بايزيد بسطامى رسند يا به زيارت پير محمّد المقدسى يا به زيارت بو بكر طاهران و ابراهيم خواصّ. آن بدعت نيست و تشنيع را نشايد؛ امّا اگر شيعه به طوس براى زيارت پاره تن مصطفى، نائب و فرزند مرتضىو جگرگوشه زهرا برود، برايشان عار است.۱
پس روشن است كه همه مذاهب از جمله شيعه، پيران طريقت را - كه افرادى صالح و صوفيانى واقعى هستند - ، مورد توجّه خود قرار دادهاند.
نتيجهگيرى
در جمعبندى مطالب ياد شده، چنين به دست مىآيد كه: اگر چه تصوّف، برآمده از ميان اهل سنّت و خاستگاه اوّليه آن، اهل سنّت است، با اين حال، برخى از متصوّفه به خاطر صفاى باطن و طريقه روشن و پيروى از شريعت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و دوستى اهل بيت پيامبر عليهم السلام، كمكم به مذهب حقّه - كه مذهب تشيّع است - نزديك شدهاند و به آن، اعتقاد پيدا كردهاند؛ اعتقاداتى چون توحيد كه مناديان حقيقى توحيد، عارفان هستند و عدل كه به تصريح مؤلّف، متصوّفه، عدلى مذهباند. علاوه بر اين كه اصولاً برخى از اينها شيعه هستند و از ميان شيعيان نيز گروهى بودهاند كه به عرفان و تصوّف گرويده و كسانى كه ممكن است در ابتدا سنّى بوده و سپس شيعه شدهاند.
با توجّه به گفتههاى عبد الجليل در كتاب نقض، مىتوان نتيجه گرفت كه در قرون اوّليه (خصوصاً در قرن ششم هجرى كه اين كتاب در آن عصر نگاشته شده) و در منطقه رى، تشيّع و تصوّف، رابطه نزديكى با هم داشتهاند و شيعيان، متصوّفه حقيقى را قبول كرده و آنها را دوست مىداشتهاند. متصوّفه با شيعيان، داراى مشتركاتى در اعتقاد و عمل به شريعت بودند؛ ولى شيعه از عارفنمايان و متصوّفه غير حقيقى - كه باعث انحراف در تصوّف و عرفان مىشدند - پرهيز مىكردند و آنها را از متصوّفه