تاريخ: یکشنبه 1393/10/21

349 - یقین، دارای مراتب

وَ اجْعَلْ يَقِينِي أَفْضَلَ الْيَقِينِ.[۱]

صحبت در تبیین این فراز نورانی از دعای مکارم الاخلاق بود که از خدا می­خواهیم یقینم را به بالاترین مرتبه یقین برسان. گفتیم در اینجا چند مبحث وجود دارد؛ یک: معنای یقین، دو: فرق یقین با ایمان، سه: اهمیت و آثار یقین. مبحث اول و دوم در جلسات قبل اشاره شد. اما در مورد آثار یقین درمصباح الشریعةروایتی به
امام صادق علیه السلام نسبت داده شده که فرمود:
اليَقينُ يُوصِلُ العَبدَ إلى كُلِّ حالٍ سَنِيٍّ و مَقامٍ عَجيبٍ.[۲]
يقين، بنده را به هر مرتبه والا و مقام شگفت آورى مى‏رساند.
قبل از بیان آثار مختلفی که یقین در زندگی فردی و اجتماعی انسان دارد، به این نکته اشاره می­کنیم که همان طور که ایمان دارای مراتبی است، یقین هم چندین مرتبه دارد. بالاترین مرتبه ایمان، اولین مرتبه یقین است و این یقین قابل افزایش است. این مطلب از ادامه روایت فوق هم قابل برداشت است.
در ادامه متنمصباح الشریعةآمده:
كذلكَ أخبَرَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَن عِظَمِ شَأنِ اليَقينِ حِينَ ذُكِرَ عِندَهُ أنّ عيسَى بنَ مَريمَ كانَ يَمشي علَى الماءِ، فقالَ: لَو زادَ يَقينُهُ لَمَشى في الهَواءِ.[۳]
چنين بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله وقتى در حضورش از عظمت مقام يقين ياد شد و نامى از عيسى بن مريم به ميان آمد كه روى آب راه مى‏رفته است، فرمود: اگر يقينش بيشتر بود، در هوا نيز راه مى‏رفت.
بالاترین مرتبه یقین از ویژگی­های کسانی است که به مقام امامت کبری رسیده­اند. در روایتی آمده است وقتی از امام رضا ۷ در باره این آیه ﴿أَوَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي﴾[۴]که خداوند از حضرت ابراهیم علیه السلام پرسید: آيا ايمان ندارى؟ گفت: چرا، اما براى اينكه دلم آرام گيرد» این گونه سؤال شد که: مگر در دل او شك بود؟
فرمود:
لا، كانَ على يَقينٍ، و لكنَّهُ أرادَ مِن اللّهِ الزِّيادَةَ في يَقينِهِ.[۵]
«نه، او يقين داشت، اما از خداوند خواست به يقين او بيفزايد.» شاید بعد از رسیدن به قله یقین بود که به مقام امامت رسید؛ ﴿قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً﴾.[۶]همان­طور که از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل شده که فرمود:
لَو كُشِفَ الغِطاءُ مَا ازدَدتُ يَقينا.[۷]
«اگر پرده بر افتد، چيزى بر يقين من افزوده نخواهد شد.»


[۱]. الصحيفة السجادية، ص۹۲‌، الدعاء۲۰.
[۲]. بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۷۰، ص۱۷۹، ح۴۵.
[۳]. بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۷۰، ص۱۷۹، ح۴۵.
[۵]. بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۷۰، ص ۱۷۶، ح۳۴.
[۷]. غرر الحكم، تمیمی آمدی، ح ۷۵۶۹.