مدرسه سنّيان در برابر دار العلمِ شيعيان (بحثى در باره كتاب نقض) - صفحه 144

را ميان «قدرت حكومتى» و «علم و دانش» ايجاد كند. آن نيز بدين خاطر كه «مدرسه»، از نظر ظاهرى و نمادين، در خارج از فضاى دربار قرار داشت و براى «شهرى» كه در آن واقع شده بود، قطب و مركزيت ديگرى ايجاد مى‏كرد كه اين مركزيت، با حضور يك استادِ فاضل و دانشمند، و يك فقيه و عالِم بزرگ كه براى تدريس به آن مركز فراخوانده مى‏شد، مشخّص مى‏گرديد.
در اين جا، تصويرِ مؤسّس و بنيان‏گذار، ديگر آن تصوير كليدى به مانند دوران استقرار «دار العلم»ها نيست؛ در اين دوران، سياست فرهنگىِ وزير اعظم، اين است كه براى برقرارى ارتباطى نزديك با «شهر»، از تصوير يك استادِ دانشمند يارى بجويد. بدين سان، چونان كه همه مى‏دانند، نظام الملك، «نظاميه» را تأسيس نمود و فقيه بزرگ، ابو اسحاق شيرازى را كه شافعى مذهب بود، براى تعليم دادن به دانشجويان آن «مدرسه»، به بغداد دعوت نمود.
به همان اندازه، حتّى تصوير «حاكم»، در اين دوران و با اين نوع ديدگاه جديد، در مقايسه با تصويرى كه در دوران گذشته داشت دستخوش تغييراتى مى‏گردد. در لا به لاى صفحاتِ سياست‏نامه، ما با تصويرِ حاكمى كه تعليماتى از سوى استادانى عالى مقام دريافت مى‏دارد، رويارو مى‏شويم. بدين ترتيب، توبيخ و انتقادهاى فيلسوف كه به عنوان الگويى براى دوران باستان به شمار مى‏رفته است و همانا به معناى «ارتباط» و «واسطه»اى ميان حاكمى عادل و همچون مشاورى است كه معلّم «ادب» در دوران سلسله عباسى به شمار مى‏رفت، با فرهيختگى و علم و دانش يك فقيه جايگزين مى‏گردد (به كتاب فاتحة العلوم غزّالى مراجعه شود. به نظر غزّالى، حضور يك فقيه و پندها و نصايح خردمندانه‏اى كه به حاكم تقديم مى‏دارد، قابليت داورى و قضاوت كردن را به آن حاكم عنايت مى‏كند و هم‏زمان موجب مى‏گردد تا وى ماهيتى قانونى و شرعى پيدا كند و به همان اندازه، به آن فقيه بسيار دانشمند و فاضل اجازه مى‏دهد كه آزادى خود را همچنان محفوظ نگاه دارد).
بدين‏ترتيب، «مدرسه» - كه پديده جديد و نوظهورى در جامعه آن دوران به نظر

صفحه از 155