و لذا بسيار حائز اهميّت است كه اين نكته را به خوبى دريابيم كه براى مثال پس از آتشسوزىِ «دار العلمِ» شاپور بن اردشير، نوعى شتاب براى جايگزين كردن آن شكل گرفته بود كه آن نيز با شكست و عدم تحقّق ، رو به رو گرديد: تلاشهاى نخستين آن بود كه آن «كتابخانه» از نو بازسازى شود و اين كار از سوى هلال الصابى تصميم گرفته شد (مقديسى 1981م). سپس غَرس النعمة تصميم گرفت آن مكان را از نو ايجاد كند (اِش 1967م)؛ امّا هر يك از اين تصميمگيرىها تنها براى مدّت كوتاهى پايدار بر جاى ماند. پس از آن نيز هر دو دار العلم، پس از چندى تعطيل مىشوند، در حالى كه عميقاً تحتالشعاع موفّقيت چشمگيرِ «مدرسه نظاميه» قرار گرفته بودند.
اين امر موجب گرديد كه بنيانگذارانِ اين دو «كتابخانه»، حكمِ شرعىِ «وقفى» بودن آن دو مكان را ابطال كنند؛ زيرا تأسيس «مدرسه» بزرگى كه از سوى نظام الملك صورت گرفته و داراى كتابخانهاى وسيع نيز بود، ابقاى اين دو «كتابخانه» قديمى را بيهوده جلوه مىداد. به نظر مىرسد كه اصل و منشأ يك چنين بيهودگى، حضور تعدادِ بىشمار كتابهايى بود كه داراى انواع اشتباهات املايى در لابه لاى صفحات خود بودند.
اين بدان معناست كه به احتمال بسيار زياد، فهرست كتابهاى موجود در «دار العلمِ» شاپور بن اردشير كه در فهرست آن كتابخانه موجود بود، تماماً از سوى مدرسه «نظاميه» نسخهبردارى شده بوده است. در واقع، ماجرا تا بدانجا پيش مىرود كه حتّى آخرين كتابخانهدار آن «دار العلم» كه (از پيروان آيين تشيّع نيز بود و) ابو يوسف بن سليمان اسفراينى نام داشت (م 488ق / 1085 م) جزو كارمندان «نظاميه» گرديد و به عنوان مسئول و مدير آن كتابخانه بزرگ و جديد در بغداد، شروع به كار كرد (اِش 1967ق).
شايد اين نوع تخصّص، در چنين كارهاى خدماتىاى (چنانچه بتوان چنين نامى را بر روى آن نهاد) كه از ويژگىهاى «كتابخانه»هايى است كه به صورت «موازى» و پاى به پاى «مدرسه» شكل گرفتند و تأسيس شدند، بتواند ماهيت تغييرپذيرىِ موجود