سياست حاميان بزرگى كه در دوران آل بويه حضور داشتند و نشانگرِ شخصيّتهاى بزرگى بودند كه در ارتباطى دائمى با اماكن مهم و مقتدر به سر مىبردند).
در ميان نمونههاى بسيار مهمى كه به قرون چهارم تا دهم هجرى تعلق دارند و از سوى اِش در منابع گوناگون، كشف و جمعآورى شدهاند، بهتر است از «دار العلم فاطميّه» واقع در شهر قاهره نام برد كه از حضور استادى در رشته فلسفه و نيز فقهايى از فرقه اسماعيليه و نيز فقهايى سنّى برخوردار بود و آنان را در خود پذيرا مىگرديد. ما همچنين نمونه استاد مدرّسى را داريم كه از فرقه معتزلى بوده و به صورت دائمى و منظم، به تدريس مناظره(علم جدل و استدلال) در «دار العلمِ» ابن سِوار (كه از اهل سنّت بود و در شهر بصره اقامت داشت) مىپرداخته است.
ما مىتوانيم باز هم نمونههاى ديگرى را بيان كنيم و از فعاليّتهاى آموزشى و تعليماتىاى كه از سوى شريف مرتضى در «دار العلمِ» تحت اختيارش صورت مىگرفت، سخن بگوييم (اعم از علوم مذهبى و علوم انسانى)؛ و يا از برادرش شريف رضى. با اين حال، اطّلاعات بسيار جالب و پربارى كه از سوى اِش در اختيار ما نهاده شده است، هنوز هم قادر نيست مجموعه يكدست و يكپارچهاى را در اختيار ما بگذارد تا ما بتوانيم به درستى به نتايجى دست پيدا كنيم و بفهميم كه نحوه آموزش و تعليم دقيقاً به چه شكل بوده است و از ماهيت كلّى و عمومى آن باخبر گرديم؛ يعنى چيزى كه مىتواند مهمترين ويژگىِ «دار العلم» به شمار رود.
به همان اندازه، تأييد اين نكته كه در آغازِ شكلگيرى و بنيانگذارى اين «مدارس»، نوعى «واكنش منفى و تضادگونه» عليه ذهنيّتِ نامتعارف و بدعتآميزى كه در فضاى «دار العلم»ها حكمفرما بود، وجود داشته است، به نظر افراطى مىرسد (چنان كه اِش نيز به انجام دادن اين امر پرداخته است، به گونهاى كه پس از اظهارات او، نظريهاى بر آن اساس شكل گرفت كه بسيار هم رايج و متداول گرديد). اين نظريه، هيچ كارى جز تجديد و تمديد كردن آن تعصّب ديرينه و قديمى، كه تا آن اندازه نگارنده كتاب نقض عليه آن به مبارزه پرداخته است، نمىكند.