مدرسه سنّيان در برابر دار العلمِ شيعيان (بحثى در باره كتاب نقض) - صفحه 124

(ر.ك: نقض، ص 529، پاورقى 2). البته اين احتمال وجود دارد كه در گزارش تاريخ اين واقعه، اشتباهى از سوى نگارنده آن، روى داده باشد (يعنى سال 477ق، برابر با 1055 م، صحيح باشد). البته اين تنها مورد نيست. لطفاً به كتاب زبدة النصرة و نخبة العسره، اثر عماد الدين بُندارى اصفهانى (ص 10) و نيز كتاب يوسف اِش (ص 116) و كتاب جُرج مَقديسى [استاد دانشگاه پنسيلوانيا در امريكا] (ص 126) مراجعه شود.
بارى، ياقوت نيز به سهم خويش، با نهايت دقّت و اصرار، ورود ارتش سلجوقيان به شهر بغداد را مقارن با سوخته شدن «دار العلمِ» وزير شيعى، شاپور بن اردشير، اعلام مى‏دارد؛ يعنى همان «دار العلمِ» معروف واقع در بغداد كه نيازى به معرّفى بيشترى ندارد. اين امر نشان مى‏دهد كه شرح و تفسير تاريخىِ آن واقعه از ديدگاه ضدّشيعى، از همان دوران نيز در برخى از نوشته‏هاى تاريخى مسلمانان وجود داشته و از نوعى تغيير سياست‏هاى فرهنگى، خبر مى‏داده است.
اين وضعيت، همواره از سوى مورّخان، با شكلى مشابه - كه همانا با ورود پيروزمندانه ارتشى فاتح انجام مى‏گيرد - ، توصيف مى‏شود. نيز انهدام و ويرانى «كتاب‏خانه»ها كه طبيعتاً به عنوان نمادى مشخّص و گويا از نظم و انضباط مطلوب و ايده‏آلِ شهرى است كه آن «كتاب‏خانه» در آن بنا نهاده شده بود. در توصيفاتى كه از همين نظم و انضباطِ بسيار مطلوب در دوران حكومت سلجوقيان صورت گرفته است، اين تغيير، همانا به شكلى باز هم آشكارتر و فاحش‏تر نمايان مى‏گردد و نماد و مسئله «شهر و شهردارى و ماهيت عمومى بودن اموال شهرى»، از ارتباطى كه «شهر» با «دانشِ» ساكنان آن دارد، خبر مى‏دهد. لذا يكى از مهم‏ترين عوامل شهرى‏اى كه داراى بيشترين ميزان اهميّت اجتماعى است، همان است كه در شكل و قالب يك «كتاب‏خانه» (يا همان دار العلم يا دار الكتاب دوران قديم) آشكار مى‏گردد و بى‏درنگ با يك «مدرسه» جديد التأسيس جايگزين مى‏شود. ياقوت، با پذيرش اين «جايگزينى»، خود را به عنوان نوعى مفسّر مخصوص براى اعلام و اشاعه احساس و حالتى كه در ميان ديگر هم‏دوره‏اى‏هايش نيز وجود داشت، معرّفى مى‏كند؛ يعنى به

صفحه از 155