مدرسه سنّيان در برابر دار العلمِ شيعيان (بحثى در باره كتاب نقض) - صفحه 145

مى‏رسد - در بُعدِ عمومى، همگانى، نهادى و سازمانىِ خود، تمام موضوعات فرهنگى و بلاغى و خطابى و انسان‏شناختى را در خود جاى مى‏دهد؛ يعنى موضوعاتى كه براى سخن و كلامِ اسلامىِ كلاسيك، در باره مسئله «دانش» لازم است. از يك سو، پيشرفت و پرورشِ آموزش و تعليمِ شفاهى، به همراه احساس علاقه و اخلاص و ارادتمندىِ شاگرد نسبت به استادِ خود، از يك ماهيت فعّال در برابر بُعدِ سياسى و اقتصادىِ موجود در آن «شهر» برخوردار مى‏گردد، و از سوى ديگر، «بركتِ» حضورِ استاد، در منطقه‏اى محدود كه دقيقاً در همان «شهر» واقع شده است، مشخّص مى‏گردد.
بدين سان، نوعى ماهيت ملموس و اجتماعى - كه با ماهيتِ هميشگى «وقفى» بودن آن مكان همراه است - ، به قدرتِ مفيد و سودبخش «بركتِ» حضور استاد مدرّس افزوده مى‏شود (دِكُبِر 1993م و چَمبِرلين 1997م. نمونه شهر دمشق، واقعيتى بسيار مشهود را آشكار مى‏سازد). بدين ترتيب، كم‏كم نام «دار العلم» كه به «دار الكتب» يا «كتاب‏خانه» تغيير يافته است، از لا به لاى صفحاتِ منابع تاريخى محو مى‏گردد؛ امّا نه از واقعيتِ موجود. بويژه آن هنگام كه اين منابع، به توصيف و توضيح دادن الگويى تاريخى - كه در تلاش است از ارتباط جديدى كه ميان «علم و دانش» و بُعد «شهرى و عمومىِ» موجود در «سياستِ فرهنگىِ» سلجوقيان وجود دارد - ، اقدام مى‏كنند.
به نظر مى‏رسد كه دقيقاً از طريق همين تصاويرى كه از ارتباطى ميان «قدرت حكومتى» و «علم و دانش» داد سخن مى‏دهند، مركز شهرىِ مهم ديگرى براى انتقال و حفاظت از «علم و دانش» شكل مى‏گيرد كه در كنار «مدرسه» جاى خواهد گرفت؛ يعنى احداث «بيمارستان» و نيز «كتاب‏خانه»اى كه آن بيمارستان در محدوده خود دارا خواهد بود.
در اين جا، صرفاً مايلم چند توضيح كوتاهِ تاريخى - فرهنگى از اين تصويرِ تغييريافته تقديم كنم، بدون آن كه ناگزير باشم انواع توضيحاتِ مُفصّل و پيچيده‏اى كه به نظام اجتماعى مربوط است ارائه كنم. آنچه در اين مورد بسيار مشهود و گوياست، همانا شكوه و جلالى است كه در دربارِ خليفه المُستَرشد (1118 - 1135م) وجود

صفحه از 155