طول دوران كوتاه مدّت وزارت آن وزير شيعى و تمام كارهاى بزرگى كه براى جامعه و عموم مردم به انجام رسانيد، در ميان آثار بهاء الدين كمال ثابت قمى، صرفاً وجود مساجد و «مدارس» قيد شده است، حال آن كه اشاره نگارنده به «كتابخانه»هايى كه آن وزير تأسيس كرده بود، در جايى ديگر قيد مىشود، آن هم در خارج از محتوا و چارچوبى مشخّص و دقيق.
بارى، سكوت موجود در كتاب نقض، در ارتباط با ديگر تأسيسات و بناهاى عمومى - به مانند بيمارستانهاى عمومى - بسيار قابل درك است. تعلّق و سرسپردگى به «سياستهاى فرهنگى»اى كه از سوى سران و حكّام سلسله سلجوقى آشكار گرديد و با پشتيبانىها و حمايتهاى وزراى شيعى انجام پذيرفت، دقيقاً در صفحات كتاب به معرض ديد و توجّه خواننده گذاشته مىشود تا نوعى تأييد و تثبيتِ تكرارى و مداوم از آيين تشيّع كه درست در برابر ساير مكاتب فقهى و عملكردهاى اجتماعىشان قرار مىگيرد، صورت پذيرد.
لذا دانش فقهى به عنوان اصلِ اوّليه و زمينه تطبيق و بيان اختلافاتِ فقهى عمل مىكند و همين دانشِ فقهى نيز از درونِ هستهاى كه همانا در قالب «مدرسه» آشكار مىگردد، بيرون مىآيد.
لذا طبقهبندىهاى جديدِ علوم و انديشه و اصول يك عملكرد اجتماعى كه به «دانشى» با ماهيت عمومىِ تعليم مربوط اند، بدين شكل شكوفا مىشوند.
بدين سان، «مدرسه» به عنوان تصويرى تاريخى خودنمايى مىكند و در اين نظامِ جديدِ ارتباطى - كه ميان «شهر»ها و «دانش» و نيز «دربارِ» شاهانِ دوره سلجوقى وجود داشته است - ، مدرسه، همچون نمودارى برجسته از كارهايى است كه بايد از طريق آن صورت مىگرفت.