«كتابخانه»، همچنان به سوى الگويى كلاسيك (كه مسئله «تنوّع» و «كثرت»، سخن اوّل را در آن مىگفت) معطوف است و اين كه حجم فراوان كتابها، بر اساس نوعى طبقهبندى بر اساس رشتههاى آموزشى، تنظيم و سازماندهى مىشده است. براى مثال، «علوم دينى» (يعنى مصاحف، تفسير و قرائت قرآن، فقه بر اساس مكاتب گوناگون فقهى، كلام، خلاف و انواع متون مرتبط با اهل بيت) و همين طور «ادب» (كه شامل انساب و شناخت متون ادبى و لغتشناسى تاريخى و دستور زبان و آشنايى با كلمات و تركيبات و شعر و تاريخ مىگرديد) و نيز علوم عقلى (به مانند علم پزشكى، نجوم، فلسفه و هندسه).
در مرحلهاى ثانوى، اين چشمانداز ظاهراً تحت سلطه «مدرسه» قرار داشت؛ زيرا «مدرسه» به عنوان يگانه ماهيتِ مشهود و فاحش، براى ايجاد نزديكى ميان «نخبگان روشنفكر» و سياستِ حمايتگرانه حاميانِ بانفوذ به شمار مىرفت و مديريت كلّى اين امور از سوى سلجوقيان، در قلمرو فرهنگ عمل مىكرد، آن نيز با حضور فضاهاى شهرى و انواع اماكنِ انتقال و تبادل عمومى «علم و دانش» كه با طبقهبندىهاى عمومى از كلّ علومِ موجود مشخّص مىگرديد؛ طبقهبندىاى بسيار مشهور و پيشرفته كه بر اساس تقسيمبندى علوم اسلامى و علوم بيگانه انجام مىگرفت و همچون الگويى تخصّصى از انواع اطّلاعات و آگاهىها و زمينههاى تحقيقاتىِ آنها نمايان مىشد.
و به راستى اِش، براى بارى ديگر، به كشف كردن تعدادى «دار العلم» كه كاملاً پيرو آيين سنّت بودند نائل گرديد، به گونهاى كه برخى از آنها، از همان دوران حكومت سلجوقيان شكل گرفته بودند. بد نيست براى نوبتى ديگر، از «دار العلمِ» ابن سِوار در بصره (در قرن چهارم هجرى مصادف با قرن دهم ميلادى) سخن گفت كه مقدسى [مؤلّف أحسن التقاسيم] از آن نام برده و به نظر مىرسد كه نخستين «كتابخانه»اى بوده است كه با حكم شرعى و برگشتناپذيرِ «وقف» بنا نهاده شده بود؛ و يا آن «دار العلمى» كه باز هم در بصره واقع بود و از سوى قاضى القضات ابوالفرج بن ابى البقاء