داشته است و بُندارى بدين شكل به توصيف آن مىپردازد:«در طول بارِ عام، آن هنگام كه عموم مردم اجازه شرفيابى به حضور خليفه را پيدا مىكنند، خليفه در برابر ديدگان مردم ظاهر مىشود، در حالى كه با برجستهترين افراد و چهرههاى والامقام دربار خود از راه مىرسد؛ امّا در كنار او، بيش از همه، شاعران و پزشكان و عرفا و فقها حضور دارند...».
لذا جاى كوچكترين ترديدى نيست كه با شكلگيرى «مدرسه» و با «علم و دانشى» كه اين نظام جديد در تلاش است به صورت سازماندهىشده ارائه كند، علم فقه و پزشكى، به عنوان دو شغل بسيار برجسته و والا - كه از بيشترين ماهيت سودمندى براى جامعه و فايده عمومى براى شهروندان برخوردار اند و بهترين اشكالِ ملموسِ «علم و دانش» به شمار مىروند - ، آشكار مىگردند، و اين انديشه، با نهايت روشنى، در نوشته غزّالى (در فاتحة العلوم) به رشته تحرير در آمده است. از اين رو، «مدرسه»، قادر است با ماهيت جديد و بديع خود، بر موضوع تاريخىاى كه درست در مركز اين الگوى جديد قرار دارد تأثير گذارد؛ يعنى همانا حمايت و پشتيبانى مالى و توجّه توأم با علاقهمندى چهرههاى برجسته (شاهان و وزرا) را به بهترين شكلِ ممكن، به معرض نمايش مىگذارد.
فصل پنجم : [سياست فرهنگى وزرا؛ حمايت از دارالعلم يا مدرسه!]
تصاويرِ ارائهشده از وزرا در منابع دوران سلسله آلبويه، از ماهيتى بسيار مشخّص برخوردار است. كافى است به ياد ابن عميدِ فرهيخته و فاضل بيفتيم (م 360ق / 970 م) كه از سوى مسكويه توصيف شده است، و يا به شرح زندگى ابن عميد و نيز ابن عبّاد بينديشيم كه در كتاب أخلاق الوزيرين توحيدى نگاشته شده است.
در اين توصيفات، فعاليّتِ سياسى اين افراد، در سايهاى از ابهام باقى نهاده شده است تا بيشتر به توصيفِ دقيق و سراسر آكنده از جزئياتى نيكو، از حمايت و پشتيبانى مالى و معنوى و نيز توجّه فرهنگى عميقِ اين افراد نسبت به مسئله «دانش»