محمّد اَرغون به مطالعه آن پرداخت و يا به مسيرِ فكرىِ بوعلى سينا در كتابخانههايى كه در دربارهاى ايرانى وجود داشتند فكر كرد...)، بديهى است كه يك چنين كارى براى قرون بعدى، با مشكلات فراوانى همراه خواهد بود، حتّى با وجود اين كه حضور علومى عملى (رياضيات، فيزيك، نجوم و هندسه) در همان دوران سلجوقيان نيز به عنوان اطّلاعاتى بسيار مهم به شمار مىرفته است.
انواع كتابهاى تَراجم از نوع «طبقات الحكما» يا «طبقات الأطبّاء» صرفاً قادرند به ما آگاهى دهند كه براى مثال، كدام استاد در نزد كدام دانشمند عالىمقام به تحصيل دانش خود اقدام كرده بود تا دوران تحصيلات علمى خود را به پايان رسانَد؛ امّا هرگز به ما نمىگويند كه اين افراد، به كدامين كتابخانهها يا مراكز تحقيقاتى مراجعه مىكردهاند؟
با اين حال و دقيقاً به خاطر حضور انكارناپذيرِ علوم عملى (رياضيات، نجوم، فيزيك و هندسه) در دربار سلاطين و يا در جامعه سلجوقى (براى آن كه نمونهاى گويا تقديم كنيم، كافى است نام عمر خيّام را بر زبان برانيم كه در خدمت ملكشاه به سر مىبرد) و يا به خاطر اهميّت بسيار فراوانى كه فلسفه سياسى با مبدأ و خاستگاهى همزمانْ يونانى و ايرانى دارا بود و تأثير بهسزايى كه در نوع حكومت سلجوقيان داشت (آن چنان كه مطالب فراوانى در سياستنامه در اين زمينه وجود دارد)، نيك مىدانيم كه در قرن ششم هجرى (دوازدهم ميلادى)، تحصيل در رشتههاى فلسفى و علمى براى ورود افراد فاضل و عالم به دربارهاى سلاطين در مقايسه با امكاناتى كه مدرسه ارائه مىكرد ، قالب و چارچوبى مطلوبتر و ماهيتى «نخبهگرايانهتر» داشت. نيز، اين نوع تحصيل فلسفى و علمى، همچنان به مانند گذشته، تحت تسلط انواع اقدامات حمايتگرايانه از سوى پادشاهان و دولتمردانِ وقت قرار مىگرفت، حال آن كه «مدارس» - چنان كه مىدانيد - ، از همين روزگار، خود را از اين وضعيت كنار كشيده و جدا ساخته بودند.
در جهت آن كه نمونهاى مشخّص و آشنا تقديم داريم، كافى است نام فخر الدين رازى را بيان داريم كه در دورانى كه از نظام آموزشى دوگانهاى برخوردار بود، به