فرمان پدر نمىبرد؟ و عمر را بسى پسر عمان بودند كه فرمان او نمىبردند. ۱
در جاى ديگر آن جا كه معترض، معجزات امام بر حقّ شيعه را نادرست دانسته است، قزوينى هوشمندانه يكى از داستانهاى مجعول و داراى كرامت و اعجاز خليفه ثانى را - كه مورد اتّكا و استناد اهل سنّت است - مىآورد و مىگويد: «همه ساله بر منبرها لاف مىزنند كه پيرى از ولايت مصر نزد عمر آمد كه هر سال، رود نيل قوّت گيرد. دخترى را به وى(نيل) اندازد تا ساكن گردد. امسال نوبت من است. در همه جهان دختركى دارم و تو امام جهانى. اگر مرا از اين محنت برهانى، توانى عمر حالى نامه نوشت به رود نيل كه بايد ساكن شوى و بگذرى و گرنه بيايم و تو را خشك گردانم ... خواجه ناصبى در عمر دعوى خدايى كند آنگه به تشنيع باز گويد كه شيعت امام را معجز گويند ...». ۲
نيز آن جا كه بر ثواب زيارت حضرت امام على بن موسى الرضا - عليه آلاف التحيه و الثناء - ايراد مىگيرد، قزوينى مىگويد:
ناصبى مگر فراموش كرده است هزار فرسنگ مىپيمايند تا به زيارت شيخ بايزيد بسطامى رسند، آن بدعت نيست و تشنيع را بنشايد؛ امّا شيعه چون به توس روند به زيارت پارهاندام مصطفى نايب و فرزند مرتضى جگر گوشه حضرت زهرا على بن موسى الرضا بر ايشان عار باشد. ۳
3. مشت نويسنده را با مطالب خودش باز كردن
نويسنده سنّى مذهب در آسمان و ريسمانهاى خود، مطالبى را گرد آورده است كه بسيارى از آنها با هم متناقض اند و قزوينى توانسته است مشت او را با مطالب خودش باز كند.
مثلاً در جايى نويسنده سنّى گفته است كه امام حسين عليه السلام را روافض (شيعيان)