ميان [دو] نام «دار العلم» و «دار الكتب» را به گونهاى توضيح دهد. در واقع، از قرن پنجم هجرى (قرن يازدهم ميلادى) به بعد، منابع تاريخى بدين شكل [يعنى با دو تعبير] از كتابخانه شاپور بن اردشير نام مىبرند (براى مثال در الكتاب البغدادى، ج 11، ص 58 و در كتاب ارشاد الأريب ياقوت، ج 1، ص 799 و در كتاب اصفهانى كتاب زبدة النصرة و نخبة العسره، ص 18).
به نظر مىرسد كه اين دو نامِ متفاوت، بيشتر از آن كه در تلاش باشند از نوعى واقعيتِ نامشخّص، امّا همزمان واقعى سخن بگويند، تلاش مىورزند تا از يك تفاوتِ تاريخى داد سخن دهند و به تفاوتى در نحوه انديشه بشرى كه ميان دو شكلِ متفاوت در جهت حفظ ميراث مكتوب وجود داشته است، اشاره كنند. بدين سان، در برابر نامِ قديمى و اوّليه «دار العلم» كه بدون ترديد قادر است حال و هوايى كلاسيك و سنتّى را به يادِ انسان بيندازد، نامى جديدتر تحت عنوانِ «دار الكتب» آشكار مىگردد كه براى تمام «كتابخانه»هاى موجود در نظر گرفته شد (يا همان نام فارسى «كتابخانه»).
به همان اندازه، با در نظر گرفتنِ تمايلاتِ متفاوتِ حمايت و پشتيبانىِ حاميانِ فرهنگ در اين زمينه، مىتوان تفاوتى را كه ميان اين دو نظام وجود دارد، بهتر درك كرد.
در يك جا، حامى و پشتيبانى وجود دارد كه به تأسيس يك «دار العلم» مىپردازد، در حالى كه در دوران و زمانى ديگر، حامى و پشتيبان ديگرى وجود دارد كه به ساختن يك «مدرسه» اقدام مىورزد و اين نكته را نبايد فراموش كرد كه هر دوىِ اين افراد، تمام فعاليّت و تلاش خود را براى تأسيس يك «كتابخانه» نيز به انجام مىرسانند.
در هر دوىِ اين نظامهاى فرهنگى، ما با يك ماهيتِ شخصى و فردىِ بسيار مشهود رويارو مىگرديم و مشاهده مىكنيم كه هر يك از اين نظامهاى فرهنگى، دوست داشتهاند چه نوع فعاليّتهايى را در داخل اين اماكن به انجام رسانند. در مورد «دار العلم»، حضور دائمى يك الگوى كلاسيك بسيار مشهود است. اين جنبه، در تصاوير تاريخىاى كه از دربار پادشاهان ارائه شده است (بويژه در دربار وزيران و آن هنگام