تشيّع و تصوّف در كتاب «نقض» - صفحه 459

بايزيد بسطامى رسند يا به زيارت پير محمّد المقدسى يا به زيارت بو بكر طاهران و ابراهيم خواصّ. آن بدعت نيست و تشنيع را نشايد؛ امّا اگر شيعه به طوس براى زيارت پاره تن مصطفى، نائب و فرزند مرتضى‏و جگرگوشه زهرا برود، برايشان عار است.۱
پس روشن است كه همه مذاهب از جمله شيعه، پيران طريقت را - كه افرادى صالح و صوفيانى واقعى هستند - ، مورد توجّه خود قرار داده‏اند.

نتيجه‏گيرى‏

در جمع‏بندى مطالب ياد شده، چنين به دست مى‏آيد كه: اگر چه تصوّف، برآمده از ميان اهل سنّت و خاستگاه اوّليه آن، اهل سنّت است، با اين حال، برخى از متصوّفه به خاطر صفاى باطن و طريقه روشن و پيروى از شريعت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و دوستى اهل بيت پيامبر عليهم السلام، كم‏كم به مذهب حقّه - كه مذهب تشيّع است - نزديك شده‏اند و به آن، اعتقاد پيدا كرده‏اند؛ اعتقاداتى چون توحيد كه مناديان حقيقى توحيد، عارفان هستند و عدل كه به تصريح مؤلّف، متصوّفه، عدلى مذهب‏اند. علاوه بر اين كه اصولاً برخى از اينها شيعه هستند و از ميان شيعيان نيز گروهى بوده‏اند كه به عرفان و تصوّف گرويده و كسانى كه ممكن است در ابتدا سنّى بوده و سپس شيعه شده‏اند.
با توجّه به گفته‏هاى عبد الجليل در كتاب نقض، مى‏توان نتيجه گرفت كه در قرون اوّليه (خصوصاً در قرن ششم هجرى كه اين كتاب در آن عصر نگاشته شده) و در منطقه رى، تشيّع و تصوّف، رابطه نزديكى با هم داشته‏اند و شيعيان، متصوّفه حقيقى را قبول كرده و آنها را دوست مى‏داشته‏اند. متصوّفه با شيعيان، داراى مشتركاتى در اعتقاد و عمل به شريعت بودند؛ ولى شيعه از عارف‏نمايان و متصوّفه غير حقيقى - كه باعث انحراف در تصوّف و عرفان مى‏شدند - پرهيز مى‏كردند و آنها را از متصوّفه

1.همان، ص ۵۸۹.

صفحه از 460