كه آدمى به «مجالسى» مىانديشد كه از سوى ابوحيّان توحيدى در «الامتاع وَالمؤانسة» انجام مىگرفته است) به خوبى محفوظ باقى مانده است. يعنى آن جا كه حفاظت و مراقبت از ميراث مكتوب، به هر حال، شيوهاى براى نشان دادن اين واقعيت است كه انواع فعاليّتهاى گوناگون در زمينه ارتقا و شكوفايى «علم و دانش» صورت مىگرفته است و اين كه تا چه اندازه، وزيرى كه حامى و پشتيبانِ فرهنگ و ادب است، از شكوه و جلال والايى نيز برخوردار است.
در دوران حكومت سلسله آلبويه، رشته ارتباط ميان اماكنى كه قدرت حكومتى در آن مستقر بود و آنانى كه صرفاً اهل «علم و دانش» بودند (و طبيعتاً از ماهيتى نمادين و همزمان بسيار مشخّص و ملموس برخوردار بود)، در هسته مركزىِ فضاى دربارِ شاه واقع بود و انواع مشاغل و فعاليّتهاى عمومى، بر گرد همين فضاى دربار شكل گرفته بود و از آن مكان، مركزى اصلى مىآفريد، به گونهاى كه فضاى شهرى، به سمت آن نقطه مركزى گرايش پيدا مىكرد. و بايد گفت كه اين تصوير، از ماهيتى قديمى و ديرينه برخوردار است؛ يعنى از همان دورانِ آغازين و اوّليه تأسيس «كتابخانه» در دنياى عرب و اسلامى. بدان سان نيز تصويرِ «وزير دربار» كه همزمان حامى و پشتيبان بزرگ و مقتدرى به شمار مىرود، تداومبخش آگاه و فرهيختهاى است كه به انجام دادن سنّت فرهنگىِ ديرينهاى ادامه مىدهد (يعنى همان «بيت الحكمه»اى كه در نزديكى «كتابخانه» وابسته به كاخ سلطنتى قرار داشته است). لذا وزير پيوسته وظيفه دارد كه انواع اقداماتى را كه نشانگرِ حضور نمونه يك «حاكمِ آگاه، روشنفكر و انديشمند» است، بر گردِ خود جمعآورى نمايد. اين تصويرِ تاريخى و بسيار مهم كه از ارتباط ميان «قدرت حكومتى» و «علم و دانش» داد سخن مىدهد و دستكم از زمان مأمون تا سلسله آل بويه ادامه يافته بود، از سوى حاكمى كه مشاورش كسى مگر يك فيلسوف انديشمند نيست، صورت مىگيرد.
حال آن كه «مدرسه»، بر خلاف توضيحاتِ بالا، لازم بود از حالتِ تمركزى كه نسبت به دربار داشت بيرون بيايد و با حالتى محسوس و قابل تشخيص، نقطه توازنى