در حق زهّاد و عبّاد و مفسّران چنين به غايت نيكو باشد و چون مفصّل خواهد كه بداند كتاب مفتاح الراحات كه ما جمع كردهايم در فنون حكايات مطالعه بايد كردن تا فايدتْ حاصل شود و شبهتْ زايل گردد..۴
مؤلّف ادّعا مىكند كه شيعيان آن عصر در شهر رى، داراى خانقاه هستند. وقتى نويسنده فضائح، شيعه را طعن مىزند كه اينان مسجد و مدرسه و مجلس و درس و ... ندارند و در بين مسلمانان، زبون هستند، مؤلّف، مدارس و مساجد و دروس آن زمان در شهر رى را بر مىشمارد كه از آن جمله، دو خانقاه متعلّق به شيعيان است كه محلّ عبادت و زهد و تلاوت قرآن است: يكى خانقاه امير اقبالى و ديگرى خانقاه على