هنگامی که امام علی(ع) بیان داشت که تنها او برادر پیامبر(ص) است و هرکس چنین ادعا کند، شخصی ادعا کرد که برادر پیامبر است و امام علی را دروغگو خواند.
به محض چنین ادعایی به لرزه افتاد و مرد.
تاریخ دمشق عن زید بن وهب:
کنّا ذاتَ یومٍ عِندَ عَلِی(ع)، فَقالَ: أنَا عَبدُ اللّهِ، وأخو رَسولِهِ، لا یقولُها بَعدی إلّا کذّابٌ.
فَقالَ رَجُلٌ مِن غَطفانَ: وَاللّهِ لَأَقولَنَّ لَکم کما قالَ هذَا الکذّابُ؛ أنَا عَبدُ اللّهِ وأخو رَسولِهِ. قالَ: فَصُرِعَ، فَجَعَلَ یضطَرِبُ، فَحَمَلَهُ أصحابُهُ، فَأَتبَعتُهُم حَتَّی انتَهَینا إلی دارِ عُمارَة.
فَقُلتُ لِرَجُلٍ مِنهُم: أخبِرنی عَن صاحِبِکم.
فَقالَ: ماذا عَلَیک مِن أمرِهِ؟ فَسَأَلتُهُم بِاللّهِ، فَقالَ بَعضُهُم: لا وَاللّهِ ما کنّا نَعلَمُ بِهِ بَأسا حَتّی قالَ تِلک الکلِمَةَ، فَأَصابَهُ ما تَری. فَلَم یزَل کذلِک حَتّی ماتَ.[۱]
تاریخ دمشق ـ به نقل از زید بن وَهْب ـ:
روزی نزد علی(ع) بودیم. فرمود: «من، بنده خدا و برادر پیامبر او هستم. غیر از من، هر کس این سخن را بگوید، قطعا دروغگوست».
مردی از غطفان گفت: به خدا سوگند که من نیز این سخن را به شما می گویم، چنان که این دروغگو گفت. من، بنده خدا و برادرِ پیامبر او هستم!
ناگهان آن مرد غطفانی به زمین افتاد و شروع به لرزیدن کرد. یارانش او را برداشتند و با خود بردند. من در پی آنها روان شدم تا به خانه عماره رسیدیم. به یکی از آنها گفتم: مرا از دوستتان، خبر دهید.
گفت: تو را به او چه کار؟
به خدا سوگندشان دادم.
یکی شان گفت: به خدا سوگند، ما در او مرضی سراغ نداشتیم، تا این که آن سخن را گفت و آن به سرش آمد که می بینی.
او همچنان بر آن حال بود تا مُرد.
[۱]. تاریخ دمشق: ج ۴۲ ص ۶۱، دانشنامه قرآن و حدیث: ج ۲ ص ۱۵۲.