مدرسه سنّيان در برابر دار العلمِ شيعيان (بحثى در باره كتاب نقض) - صفحه 133

يك شى‏ء منقول و فناپذير قابل مالكيّت به مانند «كتاب»، تسرّى پيدا مى‏كند و بديهى است كه اين وضعيت، به نوعى در تضاد با اصل قانونى حفظ مطلوب و طولانى مدّتِ مالكيت، در قوانين قضايى و حقوقى قرار مى‏گيرد.
در دوران حكومت آل بويه، هرگونه پژوهشى، حدّ اكثر در داخل فضاى «دار العلم» صورت مى‏گرفت، حال آن كه در دوران حكومت سلجوقيان، با نوعى تغيير و دگرديسى در چارچوب اصلى رو به رو مى‏شويم؛ جايى كه ارتباط ميان «دانش» و «جامعه»، ماهيتى مشخّص‏تر پيدا مى‏كند. و از آن پس ، الگوى انتقالِ «دانش» از طريق «مدرسه» شكل مى‏گيرد. بدين ترتيب، كتاب نقض به عنوان متنى شيعى، نشانگرِ يكسانى و انطباق اين اوضاع نيست؛ بلكه نشانگرِ شركتِ كامل و مطلقِ نخبگانِ انديشمند و هوشمندِ شيعى در برابر اين روند [مثبت‏] تغيير و دگرگونى است.
اين اثر، به عنوان منبعى متعلّق به دوران سلجوقيان، سرنخ‏هاى مبتنى بر تغييرى كلّى و عمومى را نسبت به تصوّر و انديشه جامعه آن دوران، در برابر مسئله «دانش» نشان مى‏دهد و از الگوها و نمونه‏هاى ارتباطى و بهره‏بردارى آن الگوها داد سخن مى‏دهد. اندكى بعد، بازتاب اين تغيير را از ديدگاه تاريخى مورد بررسى قرار خواهيم داد، در جايى كه كتاب نقض، به چيزى اشاره خواهد كرد كه به نظر نگارنده اين سطور، تداوم نوعى سبك و شيوه ارباب‏منشانه و حمايت و پشتيبانى مالى و فكرى به مانند دوران قديم [پيش از سلاجقه ]است.

فصل سوم : [دار العلم، الگوى تقليدى براى مدرسه‏]

حقيقتاً كدامين جنبه اصلى و اساسى از «دار العلم»، به عنوان مدل و الگوى تقليدى براى «مدرسه» برگزيده شد؟ بدون ترديد، نگاهدارى از كتب، به عنوان ضرورتى عمومى و همگانى براى جامعه، نخستين هدف بوده است. در مركزيت موجود در «كتاب‏خانه» (در هر دو نظام موجود)، آدمى مى‏تواند نوعى يكپارچگى و نظمِ تقريباً آنى را مشاهده نمايد. يعنى نوعى انتقالِ بديهى و مشهود از يك سازماندهى داخلى از سوى نخستين فضاى اجتماعى به دومين فضاى اجتماعى (اين موضوع از سوى اِش

صفحه از 155