بصرى (م 499ق / 1105 م) بنا نهاده شده بود.
اين «دار العلم»، براى انواع مطالعات ادبى و تحصيل در رشته ادبيات و زبانشناسى و لغتشناسى اختصاص داشت (اِش 1967م)؛ و يا آن دار العلمى كه در بغداد واقع بود و به آن فقيه حنبلى، يعنى عبيد اللَّه بن على بن نصر مارستانى تعلّق داشته است (541 - 599 ق / 1146 - 1202 م) كه آن نيز «وقفى» بود و داراى انواع كتب مربوط به ادب و پزشكى و منطق و فلسفه بود (اِش 1967م). اطّلاعاتى كه به راستى مىتواند حائز اهميّت باشد و به هر سه اين «دار العلوم»ها مربوط باشد - كه از سوى افرادى پيرو آيين سنّت تأسيس شده بود - ، اين است كه هر سه، در برابر آن شعارِ معمول و آشنايى كه مدعى است : «مدرسه سنّى درست در نقطه تضاد با دار العلم شيعى» قرار دارد، مغايرت دارند. بدان سان نيز اين سه «دار العلم»، از سياست باز گذاشتن درهايشان براى عموم شهروندان پيروى مىكردهاند و همزمان، از ماهيتى خصوصى و غيردولتى برخوردار بودند.
اين سه مورد، نمونههايى از حمايت و پشتيبانى مالىِ افراد بانفوذى است كه به نظر مىرسد به هيچوجه در چارچوب و قالب طرح و برنامهريزىهاى «سياستِ فرهنگىِ» حاميان و پشتيبانانِ فرهنگ و ادبِ معمول و هميشگىِ آن دوران جاى نمىگرفتهاند و بر اساس آن «سياستهاى فرهنگى»، عمل نمىكردهاند.
در واقع، در جايى كه «دار العلمِ» ابن سِوار در دورانى شكل مىگيرد و تأسيس مىشود كه هنوز بر اساس حمايت و پشتيبانىِ قدرت دولتى، تحت سرپرستى و تكفّل قرار مىگيرد، آن دو «دار العلمِ» بعدى كه متعلّق به دوران سلجوقيان است، در زمانى تأسيس شدند كه قدرتِ دولتى كه پايهگذارِ تمام مراكز «علم و دانش» بود، صرفاً به ساختن «مدرسه» مبادرت مىورزيد و نوع كتابهايى كه در اين اماكن جمعآورى مىشد تا ميراث مكتوبى را شكل بخشد، داراى عملكرد و فعاليّتى ظاهراً خودكفا و مستقل بود. در واقع، شايد حتّى بتوان اذعان داشت كه تخصّصى بودن كتبِ موجود در اين مراكز، خود مىتوانست نشانهاى براى همين تغييراتِ وارده باشد.